ما را دلیست چو ساغر گرفته خون
چشمی چنان که شیشهٔ می گشته سرنگون
بنشسته است نقش تو چون در خیال من
از زلف همچو جیم و خم ابرویِ چو نون
گر آه دل چو تیشهٔ فرهاد برکشم
چون سقف بیستون رود از جان من سکون
حال من است خال تو، زان شد سیاه دل
اشک من است لعل تو، زان گشت آبگون
گر سیل اشک من به کنار افکند گهر
پر درّ شاهوار شود بحر نیلگون
ناصر شب فراق تو گمراه گشته بود
بازش خیال روی تو شد راه و رهنمون
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر احساسات عمیق خود را بیان میکند. دل او به شدت پر از درد و اندوه است و دیدهاش سرشار از اشک و غم. تصویری از محبوب در ذهنش نقش بسته که او را آزار میدهد. عشق او مانند تیشهای است که به جانش آسیب میزند و حالش را به شدت ناخوشایند کرده است. او بیان میکند که خال محبوبش باعث تیرگی دلش شده و اشکهایش همچون جواهراتی در دریا حبس شدهاند. در نهایت، یاد محبوبش او را از مسیر گمراهی نجات میدهد و به او امید میبخشد.
هوش مصنوعی: دل ما مانند جامی پر از شراب است که از چشمهای خونبارمان چون شیشهای در حال افتادن است.
هوش مصنوعی: تصویر تو در ذهنم نشسته، مانند زلفی که به شکل حرف "ج" و ابرویت که شبیه حرف "ن" است.
هوش مصنوعی: اگر آه دل من مانند تیشهٔ فرهاد باشد و از جان من بیرون بیاید، مانند سقف بیستون خواهد بود و من دیگر در آرامش نخواهم بود.
هوش مصنوعی: حال من به خاطر زیبایی و نقش تو اینگونه شده است؛ آنقدر دلتنگ و غمگینم که اشکهای من به رنگ لعل (یا قرمز) درآمده است و به همین دلیل، چهرهام نیز مثل آب و رنگ زیبا شده.
هوش مصنوعی: اگر اشکهای من کنار بروند، آنگاه گوهری بزرگ و با ارزش به وجود میآید که مانند دریاهای نیلگون خواهد بود.
هوش مصنوعی: در شب جدایی از تو، ناصر در اندیشه و سردرگمی بود، اما تصور چهرهات دوباره به او راهنمایی و هدایت کرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای مر تورا گرفته بت خوش زبان زبون،
تو خوش بدو سپرده دل مهربان ربون
اندر حریم می نکند جان تو قرار
تا ناوری دل از حرم دلبران برون
برگیر دل ز بلخ و بنه تن ز بهر دین
[...]
این کودکان تنگ قبای فراخ . . . ن
کردند . . . ایرو کیسه ما هر دو سرنگون
از بسکه . . . ایرو کیسه ما سیم و آب داد
نی سیم از آن برآیدنی آب ازین برون
آنجا که سیم بود، در او ماند باد پاک
[...]
اندیشه را به چون و چرا در بریز خون
کم کن براه ایزد بی چون «چرا و چون »
تا بر کنار حسن نشست ابرویت چو نون
دارم چو واو غرقه دلی در میان خون
خون دلم ز دیده برون شد ز آرزوت
آری ز دیده هر چه شد از دل شود برون
با مشکبار سلسله زلف پر خمت
[...]
ما را هوای باده نابست در درون
این خاطر از درونه ما کی شود برون؟
ساقی، بیار باده خوش رنگ خوش گوار
در جام لعل ریز بگل بانگ ارغنون
زان باده ای که عقل بدو چاره ساز شد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.