آهوی روزگار نه آهوست، اژدر است
آب هوی و حرص نه آبست، آذر است
زاغ سپهر، گوهر پاک بسی وجود
بنهفت زیر خاک و ندانست گوهر است
در مهد نفس، چند نهی طفل روح را
این گاهواره رادکش و سفلهپرور است
هر کس ز آز روی نهفت از بلا رهید
آنکو فقیر کرد هوای را توانگر است
در رزمگاه تیرهٔ آلودگان نفس
روشندل آنکه نیکی و پاکیش مغفر است
در نار جهل از چه فکندیش، این دلست
در پای دیو از چه نهادیش، این سر است
شمشیرهاست آخته زین نیلگون نیام
خونابههانهفته در این کهنه ساغر است
تا در رگ تو مانده یکی قطره خون بجای
در دست آز از پی فصد تو نشتر است
همواره دید و تیره نگشت، این چه دیدهایست
پیوسته کشت و کندنگشت، این چه خنجر است
دانی چه گفت نفس بگمراه تیه خویش:
زین راه بازگرد، گرت راه دیگر است
در دفتر ضمیر، چو ابلیس خط نوشت
آلوده گشت هرچه بطومار و دفتر است
مینا فروش چرخ ز مینا هر آنچه ساخت
سوگند یاد کرد که یاقوت احمر است
از سنگ اهرمن نتوان داشت ایمنی
تا بر درخت بارور زندگی بر است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن به مضامین عمیق فلسفی و انسانی اشاره دارد. شاعر به شرح وضعیت انسان و زندگی او میپردازد و نُکاتی درباره ناپایداری و فریبندگی دنیا را مطرح میکند. او از "آهو" که نمادی از زودگذر بودن زندگی است و "آب" که به حرص و طمع اشاره دارد، یاد میکند. همچنین به ناپاکی و رنجهای ناشی از نفس انسانی اشاره میکند و به بررسی راههای نجات از این وضعیت میپردازد. شاعر بر اهمیت پاکی روح و تلاش برای نیکوکاری تأکید دارد و از فریبهای دنیا بر حذر میدارد. در نهایت، او پیشنهاد میکند که باید به درون خود و حقیقت روحیمان بازگردیم و خود را از زنجیرهای جهل و فریب آزاد کنیم.
هوش مصنوعی: زندگی و زمانهای که در آن به سر میبریم، مانند آهویی زیبا نیست، بلکه همچون یک اژدهاست که در حال بلعیدن ماست. این آبهای هوی و حرص نیز نمایانگر آتش و حرارتی هستند که به جای آرامش، تنها درد و آشفتگی به همراه دارند.
هوش مصنوعی: پرندهای در آسمان، جواهرات بسیار ارزشمندی را در زیر خاک پنهان کرده و از این که آنها چقدر ارزشمند هستند، بیخبر است.
هوش مصنوعی: در این دنیا، نفس انسان مانند گهوارهای است که روح را چه بسا به تنبلی و ضعف عادت میدهد. در اینجا، انسان باید هوشیار باشد و اجازه ندهد که روحش به راحتی از سوی این نفس ضعیف و پایینمقام دچار آسیب و تنبلی شود.
هوش مصنوعی: هرکس که از رنج و سختیهای زندگی به سلامت عبور کند و از مشکلات دوری کند، آن شخص میتواند به شادی و ثروت دست پیدا کند.
هوش مصنوعی: در میدان جنگی که پر از تاریکی و آلودگی است، آن فردی که با نیکی و پاکی خود محافظت میشود، همانند یک روشندل است.
هوش مصنوعی: در دل تاریکی جهل، امید و شعور را رها کردهای، و در برابر چالشها و سختیها، چرا این سر تسلیم و شکست را پذیرفتهای؟
هوش مصنوعی: شمشیرها از نیام آبیرنگ خود بیرون آمده و آمادهاند. در این ساغر قدیمی، نشانههایی از نبرد و وقایع خونین نهفته است.
هوش مصنوعی: تا زمانی که در وجود تو حتی یک قطره خون باقی است، دست از آزمایش و خطر برندار. به طور نمادین، این حرف به این معنی است که تلاش و کوشش تا آخرین نفس ادامه دارد و نشانهای از عزم و ارادهای قوی است.
هوش مصنوعی: چرا همیشه چشم من باز است و چیزی نمیبیند؟ این چه نگاهی است که همواره زخم میزند و درد نمیآورد؟ این چه شمشیری است که همیشه در حال زدن است؟
هوش مصنوعی: می دانی که نفس سرکش چه می گوید به تو؟ که از این مسیر برگرد، اگر راه دیگری در پیش داری.
هوش مصنوعی: در دل و فکر انسان، همانند ابلیس، نوشتههای ناپسند و خطا به وجود میآید که باعث آلودگی و فساد میشود. این آلودگی به همه چیزهایی که در نوشتهها و دفترها وجود دارد سرایت میکند.
هوش مصنوعی: مینا فروش، در حال چرخاندن کالاهایش، هر چیزی که میسازد را قسم میخورد که آن چیز یاقوت سرخ است.
هوش مصنوعی: هرگز نمیتوان به سنگ اهریمن (شیطان) اعتماد کرد و در امان بود، تا زمانی که بر درخت پربار زندگی سایه نیفتاده باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
فریاد من همیشه از این ایر کافر است
ایر است و با عذاب است و سنگر است
وصفش ترا بگویم اگر خورده نیستی
ور خورده ای صفات وی از منت باور است
شمشاد قد و لاله رخ و یاسمین بر است
با سرو و گل به قامت و عارض برابر است
دایم غلام و چاکر یاقوت و شکرم
کو را لب و حدیث ز یاقوت و شکر است
گفتم ز خط و زلف تو بر جان من بلاست
[...]
ای دل به عشق بر تو که عشقت چه درخور است
در سر شدی ندانمت ای دل چه در سر است
درد کهنت بود برآورد روزگار
این دردِ تازهروی نگوئی چه نوبر است
شهری غریب دشمن و یاری غریب حسن
[...]
جان را ز عارض و لب او شیر و شکر است
دل را ز طره و رخ او مشک و عنبر است
هم دل در آن وصال چو با عنبر است مشک
هم جان در آن فراق چو با شیر شکر است
آشوب عقلم آن شبه عاج مفرشست
[...]
گفتار تلخ از آن لب شیرین نه در خورست
خوش کن عبارتت که خطت هرچه خوشتر است
بگشای لب به پرسش من گرچه گفته ام
کان قفل لعل بابت آن درج گوهر است
تا بر گرفتی از سر عشاق دست مهر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.