گنجور

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳

 

این حادثه بین که زاد ما راوین واقعه کاوفتاد ما را
آن یار، که در میان جان استبر گوشهٔ دل نهاد ما را
در خانهٔ ما نمی‌نهد پایاز دست مگر بداد ما را؟
روزی به سلام یا پیامیآن یار نکرد یاد ما را
دانست که در غمیم بی اواز لطف نکرد شاد ما را
بر ما در لطف خود فرو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳

 

ساقی قدحی شراب در دستآمد ز شراب خانه سرمست
آن توبهٔ نادرست ما راهمچون سر زلف خویش بشکست
از مجلسیان خروش برخاستکان فتنهٔ روزگار بنشست
ماییم کنون و نیم جانیو آن نیز نهاده بر کف دست
آن دل، که ازو خبر نداریمهم در سر زلف اوست گر هست
دیوانهٔ روی اوست دایمآشفتهٔ موی اوست پیوست
در سایهٔ زلف او بیاسودوز نیک […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶

 

شوری ز شراب خانه برخاستبرخاست غریوی از چپ و راست
تا چشم بتم چه فتنه انگیخت؟کز هر طرفی هزار غوغاست
تا جام لبش کدام می داد؟کز جرعه‌اش هر که هست شیداست
ساقی، قدحی، که مست عشقمو آن باده هنوز در سر ماست
آن نعرهٔ شور هم‌چنان هستوآن شیفتگی هنوز برجاست
کارم، که چو زلف توست در همبی‌قامت تو نمی‌شود راست
مقصود […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷

 

از میکده تا چه شور برخاست؟کاندر همه شهر شور و غوغاست
باری، به نظاره‌ای برون آیکان روی تو از در تماشاست
پنهان چه شوی؟ که عکس رویتدر جام جهان نمای پیداست
گل گر ز رخ تو رنگ ناوردرنگ رخش آخر از چه زیباست؟
ور نه به جمال تو نظر کردچشم خوش نرگس از چه بیناست؟
ور سرو نه قامت تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴

 

جانا، نظری، که دل فگار استبخشای، که خسته نیک زار است
بشتاب، که جان به لب رسید استدریاب کنون، که وقت کار است
رحم آر، که بی‌تو زندگانیاز مرگ بتر هزار بار است
دیری است که بر در قبول استبیچاره دلم ، که نیک خوار است
نومید چگونه باز گردد؟از درگهت، آن کامیدوار است
ناخورده دلم شراب وصلتاز دردی هجر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴

 

با عشق قرار در نگنجدجز نالهٔ زار در نگنجد
با درد تو دردسر نباشدبا باده خمار در نگنجد
من با تو سزد که در نگنجمبا دیده غبار در نگنجد
در دل نکنی مقام یعنیبا قلب عیار در نگنجد
در دیده خیال تو نیایدبا آب نگار در نگنجد
بوسی ندهی به طنز و گویی:با بوسه کنار در نگنجد
با چشم تو شاید […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵

 

با عشق تو ناز در نگنجدجز درد و نیاز در نگنجد
با درد تو درد در نیایدبا سوز تو ساز در نگنجد
بیچاره کسی که از در تودور افتد و باز در نگنجد
با داغ غمت درون سینهجز سوز و گداز در نگنجد
با عشق حقیقتی به هر حالسودای مجاز در نگنجد
در میکده با حریف قلاشتسبیح و نماز در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵

 

دل، دولت خرمی نداردجان، راحت بی‌غمی ندارد
دردا! که درون آدمی زادآسایش و خرمی ندارد
از راحت‌های این جهانیجز غم دل آدمی ندارد
ای مرگ، بیا و مردمی کناین غم سر مردمی ندارد
وی غم، بنشین، که شادمانیبا ما سر همدمی ندارد
وی جان، ز سرای تن برون شوکین جای تو محکمی ندارد
منشین همه وقت با عراقیکاهلیت محرمی ندارد


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۶

 

راحت سر مردمی ندارددولت دل همدمی ندارد
ز احسان زمانه دیده بردوزکو دیدهٔ مردمی ندارد
از خوان فلک نواله کم پیچکو گردهٔ گندمی ندارد
با درد بساز، از آنکه درمانبا جان تو محرمی ندارد
در تار حیات دل چه بندی؟چون پود تو محکمی ندارد
دردا! که درین سرای پر غمکس دولت بی‌غمی ندارد
دارد همه چیز آدمی زادافسوس که خرمی ندارد
گر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳

 

آن را که چو تو نگار باشدبا خویشتنش چه کار باشد؟
ناخوش نبود کسی که او رایاری چو تو در کنار باشد
ناخوش چو منی بود که پیوستدل خسته و جان فگار باشد
مزار ز من، اگر بنالمماتم‌زده سوکوار باشد
وان دیده که او ندید رویتشاید اگر آشکار باشد
آن کس که جدا فتاد از تودور از تو همیشه زار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴

 

آن را که غمت ز در براندبختش همه دربدر دواند
وآن را که عنایت تو ره دادجز بر در تو رهی نداند
وآن را که قبول عشقت افتادجان را بدهد، غمت ستاند
عاشق که گذر کند به کویتجان پیش سگ درت فشاند
با وصل بگو که: عاشقان رااز دست فراق وارهاند
بیچاره دلم که کشتهٔ توستدور از رخ تو نمی‌تواند
بویی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۵

 

این درد مرا دوا که داند؟وین نامهٔ اندهم که خواند؟
جز لطف توام که دست گیرد؟جز رحمت تو که‌ام رهاند؟
بنمای رخت به دردمندیتا بر سر کوت جان فشاند
آیا بود آنکه بی‌دلی رالطف تو به کام دل رساند؟
افتادم بر در قبولتامید که از درم نراند
کار دل من عنایت توگر بهتر ازین کند، تواند
مهری ز قبول بر دلم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۲

 

زان پیش که دل ز جان برآیدجان از تن ناتوان برآید
بنمای جمال، تا دهم جانکان سود بر این زیان برآید
ای کاش به جان برآمدی کاراین کار کجا به جان برآید؟
کارم نه چنان فتاد مشکلکان بی‌تو به این و آن برآید
هم از در تو گشایدم کارکامم همه زان دهان برآید
بر درگهت آمدم به کاریکان بر تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۸

 

ای باد صبا، به کوی آن یارگر بر گذری ز بنده یاد آر
ور هیچ مجال گفت یابیپیغام من شکسته بگزار
با یار بگوی کان شکستهاین خسته جگر، غریب و غم‌خوار
چون از تو ندید چارهٔ خویشبیچاره بماند بی‌تو ناچار
خورشید رخت ندید روزیبی‌نور بماند در شب تار
نی این شب تیره دید روشننی خفته عدو، نه بخت بیدار
می‌کرد شبی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۲

 

ای مطرب درد، پرده بنوازهان! از سر درد در ده آواز
تا سوخته‌ای دمی بنالدتا شیفته‌ای شود سرافراز
هین! پرده بساز و خوش همی سوزکان یار نشد هنوز دمساز
دلدار نساخت، چون نسوزم؟سوزم، چو نساخت محرم راز
ماتم زده‌ام، چرا نگریم؟محنت زده‌ام، چه می‌کنم ناز؟
ای یار، بساز تا بسوزمیا با سوزم بساز و بنواز
یک جرعه ز جام عشق در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۸

 

در بزم قلندران قلاشبنشین و شراب نوش و خوش باش
تا ذوق می و خمار یابیباید که شوی تو نیز قلاش
در صومعه چند خود پرستی؟رو باده‌پرست شو چو اوباش
در جام جهان‌نمای می بینسر دو جهان، ولی مکن فاش
ور خود نظری کنی به ساقیسرمست شوی ز چشم رعناش
جز نقش نگار هر چه بینیاز لوح ضمیر پاک بخراش
باشد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۳

 

کردم گذری به میکده دوشسبحه به کف و سجاده بر دوش
پیری به در آمد از خراباتکین جا نخرند زرق، مفروش
تسبیح بده، پیاله بستانخرقه بنه و پلاس درپوش
در صومعه بیهده چه باشی؟در میکده رو، شراب می‌نوش
گر یاد کنی جمال ساقیجان و دل و دین کنی فراموش
ور بینی عکس روش در جامبی‌باده شوی خراب و مدهوش
خواهی که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۰

 

تنگ آمدم از وجود خود، تنگای مرگ، به سوی من کن آهنگ
بازم خر ازین غم فراوانفریاد رسم ازین دل تنگ
تا چند آخر امید یابیم؟تا کی به امید بوی یا رنگ؟
کی بود که ز خود خلاص یابمفارغ گردم ز نام و از ننگ؟
افتادم در خلاب محنتافتان خیزان، چو لاشهٔ لنگ
گر بر در دوست راه جویمیک گام […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱

 

در جام جهان نمای اولشد نقش همه جهان ممثل
خورشید وجود بر جهان تافتگشت آن همه نقش‌ها مشکل
یک روی و هزار آینه بیشیک مجمل و این همه مفصل!
بگذر تو ازین قیود مشکلتا مشکل تو همه شود حل
هست این همه نقش‌ها و اشکالنقش دومین چشم احول
در نقش دوم اگر ببینیرخسارهٔ نقشبند اول
معلوم کنی که اوست موجودیابی همه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲

 

ای دیده، بدار ماتم دلکو در خطری فتاد مشکل
خون شد ز فراق یار و از یارجز خون جگر دگر چه حاصل؟
عمری بتپید بر در یارآن خسته جگر، چو مرغ بسمل
چون دید به عاقبت که دلداردر خانهٔ او نکرد منزل
دل در پی وصل یار جان دادو آن یار نشد، دریغ، حاصل
بر خاک درش فتاد و جان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۰

 

ساقی، چو نمی‌دهی شرابمخونابه بده بجای آبم
خون شد جگرم، شراب در دهتا کی دهی از جگر کبابم؟
دردی غمم مده، که من خوداز درد فراق تو خرابم
از تابش می دلم برافروزتا روی دل از جهان بتابم
در کیسهٔ من چو نیست نقدیدانم ندهی شراب نابم
چون خاک در توام ، کرم کنیاد آر به جرعه‌ای شرابم
می ده، که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۱

 

دل گم شد، ازو نشان نیابمآن گم شده در جهان نیابم
زان یوسف گم شده به عالمپیدا و نهان نشان نیابم
تا گوهر شب چراغ گم شدره بر در دوستان نیابم
تا بلبل خوشنوای گم شدبوی گل و بوستان نیابم
تا آب حیات رفت از جویعیش خوش جاودان نیابم
سرمایه برفت و سود جویمزان است که جز زیان نیابم
آن یوسف […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۳

 

هیهات! کزین دیار رفتمناکرده وداع یار رفتم
چه سود قرار وصل جانان؟اکنون که من از قرار رفتم
چون خاک در تو بوسه دادمبا دیدهٔ اشکبار رفتم
بگذاشتم، ای عزیز چون جان،دل نزد تو یادگار رفتم
زنهار! دل مرا نگه‌دارچون من ز میان کار رفتم
بردند به اضطرارم، ای دوست،زین جا نه به اختیار رفتم
غم خواره و مونسم تو بودیبی‌مونس و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۸

 

جانا، نظری که ناتوانمبخشا، که به لب رسید جانم
دریاب، که نیک دردمندمبشتاب، که سخت ناتوانم
من خسته که روی تو نبینمآخر به چه روی زنده مانم؟
گفتی که: بمردی از غم ماتعجیل مکن که اندر آنم
اینک به در تو آمدم بازتا بر سر کوت جان‌فشانم
افسوس بود که بهر جانیاز خاک در تو بازمانم
مردن به از آن که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۱

 

گر چه ز جهان جوی نداریمهم سر به جهان فرو نیاریم
زان جا که حساب همت ماستعالم همه حبه‌ای شماریم
خود با دو جهان چکار ما را؟ما شیفتهٔ یکی نگاریم
کی صید جهان شویم؟ چون مادر بند کمند زلف یاریم
در دل همه مهر او نویسیمبر جان همه عشق او نگاریم
این خود همه هست، بر در اواز خاک بتر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی