گنجور

 
سوزنی سمرقندی

این کودکان تنگ قبای فراخ . . . ن

کردند . . . ایرو کیسه ما هر دو سرنگون

از بسکه . . . ایرو کیسه ما سیم و آب داد

نی سیم از آن برآیدنی آب ازین برون

آنجا که سیم بود، در او ماند باد پاک

وانجا که آب بود ازو رفت ناب خون

بسیار کودکان الف قد بپیش من

چون دال و نون شدند ز نادانی و جنون

ما نیز بر گزاف به . . . دیم تا شدیم

زینسان میان شکسته چو دال و نگون چو نون

تا سیم بود، بود میان پایشان چو سیم

دادیم سیم و کرد میان پای فی البطون

بردند جمله سیم بسیلی و چوبدست

از ما بدستمایه . . . نهای سیمگون

روز و شبان بگنبد سیمینشان زدیم

هر ساعتی ز دسته سیمین یکی ستون

چون دسته شد خمیده و گنبد فرو درید

کم شد مزه، مزه نتوان کرد ازین فزون

زین پس فسون و لابه ایشان چرا خریم

چون مار مرده مان به نمی‌جنبد از فسون

جستیم تا ز خران، تا ایر سخت بود

چون ایر سست گشت چو خران و چه حرون

دردا و حسرتا که از امروز تا به مرگ

ما سست ابر ماندیم، ایشان فراخ . . . ون