گنجور

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳ - قصیدهٔ دریای ابرار «این تلخ می که هست دل مرده را حیات زهر است در دهان حریفان بد فعال»

 

کوس شه خالی و بانک غلغلش درد سر استهر که قانع شد به خشک و ترشهٔ بحر وبر است
تا ز هر بادی به جنبی ، پا به دامن کش چو کوهکادمی مشتی غبار و عمر باد صرصر است
شکرگو ، ار فقر نفست را کشد ، زیرا خلیلچون تبر برداشت منت بر بتان آذر است
دولت آن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۵ - امیر خسرو نزد سلطان کیقباد رسید قصیدهٔ مدحیه را شاید درین ایام به وی تقدیم داشته باشد:

 

منت ایزد را که شه بر تخت سلطانی نشستدر دماغ سلطنت باد سلیمانی نشست
شه معزالدین و الدنیا که از دیوان غیبنام او برنامهٔ دولت به عنوانی نشست
کیقباد ، آن گوهر تاج کیان کز زخم تیغباج ایران بستد و برتخت تورانی نشست
چون به تخت سلطنت بنشستی از حکم ازلتا ابد بنشین که آنجا هم تو میدانی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۳۲

 

جان ز نظاره خراب و ناز او ز اندازه بیشما به بویی مست وساقی پر دهد پیمانه را
حاجتم نبود که فرمایی به ترک ننگ و نامزان که رسوایی نیاموزد کسی دیوانه را
خسرو است و سوز دل و ز ذوق عالم بی‌خبرمرغ آتش خواره کی لذت شناسد دانه را


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۳۳

 

بس که خوشدل با غم شبهای در خویش رادوست میدارم چو طفل کور دل آدینه را


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۳۹

 

دلبرا عمریست تا من دوست می‌دارم ترادر غمت می‌سوزم و گفتن نمی‌یارم ترا


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۴۰

 

تا نظر سوی دو چشم تست یاران تراکی بود بیکاری آن مردم شکاران ترا


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۵۰

 

دی خرامان در چمن ناگه گذشتی لاله گفتنیست مثل آن صنوبر در همه بستان ما


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۵۱

 

ای طبیب از ما گذر درمان درد مام جویتاکند جانان ما از لطف خود درمان ما


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۵۹

 

تاب زلفت سر به سر آلودهٔ خون من استگرنخواهی ریخت خونم زلف را چندین متاب
گل چنان بی آب شد در عهد رخسارت که گرخرمنی ازگل بسوزی قطره‌ای ندهد گلاب
خط تو نارسته می‌بنماید اندر زیر پوستبر مثاب سبزهٔ نورسته اندر زیر آب
مست گشتم زان شراب آلوده لب های تنکمست چون گشتم ندانم چون تنک بود آن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۶۹

 

هست سر بردوش من باری و باری می کشمتا مگر اندازمش در پای خوبان عاقبت
رای آن دادم که خونم را بریزند اهل حسنشد موافق رای من با رای خوبان عاقبت
بارها گفتم که ندهم دل به خوبان لیک دلگشت از جان بنده و مولای خوبان عاقبت
با چنان خونین لبی کاید همی زو بوی شیرخون من می‌خور […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۸۲

 

شربت و صلت نجویم کار من خون خوردنستمن خوشم تو مرهم آنجاها رسان که آزردنست
جان من از مایهٔ غمهای تو پرورده شدخلق غم گویند و نزد بنده جان پروردنست
کشتن من بر رقیب انداز وخود رنجه مشوزانکه خون چون منی نه لایق آن گردن است
چاک دامن مژدهٔ بد نامیم داد ای سرشکیاریش کن کو مرا در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۸۹

 

جعد مرغولت که در هربند او صد حلقه استدام دلهای اسیران گرفتار بلاست
هر که در کوی تو بویی برد از عالم گذشتهر که از دردت نصیبی یافت فارغ از دواست


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۰۴

 

گر چه خفتن خوش بود با یار در شبهای وصللیک در شبهای غم بیدار بودن هم خوش است
اندک اندک گه گهی بایار بودن خوش بودور میسر گرددم بسیار بودن هم خوش است


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۱۵

 

هر مژه از غمزهٔ خون ریز تو ناوک زنی استکاندرون هر جگر زان زخم ناوک روزنی است
چشمت آفت، غمزه فتنه، خط قیامت، رخ بلاستآشنایی با چنین خصمان نه حد چون منی است
جان که زارم می‌کشد از یاد چون تو دوستیجان من از تو چه پنهان آشکارا دشمنی است


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۱۶

 

چشمم ار بی‌تو جهان بیند بگیرش عیب ازانکخیرهٔ بی‌دیدهٔ آلودهٔ تر دامنی است
ساقیا گر می خورم بی تو نگویی کان می استمردنم را شربتی و آتشم را روغنی است
اندران مجلس که خود را زنده سوزند اهل عشقای بسا مرد خدا کو کمتر از هندو زنی است
عندلیبان را غذای روح باشد بوی گلمرغ دشت است آنکه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۲۴

 

ما و مجنون در ازل نوشیده‌ایم از یک شرابدر میان ما از آن دو اتحاد مشربست


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۲۷

 

سرو بستان ملاحت قامت رعنای تستنور چشم عاشقان خسته خاک پای تست
من نه تنها گشته‌ام شیدای دردت جان منهرکرا جان و دل و دینی بود شیدای تست
در درون مسجد و دیر و خرابات و کنشتهر کجا رفتم همه شور تو و غوغای تست
جانم از غیرت ز دست جاهلان سوزد از انکسرو را گویند مانند قد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۴۰

 

خون من در گردنم کامروز دیدم روی اوچنگ من فردای محشر هم به دامان منست


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۵۲

 

بیش رفتارت بیاید راه کبکم در نظرگر رونده هست لیکن هم‌چو تو آینده نیست
چون بلایی نیست چشمت را به کشتن باز کنهر که در عهدت به مرگ خویش میرد زنده نیست


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۵۸

 

چون بگیتی هر چه می‌آید روان خواهد گذشتخرم آنکس کونکو نام از جهان خواهد گذشت
مهر جانی وبهاری کایدت خوش باش ازانکچند بعد از تو بهار و مهر جان خواهد گذشت
خسرو بستان متاعی در دکان روزگارکین بهار عمر ناگه رایگان خواهد گذشت


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۵۹

 

با غمش خو کردم امشب گرچه در زاری گذشتیاد میکردم از آن شبها که در یاری گذشت
مردمان گویند چونی در خیال زلف اوچون بود مرغی که عمرش در گرفتاری گذشت
ناخوش آن وقتی که بر زنده‌دلان بی عشق رفتضایع آن روزی که بر مستان به هشیاری گذشت
ماجرای دوش می‌پرسی که چون بگذشت حالای سرت گردم چه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۶۸

 

من به نقد امروز با وصل بتانم در بهشتزاهد بیچاره در دل وعده فردا گرفت


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۷۱

 

مشکلست آزاد بودن دل که با دلبر نشستمردنست از تن جدایی دل که با جان خو گرفت
عقل بیرون شد زمن پرسیدمش کاین چیست ؟ گفت :ما که هشیاریم ! با دیوانه نتوان خو گرفت


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۷۲

 

هست صحرا چون کف دست و بر او لاله چو جامخوش کف دستی که چندین جام صهبا برگرفت


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۸۶

 

ای که بر کندی دل از پیمان یاران قدیمگاه‌گاهت یاد باید کرد از عهد و داد
محنت هجران ورنج راه و تشویق سفراین‌همه گویی نصیب جان مهجورم فتاد


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی