گنجور

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶

 

سر به سر از لطف جانی ساقیاخوشتر از جان چیست؟ آنی ساقیا
میل جان‌ها جمله سوی روی توسترو، که شیرین دلستانی ساقیا
زان به چشم من درآیی هر زمانکز صفا آب روانی ساقیا
از می عشق ار چه سرمستی، مکنبا حریفان سرگرانی ساقیا
وعده‌ای می‌ده، اگر چه کج بودکز بهانه در گمانی ساقیا
بر لب خود بوسه ده، آنگه ببینذوق […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱

 

مهر مهر دلبری بر جان ماستجان ما در حضرت جانان ماست
پیش او از درد می‌نالم ولیکدرد آن دلدار ما درمان ماست
بس عجب نبود که سودایی شومکیت سودای او در شان ماست
جان ما چوگان و دل سودایی استگوی زلفش در خم چوگان ماست
اسب همت را چو در زین آوریمهر دو عالم گوشهٔ میدان ماست
با وجود این […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹

 

در سرم عشق تو سودایی خوش استدر دلم شوقت تمنایی خوش است
ناله و فریاد من هر نیم‌شببر در وصلت تقاضایی خوش است
تا نپنداری که بی‌روی خوشتدر همه عالم مرا جایی خوش است
با سگان گشتن مرا هر شب به روزبر سر کویت تماشایی خوش است
گرچه می‌کاهد غم تو جان منیاد رویت راحت افزایی خوش است
در دلم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳

 

کی ببینم چهرهٔ زیبای دوست؟کی ببویم لعل شکرخای دوست؟
کی درآویزم به دام زلف یار؟کی نهم یک لحظه سر بر پای دوست؟
کی برافشانم به روی دوست جان؟کی بگیرم زلف مشک‌آسای دوست؟
این چنین پیدا، ز ما پنهان چراست؟طلعت خوب جهان پیمای دوست
همچو چشم دوست بیمارم، کجاستشکری زان لعل جان‌افزای دوست؟
در دل تنگم نمی‌گنجد جهانخود نگنجد دشمن اندر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸

 

عشق سیمرغ است، کورا دام نیستدر دو عالم زو نشان و نام نیست
پی به کوی او همانا کس نبردکاندر آن صحرا نشان گام نیست
در بهشت وصل جان‌افزای اوجز لب او کس رحیق آشام نیست
جمله عالم جرعه چین جام اوستگرچه عالم خود برون از جام نیست
ناگه ار رخ گر براندازد نقابسر به سر عالم شود ناکام، […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹

 

دل، که دایم عشق می‌ورزید رفتگفتمش: جانا مرو، نشنید رفت
هر کجا بوی دلارامی شنیدیا رخ خوب نگاری دید رفت
هرکجا شکرلبی دشنام دادیا نگاری زیر لب خندید رفت
در سر زلف بتان شد عاقبتدر کنار مهوشی غلتید رفت
دل چو آرام دل خود بازیافتیک نفس با من نیارامید رفت
چون لب و دندان دلدارم بدیددر سر آن لعل و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱

 

باز هجر یار دامانم گرفتباز دست غم گریبانم گرفت
چنگ در دامان وصلش می‌زدمهجرش اندر تاخت، دامانم گرفت
جان ز تن از غصه بیرون خواست شدمحنت آمد، دامن جانم گرفت
در جهان یک دم نبودم شادمانزان زمان کاندوه جانانم گرفت
آتش سوداش ناگه شعله زددر دل غمگین حیرانم گرفت
تا چه بد کردم؟ که بد شد حال منهرچه کردم عاقبت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶

 

عشق، شوری در نهاد ما نهادجان ما در بوتهٔ سودا نهاد
گفتگویی در زبان ما فکندجستجویی در درون ما نهاد
داستان دلبران آغاز کردآرزویی در دل شیدا نهاد
رمزی از اسرار باده کشف کردراز مستان جمله بر صحرا نهاد
قصهٔ خوبان به نوعی باز گفتکاتشی در پیر و در برنا نهاد
از خمستان جرعه‌ای بر خاک ریختجنبشی در آدم و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷

 

عشق شوقی در نهاد ما نهادجان ما را در کف غوغا نهاد
فتنه‌ای انگیخت، شوری درفکنددر سرا و شهر ما چون پا نهاد
جای خالی یافت از غوغا و شورشور و غوغا کرد و رخت آنجا نهاد
نام و ننگ ما همه بر باد دادنام ما دیوانه و رسوا نهاد
چون عراقی را، درین ره، خام یافتجان ما بر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸

 

بر من، ای دل، بند جان نتوان نهادشور در دیوانگان نتوان نهاد
های و هویی در فلک نتوان فکندشر و شوری در جهان نتوان نهاد
چون پریشانی سر زلفت کندسلسله بر پای جان نتوان نهاد
چون خرابی چشم مستت می‌کندجرم بر دور زمان نتوان نهاد
عشق تو مهمان و ما را هیچ نههیچ پیش میهمان نتوان نهاد
نیم جانی پیش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹

 

بی‌رخت جان در میان نتوان نهادبی‌یقین پا بر گمان نتوان نهاد
جان بباید داد و بستد بوسه‌ایبی‌کنارت در میان نتوان نهاد
نیم‌جانی دارم از تو یادگاربر لبت لب رایگان نتوان نهاد
در جهان چشمت خرابی می‌کندجرم بر دور زمان نتوان نهاد
خون ما ز ابرو و مژگان ریختیتیر به زین در کمان نتوان نهاد
حال من زلفت پریشان می‌کندپس گنه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳

 

یاد آن شیرین پسر خواهیم کردکام جان را پرشکر خواهیم کرد
دامن از اغیار در خواهیم چیدسر ز جیب یار بر خواهیم کرد
آفتاب روی او خواهیم دیدگر به مه روزی نظر خواهیم کرد
بوی جان افزای او خواهیم یافتگر به گلزاری گذر خواهیم کرد
در خم زلفش نهان خواهیم شددست با وی در کمر خواهیم کرد
چون کمان ابروان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۵

 

دیدهٔ بختم، دریغا کور شددل نمرده، زنده اندر گور شد
دست گیر ای دوست این بخت مراتا نبیند دشمنم کو کور شد
بارگاه دل، که بودی جای توبنگر اکنون جای مار و مور شد
بی‌لب شیرینت عمرم تلخ گشتشوربختی بین که: عیشم شور شد
دل قوی بودم به امید تو، لیکدل ندادی، خسته زان بی‌نور شد
شور عشقت تا فتاد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۳

 

هر که او دعوی مستی می‌کندآشکارا بت‌پرستی می‌کند
هستی آن را می‌سزد کز نیستیهر نفس صدگونه هستی می‌کند
هر که از خاک درش رفعت نیافتلاجرم سر سوی پستی می‌کند
دل که خورد از جام عشقش جرعه‌ایبی‌خبر شد، شور و مستی می‌کند
دل چو خواهم باختن در پای اوجان ز شوقش پیش دستی می‌کند
چند گویی کو جفا تا کی کند؟ای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۶

 

تا کی از ما یار ما پنهان بود؟چشم ما تا کی چنین گریان بود؟
تا کی از وصلش نصیب بخت مامحنت و درد دل و هجران بود؟
این چنین کز یار دور افتاده‌امگر بگرید دیده، جای آن بود
چون دل ما خون شد از هجران اوچشم ما شاید که خون افشان بود
از فراقش دل ز جان آمد به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۹

 

اندرین ره هر که او یکتا شودگنج معنی در دلش پیدا شود
جز جمال خود نبیند در جهاناندرین ره هر که او بینا شود
قطره کز دریا برون آید همیچون سوی دریا شود دریا شود
گر صفات خود کند یکباره محودر مقامات بقا یکتا شود
هر که دل بر نیستی خود نهاددر حریم هستی، او تنها شود
از مسما هر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۶

 

سر به سر از لطف جانی ای پسرخوشتر از جان چیست؟ آنی ای پسر
میل دل‌ها جمله سوی روی توسترو که شیرین دلستانی ای پسر
زان به چشم من درآیی هر زمانکز صفا آب روانی ای پسر
از می حسن ار چه سرمستی، مکنبا حریفان سرگرانی ای پسر
وعده ای می ده، اگر چه کج بودکز بهانه درنمانی ای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۷

 

آب حیوان است، آن لب، یا شکر؟یا سرشته آب حیوان با شکر؟
نی خطا گفتم: کجا لذت دهدآب حیوان پیش آن لب یا شکر؟
کس نگوید نوش جان‌ها را نباتکس نخواند جان شیرین را شکر
لعل تو شکر توان گفت، ار بودکوثر و تسنیم جان افزا شکر
قوت جان است و حیات جاوداننیست یار لعل تو تنها شکر
ای به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۹

 

بر درت افتاده‌ام خوار و حقیراز کرم، افتاده‌ای را دست گیر
دردمندم، بر من مسکین نگرتا شود درد دلم درمان پذیر
از تو نگریزد دل من یک زمانکالبد را کی بود از جان گزیر؟
دایهٔ لطفت مرا در بر گرفتداد جای مادرم صد گونه شیر
چون نیابم بوی مهرت یک نفساز دل و جانم برآید صد نفیر
دل، که با […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۱

 

بی‌دلی را بی سبب آزرده گیرخاکساری را به خاک اسپرده گیر
خسته‌ای از جور عشقت کشته دانواله‌ای از عشق رویت مرده گیر
گر چنین خواهی کشیدن تیغ غمجانم اندر تن چون خون افسرده گیر
چند خواهی کرد ازین جور و ستم؟بی‌دلی از غم به جان آزرده گیر
برده‌ای، هوش دلم، اکنون مرانیم جانی مانده وین هم برده گیر
گر بخواهی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۴

 

از غم عشقت جگر خون است بازخود بپرس از دل که او چون است باز؟
هر زمان از غمزهٔ خونریز توبر دل من صد شبیخون است باز
تا سر زلف تو را دل جای کرداز سرای عقل بیرون است باز
حال دل بودی پریشان پیش ازیننی چنین درهم که اکنون است باز
از فراق تو برای درد دلصد بلا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۵

 

کار ما، بنگر، که خام افتاد بازکار با پیک و پیام افتاد باز
من چه دانم در میان دوستاندشمن بد گو کدام افتاد باز؟
این همی دانم که گفت و گوی مادر زبان خاص و عام افتاد باز
عاشق دیوانه نامم کرده‌اندبر من آخر این چه نام افتاد باز؟
روز بخت من چو شب تاریک شدصبح امیدم به شام […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۴

 

باز غم بگرفت دامانم، دریغسر برآورد از گریبانم دریغ
غصه دم‌دم می‌کشم از جام غمنیست جز غصه گوارانم، دریغ
ابر محنت خیمه زد بر بام دلصاعقه افتاد در جانم، دریغ
مبتلا گشتم به درد یار خودکس نداند کرد درمانم، دریغ
در چنین جان کندنی کافتاده‌امچاره جز مردن نمی‌دانم، دریغ
الغیاث! ای دوستان، رحمی کنیدکز فراق یار قربانم، دریغ
جور دلدار و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۶

 

از دل و جان عاشق زار توامکشتهٔ اندوه و تیمار توام
آشتی کن بامن، آزرمم بدار،من نه مرد جنگ و آزار توام
گر گناهی کرده‌ام بر من مگیرعفو کن، من خود گرفتار توام
شاید ار یکدم غم کارم خوریچون که من پیوسته غمخوار توام
حال من می‌پرس گه گاهی به لطفچون که من رنجور و بیمار توام
چون عراقی نیستم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۷

 

باز در دام بلا افتاده‌امباز در چنگ عنا افتاده‌ام
این همه غم زان سوی من رو نهادکز رخ دلبر جدا افتاده‌ام
یاد ناورد آن نگار بی‌وفااز من بیچاره، تا افتاده‌ام
دست من نگرفت روزی از کرمتا ز دست او ز پا افتاده‌ام
ننگ می‌دارد ز درویشی منچون کنم؟ چون بینوا افتاده‌ام
بر درش گر مفلسان را بار نیستپس من مسکین […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی