اگر به گوشه چشمی نظر کنی ما را
به یک نگاه کنی صید خویش دلها را!
هزار عابد و زاهد همیشود میْنوش
به محفلی که تو گیری به دست صهبا را!
به طوق بندگی گردن نهد چو قمری سرو
ببیند ار به چمن این قد دلآرا را!
کشیده مردم چشمت برای قتلم تیر
کجا رهم که زند ناوک تو عنقا را!
مشام جان و دل از نکهت تو تر گردد
اگر به باد دهی زلف عنبرآسا را!
سنای پیر خرابات بایدم گفتن
که داد با من مخمور پای خُمجا را!
بیار ساقی قدح را چه جای اهمال است
به رهن باده دهم خرقه مصلا را!
شهید خنجر مژگان او شدم طغرل
بکش ز تربت من گر گذر کنی پا را!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و جذابیت معشوقه است. شاعر از تأثیر نگاهی معشوق بر قلبها و تأثیر عمیق او بر روح انسانها صحبت میکند. او به قدرت نوشیدنیها در جمعهایی که معشوق در آن است اشاره میکند و میگوید که حتی عبادتکنندگان نیز تحت تأثیر زیبایی معشوق قرار میگیرند. شاعر همچنین از تیر چشمان معشوق و تأثیر آن بر او میگوید و به زیباییهای طبیعی اشاره میکند که با وجود معشوق بیشتر به چشم میآید. نهایتاً شاعر از ساقی میخواهد که شراب بیاورد و از عشق و حال مخمور خود مینویسد. او در پایان به مرگ عاشقانهاش و جاودانگی عشقش اشاره میکند.
هوش مصنوعی: اگر با یک نگاه به ما بیندازی، به راحتی دلهایمان را تسخیر میکنی!
هوش مصنوعی: هزاران عابد و زاهد، در محفلهایی که تو با دست خود شراب را میگیری، مینوشند.
هوش مصنوعی: هر کس که زیبایی و کمالی را در خور ببیند، حاضر میشود که اطاعت و بندگی او را به جان بخرد، مانند قمری که وقتی سرو زیبایی را در چمن میبیند، خود را به بندگی و تواضع میاندازد.
هوش مصنوعی: چشم تو چنان تاثیرگذار است که مردم را به سمت خود میکشاند، حالا من کجا میتوانم بروم که تیر گیرا و خطرناك تو، همانند پرندهای افسانهای، نتواند مرا بیابد؟
هوش مصنوعی: اگر زلفهای خوشبو و خوشعطر تو را به باد بسپاری، روح و دل من از عطر و بوی تو پر میشود و سرشار از شادی و زیبایی خواهد گردید.
هوش مصنوعی: باید به این نکته اشاره کنم که در اینجا، شخص دلbroken و سرخوردهای در حال صحبت است. او از وضعیت خود گلایه دارد و احساس تنهایی و بیکسی میکند. به نوعی، او میخواهد از درد و رنجی که احساس میکند صحبت کند و در عین حال به محدودیتهای موجود در زندگی و اجتماع اشاره میکند. در نهایت، او درخواست کمک و همدلی دارد اما این خواستهاش به شکلی غیرمستقیم ابراز میشود.
هوش مصنوعی: بیا، ای ساقی، نگاه کن! اکنون زمان اهمال و تأخیر نیست، چرا که من میخواهم برای سرور باده، لباس عبادت را کنار بگذارم و از آن لذت ببرم.
هوش مصنوعی: در نگاه او چنان اسیر شدم که همچون یک شهید هستم. طغرل، اگر از روی قبرم عبور کنی، با پای خودم را به یاد من بزن.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ز دور نیست میسر نظر به روی تو ما را
چه دولتی ست تعالی الله از قد تو قبا را
از آنگهی که تو سلطان به ملک دل بنشستی
نشاط و خواب به شبها حرام گشت گدا را
ز تیغ کش به حضورم که پادشاه بتانی
[...]
چگونه دل نسپارم به صورت تو، نگارا؟
که در جمال تو دیدم کمال صنع خدا را
چه بر خورند ز بالای نازک تو؟ ندانم
جماعتی که تحمل نمیکنند بلا را
نه رسم ماست بریدن ز دوستان قدیمی
[...]
خلاف عهد نکردم به حسن عهد تو یارا
خلاف عهد تو کردن مرا چه زَهره و یارا
اگر ز زلف تو دستم رسد به حلقهٔ کعبه
به آب زمزم دیده صفا دهم صفا را
هزار نکتهٔ شیرین به وعده از لب لعلت
[...]
مده بافسر شاهی کلاه ترک و فنا را
بسر چو ابر بهاری شناس بال هما را
درست نیست دورنگی میان ظاهر و باطن
بگو شکسته نویسند، توبه نامه، ما را
بکف ترا زر و سیم جهان ز بخل نپاید
[...]
اگر جفاست تلافی به مذهب تو وفا را
هزار بار فزون کم بود جفای تو ما را
مبر به باغ و میفزا غمم ز غارت گلچین
به دام یا قسم بال و پر ببند خدا را
فراقت آتش جان بر دهد به باد هلاکم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.