گنجور

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۹۰

 

باز گل می آید دل در بلا خواهد فتادسوزشی در جان بی سامان ما خواهد فتاد


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۹۱

 

گر نیندیشد رقیب او بلای عاشقانهم بران جان بلا تشویش او خواهد فتاد
آنکه می‌گوید که دل ندهم بکس آخر گهیپیش چشم شوخ کافر کیش او خواهد فتاد


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۹۲

 

ژاله از نرگس فرو بارید و گل را آب دادوز تگرگ روح پرور مالش عناب داد
چشم مست او که مژگان را به قتلم تیز کردخنجر زهرآب داده در کف قصاب داد
دوش بوی گل مرا از آشنایی یاد دادجان گریبان پاره کرد وخویش را برباد داد
ترسم از پرده برون افتم چو گل کاین باد صبحزان گلستانها […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲۲۲

 

گر کنی یاری و گر آزار بر من بگذردهر چه می‌خواهی بکن ای یار بر من بگذرد
گفتی از من بگذرم زین‌سو بود بر تو ستماین ستم ای کاشکی هر بار بر من بگذرد
هر سحر گاهی فرستم جان به استقبال اوتا مگر بویی از آن گلزار بر من بگذرد


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲۲۶

 

دارد اندر دل غباری گریه وقت تست هانکارکن اندر دش گر می‌توانی کار کرد


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲۵۱

 

دیشبش گفتم فلانی! زیرلب گفتا که «مرگ»!طرفه مرگی بود این کز آب حیوان زاده شد


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲۶۸

 

چند تن در مسجد و دل گرد کوی شاهدانخرم آن‌کو آشکارا باده با یاری کشد


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲۸۴

 

مرهم از لبهات می‌جویم بدین جان فگاروای بر ریشی که آنرا از نمک مرهم کنند
مردهٔ آن قامتم کاندم که بخرامد براهمردگان در خاک هر دم حسرتی دیگر خورند


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲۹۶

 

شهسوارانی که فتح قلعهٔ دین کرده‌اندالتماس همت از دلهای مسکین کرده‌اند
پاکبازان سر کوی خرابات فنادر مقام سرفرازی خشت بالین کرده‌اند
سنگسار لعنت جاوید مر ابلیس رااز برای کوری چشمان خودبین کرده‌اند
آهوی چین را جگر در نامهٔ سواد بسوختتا حدیث سنبل زلف تو در چین کرده‌اند
جلوهٔ فرهاد بین کز غیرت آن خسرواننام خود نقش نگین لعل شیرین […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۳۰۵

 

چون تویی از نسل آدم گشت پیدا نیست عیبگر فرشته بوسه بربای منی آدم زند


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۳۱۲

 

چند گویید ای مسلمانان که حال خود بگوی ؟من همی گویم ولی از من که باور می‌کند ؟


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۳۲۱

 

از کجا مست آمدی ای مه که غارت شد نمازپارسایی را که مشغول دعای خویش بود
پیش آن محراب ابرو جان خلقی در دعاهمچو انبوه گدا در مسجد آدینه بود


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۳۲۴

 

برلبش بود اعتماد من مگر جان بخشد اوآن که روح‌الله گمان بردیم آن قصاب بود


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۳۲۵

 

حسن اخلاق از خردمندان توان کردن طلبخر بود آن کوادب جستن به سوی خر بود
بی خرد را عیب نتوان کرد در ترک ادبعیب نبود مور بر تخت سلیمان گر بود
مطربی میگفت خسرو را که ای گنج سخنعلم موسیقی ز فن نظم نیکوتر بود
زانکه این علمی است کز دقت نیاید در قلموان نه دشوار است کاندر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۳۲۶

 

من به گرمای قیامت خون خورم بر یاد دوستجوی شیران را نما کو تشنهٔ کوثر بود


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۳۴۱

 

شد جهان زنده به بوی گل ولی من چون زیمکز گلم بوی کسی می‌آید و جان می رود


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۳۹۱

 

جان من از صبر می پرسی دل ما را مپرسزانکه این معنی ندارد در گمان او گذر


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۴۰۲

 

مست من چون باده نوشی جرعه برمن بریزدرد جام خود برین رسوای تر دامن بریز
تیرگی عیش مشتاقان ترا چون رو شنستبردل تاریک خسرو و بادهٔ روشن بریز


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۴۰۸

 

گر مرا با بخت کاری نیست گو هرگز مباشور به سامان روزگاری نیست گو هرگز مباش
هر خسی را از گلستان جهان گلها شگفتگر مرا بوی بهاری نیست گو هرگز مباش
چهرهٔ زرین و سیمین سینهٔ ترکان بستمبازور سیمم شماری نیست گو هرگز مباش
آسمان وا راست دامان مراد ناکسانگر مرا پیوند واری نیست هرگز گو مباش
غم خود […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۴۰۹

 

خوانمش در جان و گوید خانهٔ من نیست اینبا چنین بیگانگی دل آشنا می‌خواندش


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۴۱۰

 

باغ روجانا که نرگس در هوای روی تستروی گل می‌بیند اما دل نمی‌آسایدش


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۴۲۸

 

با رقیبت نیست کار و خوانیش می‌دانم انیتا مرا سوزی زحسرت بی سبب می‌خوانیش


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۴۲۹

 

سالها خون خورده‌ام ازبخت بی سامان خویشتا زمانی دیده‌ام روی خوش جانان خویش
از خیال او چه نالم رفت کارم زدستمن به خون خویش پروردم بلای جان خویش
ای جفا آموخته از غمزهٔ بدخوی خویشنیکویی ناموزی آخر از رخ نیکوی خویش
روی من از اشک و رویت از صفا آیینه شدروی خود در روی من بین روی من […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۴۳۱

 

سخت دشوار ست تنها ماندن از دلدار خویشبا که گویم حال تنها ماندن دشوار خویش
مرده را حسرت زمردن نیست هست از بهر آنکهباز می‌گیرند زوهم صحبتان دیدار خویش
هر که روزی ناوکی خوردست او داند که چیستدرد مجروحی که نالد از دل افگار خویش
راز با دیوار هم گفتن نمی آرم ازانکگوشها می‌بینم از هر سو پس […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۴۳۸

 

من بدان نذرم که گر میرم به سویم بنگریبین که چون من چند کس مرد است در بازار عشق
تیغ خود بگذار تا وام تو بگذارم از انکوام معشوق است سر برگردن عیار عشق


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی