گنجور

شعرهای سیف فرغانی با وزن «فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)» - صفحهٔ ۱

 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۷

 

ای سعادت ز پی زینت و زیبایی را

بافته بر قد تو کسوت رعنایی را

عشق رویت چو مرا حلقه بزد بر در دل

شوق از خانه به در کرد شکیبایی را

گر ببینم رخ چون شمع تو ای جان بیم است

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۱۰

 

ای چو فرهاد دلم عاشق شیرین لبت

مستی امشبم از بادهٔ دوشین لبت

نیست شیرین که ز فرهاد برای بوسی

ملک خسرو طلبد شکر رنگین لبت

وه چه شیرین صنمی تو که دهان من هست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۱۵

 

یار من خسرو خوبان و لبش شیرین است

خبرش نیست که فرهاد وی این مسکین است

نکنم رو ترش ار تیز شود کز لب او

سخن تلخ چو جان در دل من شیرین است

دید خورشید رخش وز سر انصاف به ماه

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۱۷

 

همچو من وصل تو را هیچ سزاواری هست؟

یا چو من هجر تو را هیچ گرفتاری هست؟

دیدهٔ دهر به دور تو ندیده است به خواب

که چو چشمت به جهان فتنهٔ بیداری هست

ای تماشای رخت داروی بیماری عشق

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۱۹

 

کیست کاندر دو جهان عاشق دیدار تو نیست

کو کسی کو به دل و دیده خریدار تو نیست

دور کن پرده ز رخسار و رقیب از پهلو

که مرا طاقت نادیدن دیدار تو نیست

در تو حیرانم و آنکس که ندانست تو را

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۲۰

 

چون تو را میل و مرا از تو شکیبایی نیست؟!

صبر خواهم که کنم لیک توانایی نیست

مر تو را نیست به من میل و شکیبایی هست

بنده را هست به تو میل و شکیبایی نیست

چه بود سود از آن عمر که بی‌دوست رود

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۲۷

 

دی یکی گفت، که از عشق خبرها دارد،

سر خود گیر که این کار خطرها دارد

دگری گفت قدم در نه و اندیشه مکن

اندرین بحر که این بحر گهرها دارد

ای گرو برده ز خوبان، به جز از شیرینی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۳۶

 

هر که در عشق نمیرد به بقایی نرسد

مرد باقی نشود تا به فنایی نرسد

تو به خود رفتی، از آن کار به جایی نرسید

هر که از خود نرود هیچ به جایی نرسد

در ره او نبود سنگ و اگر باشد نیز

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۴۰

 

ای که در باغ نکویی به تو نبود مانند

گل به رخسار نکو سرو به بالای بلند

هیچ کس نیست ز خوبان جهان همچون تو

هرگز استاره به خورشید نباشد مانند

با وجود تو که هستی ز شکر شیرین‌تر

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۴۱

 

دردمندان غم عشق دوا می‌خواهند

به امید آمده‌اند از تو تو را می‌خواهند

روز وصل تو که عید است و منش قربانم

هر سحر چون شب قدرش به دعا می‌خواهند

اندراین مملکت ای دوست تو آن سلطانی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۴۳

 

مشکل است این که کسی را به کسی دل برود

مهرش آسان به درون آید و مشکل برود

دل من مهر تو را گرچه به خود زود گرفت

دیر باید که مرا نقش تو از دل برود

بحر عشقت گر ازین شیوه زند موج فراق

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۴۹

 

ای تو را تعبیه در تنگ شکر مروارید

تا به کی خنده زند لعل تو بر مروارید

چون بگویی بفشانی گهر از حقهٔ لعل

چون بخندی بنمایی ز شکر مروارید

بحر حسنی تو و هرگز صدف لطف نداشت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۵۲

 

دوش در مجلس ما بود ز روی دلبر

طبقی پر ز گل و پسته و بادام و شکر

ذکر آن پسته و بادام مکرر نکنم

شکرش قوت روان بود و گلش حظ نظر

عقل در سایهٔ حیرت شده زآن رو و دهان

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۵۷

 

گر چه جان می‌دهم از آرزوی دیدارش

جان نو داد به من صورت معنی‌دارش

بنگر آن دایرهٔ روی و برو نقطهٔ خال

دست تقدیر به صد لطف زده پرگارش

بوستانی‌ست که قدر شکر و گل بشکست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۷۳

 

گر کسی را حسد آید که تو را می‌نگرم

من نه در روی تو، در صنع خدا می‌نگرم

من از آن توام و هر چه مرا هست توراست

روشن است این که به چشم تو، تو را می‌نگرم

خصم گوید که روا نیست نظر در رویش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۷۷

 

ای سعادت مددی کن که بدان یار رسم

لطف کن تا من دل داده به دلدار رسم

او ز من بنده به این دیدهٔ خون‌بار رسد

من از آن دوست به یاقوت شکربار رسم

عندلیبم ز چمن دور زبانم بسته است

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۸۹

 

ای شکر لب نظری سوی من مسکین کن

ترک یک بوسه بگو کام مرا شیرین کن

دهن و قند لبت پستهٔ شکر مغزست

تو از آن پسته مرا طوطی شکرچین کن

نرگس مست بگردان، دل و جان برهم زن

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۹۵

 

ای صبا قصهٔ عشاق بر یار بگو

خبری از من دلداده به دلدار بگو

از رسانیدن پیغام رهی عار مدار

به گلستان چو درآیی سخن خار بگو

چون به حضرت رسی امسال، بدان راحت جان

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۱۰۵

 

دلبرا حسن رخت می‌ندهد دستوری

که به هم جمع شود عاشقی و مستوری

آمدن پیش تو بختم ننماید یاری

رفتن از کوی تو عشقم ندهد دستوری

اگر از حال منت هیچ نمی‌سوزد دل

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۱۰۷

 

ای که تو جان جهانی و جهان جانی

گر به جان و به جهانت بخرند ارزانی

عشق تو مژده‌ور جان به حیات ابدی

وصل تو لذت باقی ز جهان فانی

خوب رویان جهان کسب جمال از تو کنند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

[۱] [۲] [۳] … [صفحهٔ آخر]