گنجور

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۷

 

ای سعادت ز پی زینت و زیبایی رابافته بر قد تو کسوت رعنایی را
عشق رویت چو مرا حلقه بزد بر در دلشوق از خانه به در کرد شکیبایی را
گر ببینم رخ چون شمع تو ای جان بیم استکب چشمم بکشد آتش بینایی را
ذره‌ها گر همه خورشید شود بی‌رویتنبود روز شب عاشق سودایی را
من شوریده سر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۱۰

 

ای چو فرهاد دلم عاشق شیرین لبتمستی امشبم از بادهٔ دوشین لبت
نیست شیرین که ز فرهاد برای بوسیملک خسرو طلبد شکر رنگین لبت
وه چه شیرین صنمی تو که دهان من هستتا به امسال خوش از بوسهٔ پارین لبت
محتسب سال دگر بر سر کویت آردهمچنین بی خودم از بادهٔ نوشین لبت
طبع شوریدهٔ من این همه شیرین […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۱۵

 

یار من خسرو خوبان و لبش شیرین استخبرش نیست که فرهاد وی این مسکین است
نکنم رو ترش ار تیز شود کز لب اوسخن تلخ چو جان در دل من شیرین است
دید خورشید رخش وز سر انصاف به ماهگفت من سایهٔ او بودم و خورشید این است
با رخ او که در او صورت خود نتوان دیدهر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۱۷

 

همچو من وصل تو را هیچ سزاواری هست؟یا چو من هجر تو را هیچ گرفتاری هست؟
دیدهٔ دهر به دور تو ندیده است به خوابکه چو چشمت به جهان فتنهٔ بیداری هست
ای تماشای رخت داروی بیماری عشقخبرت نیست که در کوی تو بیماری هست
هر کجا دل شده‌ای بر سر کویت بینمگویم المنةلله که مرا یاری هست
گر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۱۹

 

کیست کاندر دو جهان عاشق دیدار تو نیستکو کسی کو به دل و دیده خریدار تو نیست
دور کن پرده ز رخسار و رقیب از پهلوکه مرا طاقت نادیدن دیدار تو نیست
در تو حیرانم و آنکس که ندانست تو راوندر آن کس که بدانست و طلب کار تو نیست
در طلب کاری گلزار وصالت امروزنیست راهی که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۲۰

 

چون تو را میل و مرا از تو شکیبایی نیست؟!صبر خواهم که کنم لیک توانایی نیست
مر تو را نیست به من میل و شکیبایی هستبنده را هست به تو میل و شکیبایی نیست
چه بود سود از آن عمر که بی‌دوست رودچه بود فایده از چشم چو بینایی نیست
بر سر کوی تو در قید وفای خویشمورنه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۲۷

 

دی یکی گفت، که از عشق خبرها دارد،سر خود گیر که این کار خطرها دارد
دگری گفت قدم در نه و اندیشه مکناندرین بحر که این بحر گهرها دارد
ای گرو برده ز خوبان، به جز از شیرینیقصب السبق کمال تو شکرها دارد
آنچه از حسن تو دیدم ز کبوتر طوقی‌ستوه که طاوس جمال تو چه پرها دارد
آمدم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۳۶

 

هر که در عشق نمیرد به بقایی نرسدمرد باقی نشود تا به فنایی نرسد
تو به خود رفتی، از آن کار به جایی نرسیدهر که از خود نرود هیچ به جایی نرسد
در ره او نبود سنگ و اگر باشد نیزجز گهر از سر هر سنگ به پایی نرسد
عاشق از دلبر بی‌لطف نیابد کامیبلبل از گلشن بی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۴۰

 

ای که در باغ نکویی به تو نبود مانندگل به رخسار نکو سرو به بالای بلند
هیچ کس نیست ز خوبان جهان همچون توهرگز استاره به خورشید نباشد مانند
با وجود تو که هستی ز شکر شیرین‌ترنیست حاجت که کس از مصر به روم آرد قند
کبر شاهانهٔ تو شاخ امیدم بشکستناز مستانهٔ تو بیخ قرارم برکند
ساقی عشق […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۴۱

 

دردمندان غم عشق دوا می‌خواهندبه امید آمده‌اند از تو تو را می‌خواهند
روز وصل تو که عید است و منش قربانمهر سحر چون شب قدرش به دعا می‌خواهند
اندراین مملکت ای دوست تو آن سلطانیکه ملوک از در تو نان چو گدا می‌خواهند
بلکه تا بر سر کوی تو گدایی کردیمپادشاهان همه نان از در ما می‌خواهند
ز آن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۴۳

 

مشکل است این که کسی را به کسی دل برودمهرش آسان به درون آید و مشکل برود
دل من مهر تو را گرچه به خود زود گرفتدیر باید که مرا نقش تو از دل برود
بحر عشقت گر ازین شیوه زند موج فراقکشتی من نه همانا که به ساحل برود
بی وصال تو من مرده چراغم ماندههمچو پروانه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۴۹

 

ای تو را تعبیه در تنگ شکر مرواریدتا به کی خنده زند لعل تو بر مروارید
چون بگویی بفشانی گهر از حقهٔ لعلچون بخندی بنمایی ز شکر مروارید
بحر حسنی تو و هرگز صدف لطف نداشتبه ز دندان تو ای کان گهر مروارید
در دندان بنمای از لب همچون آتشتا ز شرم آب شود بار دگر مروارید
ای بسا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۵۲

 

دوش در مجلس ما بود ز روی دلبرطبقی پر ز گل و پسته و بادام و شکر
ذکر آن پسته و بادام مکرر نکنمشکرش قوت روان بود و گلش حظ نظر
عقل در سایهٔ حیرت شده زآن رو و دهانکه ز خورشید فزون است وز ذره کمتر
خط ریحانی بر چهرهٔ مشکین خالشهمچو بر برگ سمن بود غبار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۵۷

 

گر چه جان می‌دهم از آرزوی دیدارشجان نو داد به من صورت معنی‌دارش
بنگر آن دایرهٔ روی و برو نقطهٔ خالدست تقدیر به صد لطف زده پرگارش
بوستانی‌ست که قدر شکر و گل بشکستناردان لب و رخسارهٔ چون گلنارش
ملک خسرو برود در هوس بندگیشآب شیرین ببرد لعل شکر گفتارش
نقد جان رفت درین کار خریدارش رابرو ای حسن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۷۳

 

گر کسی را حسد آید که تو را می‌نگرممن نه در روی تو، در صنع خدا می‌نگرم
من از آن توام و هر چه مرا هست توراستروشن است این که به چشم تو، تو را می‌نگرم
خصم گوید که روا نیست نظر در رویشمن اگر هست و اگر نیست روا، می‌نگرم
تشنه‌ام، نیست شگفت ار طلبم آب حیوةدردمندم، […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۷۷

 

ای سعادت مددی کن که بدان یار رسملطف کن تا من دل داده به دلدار رسم
او ز من بنده به این دیدهٔ خون‌بار رسدمن از آن دوست به یاقوت شکربار رسم
عندلیبم ز چمن دور زبانم بسته استآن زمان در سخن آیم که به گلزار رسم
تا بدان دوست رسم بگذرم از هر چه جز اوستبزنم بر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۸۹

 

ای شکر لب نظری سوی من مسکین کنترک یک بوسه بگو کام مرا شیرین کن
دهن و قند لبت پستهٔ شکر مغزستتو از آن پسته مرا طوطی شکرچین کن
نرگس مست بگردان، دل و جان برهم زنسنبل جعد بیفشان و جهان مشکین کن
ز آن تنی کز سمن و یاسمنش عار آیددم به دم پیرهنی پر ز گل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۹۵

 

ای صبا قصهٔ عشاق بر یار بگوخبری از من دلداده به دلدار بگو
از رسانیدن پیغام رهی عار مداربه گلستان چو درآیی سخن خار بگو
چون به حضرت رسی امسال، بدان راحت جانآنچه از رنج رسیدست به من پار، بگو
ور به قانون ادب بر در او ره یابیبا شفا یک دو سخن از من بیمار بگو
خبر آدم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۱۰۵

 

دلبرا حسن رخت می‌ندهد دستوریکه به هم جمع شود عاشقی و مستوری
آمدن پیش تو بختم ننماید یاریرفتن از کوی تو عشقم ندهد دستوری
اگر از حال منت هیچ نمی‌سوزد دلتو که این حال نبوده‌ست تو را معذوری
پیش عشاق تو بهتر ز غنا، درویشینزد بیمار تو خوشتر ز شفا، رنجوری
گر به نزدیک تو سهل است مرا طاقت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۱۰۷

 

ای که تو جان جهانی و جهان جانیگر به جان و به جهانت بخرند ارزانی
عشق تو مژده‌ور جان به حیات ابدیوصل تو لذت باقی ز جهان فانی
خوب رویان جهان کسب جمال از تو کنندآفتاب ار نبود مه نشود نورانی
ز آسمان گر به زمین درنگری چون خورشیدغیر مه هیچ نباشد که بدو می‌مانی
ماه در معرض روی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۱۱۱

 

ای لب لعل تو را بنده بجان شیرینیلب نگویم که شکر نیست بدان شیرینی
نام لعل لب جان بخش تو اندر سخنمهمچنان است که در آب روان شیرینی
لب نانی که به آب دهنت گردد ترشهد دریوزه کند ز آن لب نان شیرینی
بوسه‌ای داد لبت، قصد دگر کردم، گفتکین یکی بس بود از بهر دهان شیرینی
ز آن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۱۱۲

 

ای شده حسن تو را پیشه جهان آراییعادت طبع من از وصف تو شکرخایی
ماه را زرد شود روی چو در وی نگریروز را خیره شود چشم چو رخ بنمایی
یا بدان لب بده از وصل نصیب عشاقیا چنان کن که چنین روی به کس ننمایی
بوسه‌ای دادی و پس طیره شدی، لب پیش آرتا همانجا نهمش باز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات (گزیدهٔ ناقص) » شمارهٔ ۱۵

 

هر که همچون من و تو از عدم آمد به وجودهمه دانند که از بهر سجود آمد وجود
تا بسی محنت خدمت نکشد همچو ایازمرد، همکاسهٔ نعمت نشود با محمود
هر که مانند خضرآب حیوة دین یافتبهر دنیا بر او نیست سکندر محسود
ای که بر خلق حقت دست و ولایت داده‌ستخلق آزرده مدار از خود و حق […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات (گزیدهٔ ناقص) » شمارهٔ ۲۲

 

ای ز لعل لب تو چاشنی قند و شکروی ز نور رخ تو روشنی شمس و قمر
خسرو ملک جمالی تو و اندر سخنمذکر شیرینی تو هست چو در آب شکر
سر خود نیست دلی را که تو باشی مطلوبغم جان نیست کسی را که تو باشی دلبر
دختر نعش گواهی نتواند دادنکه چنو زاده بود مادر ایام […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات (گزیدهٔ ناقص) » شمارهٔ ۲۴

 

چند گفتم که فراموش کنم صحبت یاریاد او می‌دهدم رنگ گل و بوی بهار
بلبل از وصلت گل بانگ برآورده چنانکدر چمن ناله کند مرغ جدا مانده ز یار
چون ز چنگ غمش آهنگ فغان پست کنم؟خاصه این لحظه که صد ناله برآمد ز هزار
من چرا باشم خاموش چو بلبل؟ کاکنونحسن رخسار گل افزود جمال گلزار
باغ را […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی