گنجور

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷

 

آهوی روزگار نه آهوست، اژدر استآب هوی و حرص نه آبست، آذر است
زاغ سپهر، گوهر پاک بسی وجودبنهفت زیر خاک و ندانست گوهر است
در مهد نفس، چند نهی طفل روح رااین گاهواره رادکش و سفله‌پرور است
هر کس ز آز روی نهفت از بلا رهیدآنکو فقیر کرد هوای را توانگر است
در رزمگاه تیرهٔ آلودگان نفسروشندل آنکه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۹

 

گویند عارفان هنر و علم کیمیاستوان مس که گشت همسر این کیمیا طلاست
فرخنده طائری که بدین بال و پر پردهمدوش مرغ دولت و همعرصهٔ هماست
وقت گذشته را نتوانی خرید بازمفروش خیره، کاین گهر پاک بی بهاست
گر زنده‌ای و مرده نه‌ای، کار جان گزینتن پروری چه سود، چو جان تو ناشتاست
تو مردمی و دولت مردم فضیلت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴

 

ای دل، بقا دوام و بقائی چنان نداشتایام عمر، فرصت برق جهان نداشت
روشن ضمیر آنکه ازین خوان گونه گونقسمت همای وار به جز استخوان نداشت
سرمست پر گشود و سبکسار برپریدمرغی که آشیانه درین خاکدان نداشت
هشیار آنکه انده نیک و بدش نبودبیدار آنکه دیده بملک جهان نداشت
کو عارفی کز آفت این چار دیو رستکو سالکی که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹

 

ای دوست، دزد حاجب و دربان نمی‌شودگرگ سیه درون، سگ چوپان نمی‌شود
ویرانهٔ تن از چه ره آباد میکنیمعمورهٔ دلست که ویران نمی‌شود
درزی شو و بدوز ز پرهیز پوششیکاین جامه جامه‌ایست که خلقان نمی‌شود
دانش چو گوهریست که عمرش بود بهاباید گران خرید که ارزان نمی‌شود
روشندل آنکه بیم پراکندگیش نیستوز گردش زمانه پریشان نمی‌شود
دریاست دهر، کشتی خویش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶

 

در خانه شحنه خفته و دزدان بکوی و بامره دیو لاخ و قافله بی مقصد و مرام
گر عاقلی، چرا بردت توسن هویور مردمی، چگونه شدستی به دیو رام
کس را نماند از تک این خنگ بادپایپا در رکاب و سر به تن و دست در لگام
در خانه گر که هیچ نداری شگفت نیستکالات میبرند و تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » آئین آینه

 

وقت سحر، به آینه‌ای گفت شانه‌ایکاوخ! فلک چه کجرو و گیتی چه تند خوست
ما را زمانه رنجکش و تیره روز کردخرم کسیکه همچو تواش طالعی نکوست
هرگز تو بار زحمت مردم نمیکشیما شانه می‌کشیم بهر جا که تار موست
از تیرگی و پیچ و خم راههای مادر تاب و حلقه و سر هر زلف گفتگوست
با آنکه ما […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » احسان بی ثمر

 

بارید ابر بر گل پژمرده‌ای و گفتکاز قطره بهر گوش تو آویزه ساختم
از بهر شستن رخ پاکیزه‌ات ز گردبگرفتم آب پاک ز دریا و تاختم
خندید گل که دیر شد این بخشش و عطارخساره‌ای نماند، ز گرما گداختم
ناسازگاری از فلک آمد، وگرنه منبا خاک خوی کردم و با خار ساختم
ننواخت هیچگاه مرا، گرچه بیدریغهر زیر و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » ارزش گوهر

 

مرغی نهاد روی بباغی ز خرمنیناگاه دید دانهٔ لعلی به روزنی
پنداشت چینه‌ایست، بچالاکیش ربودآری، نداشت جز هوس چینه چیدنی
چون دید هیچ نیست فکندش بخاک و رفتزینسانش آزمود! چه نیک آزمودنی
خواندش گهر به پیش که من لعل روشنمروزی باین شکاف فتادم ز گردنی
چون من نکرده جلوه‌گری هیچ شاهدیچون من نپرورانده گهر هیچ معدنی
ما را فکند حادثه‌ای، […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » از یک غزل

 

بی روی دوست، دوش شب ما سحر نداشتسوز و گداز شمع و من و دل اثر نداشت
مهر بلند، چهره ز خاور نمینمودماه از حصار چرخ، سر باختر نداشت
آمد طبیب بر سر بیمار خویش، لیکفرصت گذشته بود و مداوا ثمر نداشت
دانی که نوشداروی سهراب کی رسیدآنگه که او ز کالبدی بیشتر نداشت
دی، بلبلی گلی ز قفس […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » اشک یتیم

 

روزی گذشت پادشهی از گذرگهیفریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاست
پرسید زان میانه یکی کودک یتیمکاین تابناک چیست که بر تاج پادشاست
آن یک جواب داد چه دانیم ما که چیستپیداست آنقدر که متاعی گرانبهاست
نزدیک رفت پیرزنی کوژپشت و گفتاین اشک دیدهٔ من و خون دل شماست
ما را به رخت و چوب شبانی فریفته […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » اندوه فقر

 

با دوک خویش، پیرزنی گفت وقت کارکاوخ! ز پنبه ریشتنم موی شد سفید
از بس که بر تو خم شدم و چشم دوختمکم نور گشت دیده‌ام و قامتم خمید
ابر آمد و گرفت سر کلبهٔ مرابر من گریست زار که فصل شتا رسید
جز من که دستم از همه چیز جهان تهیستهر کس که بود، برگ زمستان خود […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » بام شکسته

 

بادی وزید و لانهٔ خردی خراب کردبشکست بامکی و فرو ریخت بر سری
لرزید پیکری و تبه گشت فرصتیافتاد مرغکی وز خون سرخ شد پری
از ظلم رهزنی، ز رهی ماند رهرویاز دستبرد حادثه‌ای، بسته شد دری
از هم گسست رشتهٔ عهد و مودتینابود گشت نام و نشانی ز دفتری
فریاد شوق دیگر از آن لانه برنخاستو آن خار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » توانا و ناتوان

 

در دست بانوئی، به نخی گفت سوزنیکای هرزه‌گرد بی سر و بی پا چه می‌کنی
ما میرویم تا که بدوزیم پاره‌ایهر جا که میرسیم، تو با ما چه می‌کنی
خندید نخ که ما همه جا با تو همرهیمبنگر بروز تجربه تنها چه می‌کنی
هر پارگی بهمت من میشود درستپنهان چنین حکایت پیدا چه می‌کنی
در راه خویشتن، اثر پای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » حدیث مهر

 

گنجشک خرد گفت سحر با کبوتریکآخر تو هم برون کن ازین آشیان سری
آفاق روشن است، چه خسبی به تیرگیروزی بپر، ببین چمن و جوئی و جری
در طرف بوستان، دهن خشک تازه کنگاهی ز آب سرد و گه از میوهٔ تری
بنگر من از خوشی چه نکو روی و فربهمننگست چون تو مرغک مسکین لاغری
گفتا حدیث مهر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » خون دل

 

مرغی بباغ رفت و یکی میوه کند و خوردناگه ز دست چرخ بپایش رسید سنگ
خونین به لانه آمد و سر زیر پر کشیدغلتید چون کبوتر با باز کرده جنگ
بگریست مرغ خرد که برخیز و سرخ کنمانند بال خویش، مرا نیز بال و چنگ
نالید و گفت خون دلست این نه رنگ و زیبصیاد روزگار، بمن عرصه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شکایت پیرزن

 

روز شکار، پیرزنی با قباد گفتکاز آتش فساد تو، جز دود و آه نیست
روزی بیا به کلبهٔ ما از ره شکارتحقیق حال گوشه‌نشینان گناه نیست
هنگام چاشت، سفرهٔ بی نان ما ببینتا بنگری که نام و نشان از رفاه نیست
دزدم لحاف برد و شبان گاو پس نداددیگر به کشور تو، امان و پناه نیست
از تشنگی، کدوبنم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » عیبجو

 

زاغی بطرف باغ، بطاوس طعنه زدکاین مرغ زشت روی، چه خودخواه و خودنماست
این خط و خال را نتوان گفت دلکش استاین زیب و رنگ را نتوان گفت دلرباست
پایش کج است و زشت، ازان کج رود براهدمش چو دم روبه و رنگش چو کهرباست
نوکش، چو نوک بوم سیه‌کار، منحنی استپشت سرش برآمده و گردنش دوتاست
از فرط […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » قائد تقدیر

 

کرد آسیا ز آب، سحرگاه باز خواستکای خودپسند، با منت این بدسری چراست
از چیره‌دستی تو، مرا صبر و تاب رفتاز خیره گشتن تو، مرا وزن و قدر کاست
هر روز، قسمتی ز تنم خاک میشودوان خاک، چون نسیم بمن بگذرد، هباست
آسوده‌اند کارگران جمله، وقت شبچون من که دیده‌ای که شب و روز مبتلاست
گردیدن است کار من، […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » قلب مجروح

 

دی، کودکی بدامن مادر گریست زارکز کودکان کوی، بمن کس نظر نداشت
طفلی، مرا ز پهلوی خود بیگناه راندآن تیر طعنه، زخم کم از نیشتر نداشت
اطفال را بصحبت من، از چه میل نیستکودک مگر نبود، کسی کو پدر نداشت
امروز، اوستاد بدرسم نگه نکردمانا که رنج و سعی فقیران، ثمر نداشت
دیروز، در میانهٔ بازی، ز کودکانآن شاه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » کودک آرزومند

 

دی، مرغکی بمادر خود گفت، تا بچندمانیم ما همیشه بتاریک خانه‌ای
من عمر خویش، چون تو نخواهم تباه کرددر سعی و رنج ساختن آشیانه‌ای
آید مرا چو نوبت پرواز، بر پرماز گل بسبزه‌ای و ز بامی بخانه‌ای
خندید مرغ زیرک و گفتش تو کودکیکودک نگفت، جز سخن کودکانه‌ای
آگاه و آزموده توانی شد، آن زمانکگه شوی ز فتنهٔ دامی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » گل و خار

 

در باغ، وقت صبح چنین گفت گل به خارکز خویش، هیچ نایدت ای زشت روی عار
گلزار، خانهٔ گل و ریحان و سوسن استآن به که خار، جای گزیند به شوره‌زار
پژمرده خاطر است و سرافکنده و نژنددر باغ، هر که را نبود رنگ و بو و بار
با من ترا چه دعوی مهر است و همسریناچیزی توام، […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » مادر دوراندیش

 

با مرغکان خویش، چنین گفت ماکیانکای کودکان خرد، گه کارکردن است
روزی طلب کنید، که هر مرغ خرد رااول وظیفه، رسم و ره دانه چیدن است
بی رنج نوک و پا، نتوان چینه جست و خوردگر آب و دانه‌ایست، بخونابه خوردن است
درمانده نیستید، شما را بقدر خویشهم نیروی نشستن و هم راه رفتن است
پنهان، ز خوشه‌ای بربائید […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » مور و مار

 

با مور گفت مار، سحرگه بمرغزارکاز ضعف و بیخودی، تو چنین خردی و نزار
همچون تو، ناتوان نشنیدم بهیچ جاهر چند دیده‌ام چو تو جنبندگان هزار
غافل چرا روی، که کشندت چو غافلانپشت از چه خم کنی، که نهندت به پشت بار
سر بر فراز، تا نزنندت بسر قفاتن نیک‌دار، تا ندهندت به تن فشار
از خود مرو، ز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » نغمهٔ خوشه‌چین

 

از درد پای، پیرزنی ناله کرد زارکامروز، پای مزرعه رفتن نداشتم
برخوشه چینیم فلک سفله، گر گماشتعیبش مکن، که حاصل و خرمن نداشتم
دانی، ز من برای چه دامن گرفت دهرمن جز سرشک گرم، بدامن نداشتم
سر، درد سر کشید و تن خسته عور ماندایکاش، از نخست سر و تن نداشتم
هستی، وبال گردن من شد ز کودکیایکاش، این […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » قطعه

 

ما نیز در دیار حقیقت، توانگریمکالای ما چو وقت رسد، کارهای ماست
ما روی خود ز راه سعادت نتافتیمپیران ره، بما ننمودند راه راست


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی