گنجور

شعرهای سعدی شیرازی با وزن «مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)» - صفحهٔ ۱

 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۹

 

گر ماه من برافکند از رخ نقاب را

برقع فروهلد به جمال آفتاب را

گویی دو چشم جادوی عابدفریب او

بر چشم من به سحر ببستند خواب را

اول نظر ز دست برفتم عنان عقل

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی شیرازی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۳

 

رفتیم اگر ملول شدی از نشست ما

فرمای خدمتی که برآید ز دست ما

برخاستیم و نقش تو در نفس ما چنانک

هر جا که هست بی تو نباشد نشست ما

با چون خودی درافکن اگر پنجه می‌کنی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی شیرازی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۵

 

مجنون عشق را دگر امروز حالت است

کاسلام دین لیلی و دیگر ضلالت است

فرهاد را از آن چه که شیرین ترش کند

این را شکیب نیست گر آن را ملالت است

عذرا که نانوشته بخواند حدیث عشق

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی شیرازی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۶

 

ای کآب زندگانی من در دهان توست

تیر هلاک ظاهر من در کمان توست

گر برقعی فرونگذاری بدین جمال

در شهر هر که کشته شود در ضمان توست

تشبیه روی تو نکنم من به آفتاب

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی شیرازی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۷

 

هر صبحدم نسیم گل از بوستان توست

الحان بلبل از نفس دوستان توست

چون خضر دید آن لب جان بخش دلفریب

گفتا که آب چشمهٔ حیوان دهان توست

یوسف به بندگیت کمر بسته بر میان

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی شیرازی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۶۳

 

از هر چه می‌رود سخن دوست خوشتر است

پیغام آشنا نفس روح پرور است

هرگز وجود حاضر غایب شنیده‌ای

من در میان جمع و دلم جای دیگر است

شاهد که در میان نبود شمع گو بمیر

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی شیرازی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۶۴

 

این بوی روح پرور از آن خوی دلبر است

وین آب زندگانی از آن حوض کوثر است

ای باد بوستان مگرت نافه در میان

وی مرغ آشنا مگرت نامه در پر است

بوی بهشت می‌گذرد یا نسیم دوست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی شیرازی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۶۸

 

چشمت خوشست و بر اثر خواب خوشترست

طعم دهانت از شکر ناب خوشترست

زنهار از آن تبسم شیرین که می‌کنی

کز خنده شکوفه سیراب خوشترست

شمعی به پیش روی تو گفتم که برکنم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی شیرازی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۶۹

 

عشرت خوش است و بر طرف جوی خوشتر است

می بر سماع بلبل خوشگوی خوشتر است

عیش است بر کنار سمن زار خواب صبح؟

نی، در کنار یار سمن بوی خوشتر است

خواب از خمار بادهٔ نوشین بامداد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی شیرازی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۷۵

 

کارم چو زلف یار پریشان و درهمست

پشتم به سان ابروی دلدار پرخمست

غم شربتی ز خون دلم نوش کرد و گفت

این شادی کسی که در این دور خرمست

تنها دل منست گرفتار در غمان

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی شیرازی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۷۶

 

یارا بهشت صحبت یاران همدمست

دیدار یار نامتناسب جهنمست

هر دم که در حضور عزیزی برآوری

دریاب کز حیات جهان حاصل آن دمست

نه هر که چشم و گوش و دهان دارد آدمیست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی شیرازی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۷۸

 

امشب به راستی شب ما روز روشن است

عید وصال دوست علی رغم دشمن است

باد بهشت می‌گذرد یا نسیم باغ

یا نکهت دهان تو یا بوی لادن است

هرگز نباشد از تن و جانت عزیزتر

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی شیرازی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۹۳

 

یار من آن که لطف خداوند یار اوست

بیداد و داد و رد و قبول اختیار اوست

دریای عشق را به حقیقت کنار نیست

ور هست پیش اهل حقیقت کنار اوست

در عهد لیلی این همه مجنون نبوده‌اند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی شیرازی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۹۴

 

خورشید زیر سایه زلف چو شام اوست

طوبی غلام قد صنوبرخرام اوست

آن قامتست نی به حقیقت قیامتست

زیرا که رستخیز من اندر قیام اوست

بر مرگ دل خوشست در این واقعه مرا

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی شیرازی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۹۷

 

صبحی مبارکست نظر بر جمال دوست

بر خوردن از درخت امید وصال دوست

بختم نخفته بود که از خواب بامداد

برخاستم به طالع فرخنده فال دوست

از دل برون شو ای غم دنیا و آخرت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی شیرازی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۹۸

 

گفتم مگر به خواب ببینم خیال دوست

اینک علی الصباح نظر بر جمال دوست

مردم هلال عید بدیدند و پیش ما

عیدست و آنک ابروی همچون هلال دوست

ما را دگر به سرو بلند التفات نیست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی شیرازی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۰۰

 

این مطرب از کجاست که برگفت نام دوست

تا جان و جامه بذل کنم بر پیام دوست

دل زنده می‌شود به امید وفای یار

جان رقص می‌کند به سماع کلام دوست

تا نفخ صور بازنیاید به خویشتن

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی شیرازی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۰۱

 

ای پیک پی خجسته که داری نشان دوست

با ما مگو به جز سخن دل نشان دوست

حال از دهان دوست شنیدن چه خوش بود

یا از دهان آن که شنید از دهان دوست

ای یار آشنا علم کاروان کجاست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی شیرازی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۰۲

 

تا دست‌ها کمر نکنی بر میان دوست

بوسی به کام دل ندهی بر دهان دوست

دانی حیات کشته شمشیر عشق چیست

سیبی گزیدن از رخ چون بوستان دوست

بر ماجرای خسرو و شیرین قلم کشید

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی شیرازی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۰۶

 

شادی به روزگار گدایان کوی دوست

بر خاک ره نشسته به امید روی دوست

گفتم به گوشه‌ای بنشینم ولی دلم

ننشیند از کشیدن خاطر به سوی دوست

صبرم ز روی دوست میسر نمی‌شود

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی شیرازی
 

[۱] [۲] [۳] … [صفحهٔ آخر]