گنجور

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳

 

ای صبح صادقان رخ زیبای مصطفیوی سرو راستان قد رعنای مصطفی
آئینهٔ سکندر و آب حیات خضرنور جبین و لعل شکر خای مصطفی
معراج انبیا و شب قدر اصفیاگیسوی روز پوش قمرسای مصطفی
ادریس کو معلم علم الهی استلب بسته پیش منطق گویای مصطفی
عیسی که دیر دایر علوی مقام اوستخاشاک روب حضرت اعلی مصطفی
بر ذروه دنا فتدلی کشیده […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱

 

آن نقش بین که فتنه کند نقش‌بند راو آن لعل لب که نرخ شکستت قند را
پندم مده که تا بشنیدم حدیث دوستدر گوش من مجال نماندست پند را
چون از کمند عشق امید خلاص نیسترغبت بود بکشته شدن پای بند را
آنرا که زور پنجهٔ زور آوری نماندشرطست کاحتمال کند زورمند را
گر پند میدهندم و گر بند […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵

 

آن ماه مهر پیکر نامهربان ماگفت ای بنطق طوطی شکرستان ما
وقت سحر شدی بتماشای گل بباغشرمت نیامد از رخ چون گلستان ما
در باغ سرو را ز حیا پای در گلستاز اعتدال قد چو سرو روان ما
برگ بنفشه کز چمن آید نسیم اوتابیست از دو سنبل عنبر فشان ما
آب حیات کز ظلماتش نشان دهندآبیست پیش کوثر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷

 

ای دل نگفتمت که ز زلفش عنان بتابکاهنگ چین خطا بود از بهر بهر مشک ناب
ای دل نگفتمت که ز لعلش مجوی کامهر چند کام مست نباشد مگر شراب
ای دل نگفتمت که به چشمش نظر مکنکز غم چنان شوی که نبینی بخواب خواب
ای دل نگفتمت که ز ترکان بتاب رویزانرو که ترک ترک ختائی بود […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲

 

ای جان من به یاد لبت تشنه بر شرابهر دم بجام لعل لبت تشنه‌تر شراب
در ده قدح که مردم چشمم نشسته استدر آرزوی نرگس مست تو در شراب
ما را ز جام باده لعلت گریز نیستآری مراد مست نباشد مگر شراب
بر من بخاک پات که مانند آتشستگر آب میخورم بهوایت وگر شراب
هر دم که در دلم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶

 

دیشب درآمد آن بت مه روی شب نقاببر مه کشید چنبر و درشب فکند تاب
رخسارش آتش و دل بیچارگان سپندلعل لبش می و جگر خستگان کباب
برمشتری کشیده ز مشک سیه کمانبرآفتاب بسته ز ریحان تر طناب
در بر قبای شامی پیروزه گون چو ماهبر سر کلاه شمعی زرکش چو آفتاب
آتشن گرفته آب رخ وی ز تاب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱

 

ای چشم نیم‌خواب تو از من ربوده خوابوی زلف تابدار تو بر مه فکنده تاب
بر مه فکنده برقع شبرنگ روز پوشمه را که دید ساخته از تیره شب نقاب
روزم شبست بیتو و چون روز روشنستکان لحظه شب بود که نهان باشد آفتاب
خورشید را بروی تو تشبیه چون کنمکو همچو بندگان دهدت بوسه بر جناب
بر روی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹

 

ای باغبان بگو که ره بوستان کجاستدر بوستان گلی چو رخ دوستان کجاست
وی دوستان چه باشد اگر آگهی دهیدکان سرو گلعذار مرا بوستان کجاست
تا چند تشنه بر سر آتش توان نشستآن آب روح‌پرور آتش نشان کجاست
در دم بجان رسید و طبیبم پدید نیستدارو فروش خسته دلانرا دکان کجاست
من خفته همچو چشم تو رنجور و در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳

 

مائیم آن گدای که سلطان گدای ماستما زیر دست مهر و فلک زیر پای ماست
تا بر در سرای شما سر نهاده‌ایماقبال بندهٔ در دولتسرای ماست
بودی بسیط خاک پر از های و هوی ماو کنون جهان ز گریه پر از های هاست ماست
زین‌سان که در قفای تو از غم بسوختیمگوئی که دود سوخته‌ئی در قفای ماست
تا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۴

 

جمشید بنده در دولتسرای ماستخورشید شمسهٔ حرم کبریای ماست
جعد عروس ماهرخ حجلهٔ ظفرگیسوی پرچم علم سدره‌سای ماست
آن اطلس سیه که شب تار نام اوستتاری ز پردهٔ در خلوتسرای ماست
کیوان که هست برهمن دیر شش دریبا آن علو مرتبه مامور رای ماست
گر زیر دست ما بود آفاق دور نیستکافلاک را چو درنگری زیر پای ماست
بنمای ملکتی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۵

 

رنج از کسی بریم که دردش دوای ماستزخم از کسی خوریم که رنجش شفای ماست
جائی سرای تست که جای سرای نیستوانگه در سرای تو خلوتسرای ماست
گر ما خطا کنیم عطای تو بیحدستنومیدی از عطای تو حد خطای ماست
روزی گدای کوی خودم خوان که بنده رااین سلطنت بسست که گوئی گدای ماست
حاجت بخونبها نبود چون تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۹

 

شوریده‌ئیست زلف تو کز بند جسته استخط تو آن نبات که از قند رسته است
آن هندوی سیه که تواش بند کرده‌ئیبسیار قلب صف‌شکنان کو شکسته است
گر زانک روی و موی تو آشوب عالمستما را شبی مبارک و روزی خجسته است
هر چند نیست با کمرت هیچ در میانخود را به زر نگر که چنان بر تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۰

 

روی زمین و خون دلم نم گرفته استپشت فلک ز بار غمم خم گرفته است
اشکم چه دیده است که مانند خونیانپیوسته دامن من پرغم گرفته است
مسکین دلم که حلقهٔ آن زلف تابداربگرفت و غافلست که ارقم گرفته است
انفاس روح می‌دمد از باد صبحدمگوئی که بوی عیسی مریم گرفته است
چون جام می‌گرفت نگارم زمانه گفتخورشید بین […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۸

 

گر حرص زیردست و طمع زیر پای تستسلطان وقت خویشی و سلطان گدای تست
ای صاحب اجل که روی در قفای دلرخش امل مران که اجل در قفای تست
گر نفس راه می‌زندت کاین طریق نیستاز ره مرو که پیر خرد رهنمای تست
زین تابخانه رخت برون بر که کایناتیک غرفه بر در حرم کبریای تست
جای وقوف نیست […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۹

 

مگذر ز ما که خاطر ما در قفای تستدل بر امید وعده وجان در قفای تست
سهلست اگر رضای تو ترک رضای ماستمقصود ما ز دنیی و عقبی رضای تست
زین پس چو سرفدای قفای تو کرده‌ایمما را مران ز پیش که دل در قفای تست
گردن ببند مینهم و سر ببندگیخواهی ببخش و خواه بکش رای رای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۴

 

نعلم نگر نهاده برآتش که عنبرستوز طره طوق کرده که از مشک چنبرست
تعویذ دل نوشته که خط مسلسلستشکر به می سرشته که یاقوت احمرست
زلف سیه گشوده که این قلب عقربستروی چو مه نموده که این مهر انورست
در خواب کرده غمزه که جادوی بابلستدر تاب کرده طره که هندوی کافرست
برقع ز رخ گشاده که این باغ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۰

 

بیمار چشم مست تو رنجور خوشترستلفظ خوشت ز لؤلؤ منثور خوشترست
عکس رخ تو در شکن طرهٔ سیاهاز نور شمع در شب دیجور خوشترست
صحبت خوشست لیکن اگر نیک بنگریجادوی ناتوان تو رنجور خوشترست
بشکن خمار من بلب لعل جان‌فزایکان چشم مست تست که مخمور خوشترست
مشنو که روضه بی می و معشوق خوش بودزیرا که نالهٔ دهل از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۱

 

در خنده آن عقیق شکرریز خوشترستدر حلقه آن کمند دلاویز خوشترست
فرهاد را ز شکر شیرین حکایتیاز خسروی ملکت پرویز خوشترست
بر روی خاک تکیه گه دردمند عشقاز خوابگاه اطلس گلریز خوشترست
دیگر حدیث کوثر و سرچشمهٔ حیاتمشنو که بادهٔ طرب انگیز خوشترست
گو پست باش نالهٔ مرغان صبح خیزلیکن نوای چنگ سحر تیز خوشترست
صبحست خیز کاین نفس از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹

 

از لعل آبدار تو نعلم برآتشستزان رو دلم چو زلف سیاهت مشوشست
دیشب بخواب زلف خوشت را کشیده‌امزانم هنوز رشتهٔ جان در کشاکشست
هر لحظه دل به حلقهٔ زلفت کشد مرایا رب کمند زلف سیاهت چه دلکشست
چون لعل آبدار تو از روی دلبریآبیست عارض تو که در عین آتشست
ساقی بده ز جام جم ارباب شوق راآن می […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۹

 

ای بر عذار مهوشت آن زلف پرشکستچون زنگئی گرفته بشب مشعلی بدست
وی طاق آسمانی محراب ابرویتپیوسته گشته خوابگه جادوان مست
همچون بلال برلب کوثر نشسته استخال لب تو گر چه سیاهیست بت پرست
بنشستی و فغان ز دل ریش من بخاستقامت بلند و دستهٔ ریحان تازه پست
مشنو که از تو هست گزیرم چرا که نیستیا نیست از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۱

 

دیشب درآمد از درم آنماه چهره مستمانند دستهٔ گل و گلدسته‌ئی بدست
خطش نبات و پستهٔ شکرشکن شکرسروش بلند و سنبل پرتاب و پیچ مست
زلف سیاه سرکش هندوش داده عرضدر چین هزار کافر زنگی بت پرست
از دیده محو کرد مرا هر چه هست و نیستسودای آن عقیق گهر پوش نیست هست
در بست راه عقل چو آن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۵

 

آن حور ماه چهره که رضوان غلام اوستجنت فراز سرو قیامت قیام اوست
گر زانکه مشک ناب ز چین می‌شود پدیدصد چین در آن دو سلسلهٔ مشک‌فام اوست
مقبل کسی کش او بغلامی کند قبولای من غلام دولت آنکو غلام اوست
عامی چو من بحضرت سلطان کجا رسدلیکن امید بنده بانعام عام اوست
پروانه گر چو شمع بسوزد عجب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۶

 

گر سردر آورد سرم آنجا که پای اوستور سر کشد تنعم من در جفای اوست
گر می‌برد ببندگی و می‌کشد ببندآنست رای اهل مودت که رای اوست
هر چند دورم از رخ او همچو چشم بدپیوسته حرز بازوی جانم دعای اوست
هیچم بدست نیست که در پایش افکنمالا سری که پیشکش خاک پای اوست
گر مدعای کشتهٔ شاهد شهادتستدعوی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۱

 

از روضهٔ نعیم جمالش روایتیستو آشوب چین زلف تو در هر ولایتیست
گویند بر رخ تو جنایت بود نظرلیکن نظر بغیر تو کردن جنایتیست
فرهاد را چو از لب شیرین گزیر نیستدر گوش او ملامت دشمن حکایتیست
گفتم که چیست آنخط مشکین برآفتابگفتا بسان روی من از حسن آیتیست
ارباب عقل گر چه نظر نهی کرده‌اندلیکن ز جان صبور […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴

 

کو دل که او بدام غمت پای بند نیستصیدی بدست کن که سرش در کمند نیست
با دلبری سمتگر و سرکش فتاده‌امکو را خبر ز حال من مستمند نیست
پر می‌زند ز شوق لبش مرغ جان منعیب مگس مکن که شکیبش ز قند نیست
گویند صبر در مرض عشق نافعستباری درین هوا که منم سودمند نیست
گر بند می‌نهی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی