گنجور

شمارهٔ ۹۹

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بس که اندر دل فرو بردم هوای نیش را

شعله افزون تر برآمد سوز داغ خویش را

دشمنی دارم که جان قربانی او می کنم

زانکه تیری در خور است این کافر بدکیش را

چاشنی درد دل آنکس که نشناسد حقش

بردل مجروح خود مرهم شناسد نیش را

اشک طوفان ریز، بهر جستن وصلم چه سود؟

شست نتوان چون ز بخت مدبران درویش را

گر به یک غمزه نمردم من، مکن خسته دلم

ناوکی گر رفت کج، نتوان شکستن کیش را

پندگو کایدبرین دل سوخته گویی خس است

کو به اصلاح چراغ آید بسوزد خویش را

باز چون از دست مقبل در هوا گیرد شکار

مرغ بریان ز آستین بیرون برد درویش را

خسروا، دیده فرو بند و مبین روی رقیب

زانکه مرهم خوش نباشد دیده های ریش را

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.