گنجور

شعرهای عطار نیشابوری با وزن «مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)» - صفحهٔ ۱

 

عطار » فتوت نامه

 

الا! ای هوشمند خوب کردار

بگویم با تو رمزی چند ز اسرار

چو دانش داری و هستی خردمند

بیاموز از فتوت نکتهای چند

که تادر راه مردان ره دهندت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار نیشابوری
 

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵

 

سحرگاهی شدم سوی خرابات

که رندان را کنم دعوت به طامات

عصا اندر کف و سجاده بر دوش

که هستم زاهدی صاحب کرامات

خراباتی مرا گفتا که ای شیخ

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار نیشابوری
 

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷

 

تو را در ره خراباتی خراب است

گر آنجا خانه‌ای گیری صواب است

بگیر آن خانه تا ظاهر ببینی

که خلق عالم و عالم سراب است

در آن خانه تو را یکسان نماید

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار نیشابوری
 

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹

 

عزیزا هر دو عالم سایهٔ توست

بهشت و دوزخ از پیرایهٔ توست

تویی از روی ذات آئینهٔ شاه

شه از روی صفاتی آیهٔ توست

که داند تا تو اندر پردهٔ غیب

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار نیشابوری
 

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹

 

مرا در عشق او کاری فتادست

که هر مویی به تیماری فتادست

اگر گویم که می‌داند که در عشق

چگونه مشکلم کاری فتادست

مرا گوید اگر دانی وگرنه

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار نیشابوری
 

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰

 

ندانم تا چه کارم اوفتادست

که جانی بی قرارم اوفتادست

چنان کاری که آن کس را نیفتاد

به یک ساعت هزارم اوفتادست

همان آتش که در حلاج افتاد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار نیشابوری
 

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳

 

دلی کز عشق جانان دردمند است

همو داند که قدر عشق چند است

دلا گر عاشقی از عشق بگذر

که تا مشغول عشقی عشق بند است

وگر در عشق از عشقت خبر نیست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار نیشابوری
 

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴

 

پی آن گیر کاین ره پیش بردست

که راه عشق پی بردن نه خردست

عدو جان خویش و خصم تن گشت

در اول گام هرک این ره سپردست

کسی داند فراز و شیب این راه

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار نیشابوری
 

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶

 

ره عشاق راهی بی‌کنار است

ازین ره دور اگر جانت به کار است

وگر سیری ز جان در باز جان را

که یک جان را عوض آنجا هزار است

تو هر وقتی که جانی برفشانی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار نیشابوری
 

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳

 

اگر تو عاشقی معشوق دور است

وگر تو زاهدی مطلوب حور است

ره عاشق خراب اندر خراب است

ره زاهد غرور اندر غرور است

دل زاهد همیشه در خیال است

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار نیشابوری
 

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴

 

چه رخساره که از بدر منیر است

لبش شکر فروش جوی شیر است

سر هر موی زلفش از درازی

جهان سرنگون را دستگیر است

قمر ماند از خط او پای در قیر

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار نیشابوری
 

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸

 

وشاقی اعجمی با دشنه در دست

به خون آلوده دست و زلف چون شست

کمر بسته کله کژ برنهاده

گره بر ابرو و پر خشم و سرمست

درآمد در میان خرقه‌پوشان

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار نیشابوری
 

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶

 

ره میخانه و مسجد کدام است

که هر دو بر من مسکین حرام است

نه در مسجد گذارندم که رند است

نه در میخانه کین خمار خام است

میان مسجد و میخانه راهی است

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار نیشابوری
 

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۵

 

جهانی جان چو پروانه از آن است

که آن ترسا بچه شمع جهان است

به ترسایی درافتادم که پیوست

مرا زنار زلفش بر میان است

درآمد دوش آن ترسا بچه مست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار نیشابوری
 

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۶

 

همه عالم خروش و جوش از آن است

که معشوقی چنین پیدا، نهان است

ز هر یک ذره خورشیدی مهیاست

ز هر یک قطره‌ای بحری روان است

اگر یک ذره را دل برشکافی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار نیشابوری
 

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷

 

رهی کان ره نهان اندر نهان است

چو پیدا شد عیان اندر عیان است

چه می‌گویم چه پیدا و چه پنهان

که این بالای پیدا و نهان است

چه می‌گویم چه بالا و چه پستی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار نیشابوری
 

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۳

 

بت ترسای من مست شبانه است

چه شور است این کزان بت در زمانه است

سر زلفش نگر کاندر دو عالم

ز هر موییش جویی خون روانه است

دل من صاف دین در راه او باخت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار نیشابوری
 

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۶

 

خراباتی است پر رندان سرمست

ز سر مستی همه نه نیست و نه هست

فرو رفته همه در آب تاریک

برآورده همه در کافری دست

همه فارغ ز امروز و ز فردا

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار نیشابوری
 

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۴

 

طریق عشق جانا بی بلا نیست

زمانی بی بلا بودن روا نیست

اگر صد تیر بر جان تو آید

چو تیر از شست او باشد خطا نیست

از آنجا هرچه آید راست آید

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار نیشابوری
 

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۲

 

زهی زیبا جمالی این چه روی است

زهی مشکین کمندی این چه موی است

ز عشق روی و موی تو به یکبار

همه کون مکان پر گفت و گوی است

از آن بر خاک کویت سر نهادم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار نیشابوری
 

[۱] [۲] [۳] … [صفحهٔ آخر]