گنجور

 
ناصر بخارایی

ما را دلیست چو ساغر گرفته خون

چشمی چنان که شیشهٔ می گشته سرنگون

بنشسته است نقش تو چون در خیال من

از زلف همچو جیم و خم ابرویِ چو نون

گر آه دل چو تیشهٔ فرهاد برکشم

چون سقف بیستون رود از جان من سکون

حال من است خال تو، زان شد سیاه دل

اشک من است لعل تو، زان گشت آبگون

گر سیل اشک من به کنار افکند گهر

پر درّ شاهوار شود بحر نیلگون

ناصر شب فراق تو گمراه گشته بود

بازش خیال روی تو شد راه و رهنمون

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
ناصرخسرو

ای مر تورا گرفته بت خوش زبان زبون،

تو خوش بدو سپرده دل مهربان ربون

اندر حریم می نکند جان تو قرار

تا ناوری دل از حرم دلبران برون

برگیر دل ز بلخ و بنه تن ز بهر دین

[...]

سوزنی سمرقندی

این کودکان تنگ قبای فراخ . . . ن

کردند . . . ایرو کیسه ما هر دو سرنگون

از بسکه . . . ایرو کیسه ما سیم و آب داد

نی سیم از آن برآیدنی آب ازین برون

آنجا که سیم بود، در او ماند باد پاک

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سوزنی سمرقندی
ابن یمین

تا بر کنار حسن نشست ابرویت چو نون

دارم چو واو غرقه دلی در میان خون

خون دلم ز دیده برون شد ز آرزوت

آری ز دیده هر چه شد از دل شود برون

با مشکبار سلسله زلف پر خمت

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ابن یمین
قاسم انوار

ما را هوای باده نابست در درون

این خاطر از درونه ما کی شود برون؟

ساقی، بیار باده خوش رنگ خوش گوار

در جام لعل ریز بگل بانگ ارغنون

زان باده ای که عقل بدو چاره ساز شد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه