چو زآب روی تو ریش چو آتش بردمید ای جان
به خاک پای تو کان باد بوقم آرمید ای جان
ز رویم روی را درکش نهان کن ریش زیر کش
چو بتوان ریش خود خوش خوش بدو مشتی کشید ای جان
فروغ آتش ریشت چنان شعله زند گه گه
که پندارم به دوزخ بر نخواهی بر نوید ای جان
یخ پرورده شد عشقت به سردی زآتش ریشت
ترا آتش فروزان شد مرا یخ پرورید ای جان
همه روی چو ایمان را به ریش آتشکده کردی
سزای روی خود کردی چنان کز تو سزید ای جان
نه بینم روی تو زین پس نه مانند تو دیگر کس
کزان ریش چو بند خس به چشمم خس خلید ای جان
سواری در بیابانی ز تو پرسید ره کوره
ز بیم سرخ منجوقش ترا ریش بردمید ای جان
ز ریشت گرچه منجورم نگویم کان به . . . من
به . . . ن تو که بتوانیم خود را . . . ن درید ای جان
نه جان تست کمتر کن بر آرو سر بکن از تن
خدا انگشت با ناخن به حکمت آفرید ای جان
چو آیی خیره وانگه نیکتر و بهتر و کوته
اگر در دست کند ته ته توان جمله برید ای جان
به سان زردآلو خلیده سبلت آوردی
که یارد پیش آن لبهات شفتالو خرید ای جان
کلوخ آمرودئی کردم که شفتالوت زرد آبی
مگر با دانه آبی توانم کافنید ای جان
حسن آیی به نزد من که اندر کان شفتالوت
نیامد دانه آبی نه آبی تر پدید ای جان
نه خود گفتی که من روزی میان خانه از ده تن
به دندان در زدم دامن بر وزن برید ای جان
چو حال تو چنین یابم تو دانی کاین قدر دانم
نباید از فلان پرسید و بهمان در رسید ای جان
ندارم مهر تو یک جو ندانم کهنهای یا نو
به ریش خویش ری و رو که درماندی برید ای جان
کرا شاهد جنین آید، سناییوار کی گوید
مرا عشقت بنامیزد بدان سان پرورید ای جان
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه به توصیف حس و حال شاعر نسبت به معشوق میپردازد. شاعر از آتش و گرمای عشق سخن میگوید و به زیباییهای معشوق اشاره میکند. او در عین حال از آسیبهایی که عشق به او رسانده نیز صحبت میکند و احساس سرما و یخزدگی ناشی از آن را بیان میکند. شاعر به دقت به ویژگیهای ظاهری معشوق مانند ریش و زیباییاش اشاره میکند و از احساسات درونی و مشکلاتی که عشق برای او به همراه داشته، سخن میگوید. در نهایت، عشق به عنوان نیرویی قوی و پیچیده توصیف میشود که نمیتوان از آن فرار کرد و شاعر به ناچار با آن زندگی میکند.
هوش مصنوعی: وقتی که از چهرهات مانند آب برمیخیزم و چون آتش شعلهور میشوم، ای جان! به خاک پای تو میخورم و آن باد مرا دور میکند، ای جان!
هوش مصنوعی: در این بیت شاعر از معشوق میخواهد که زیبا روییاش را پنهان کند و بگوید که اگر میتواند، ریش خود را زیر پنهان کند. او همچنین به جان خود اشاره میکند و میگوید که میخواهد به او عشق و محبت نشان دهد.
هوش مصنوعی: شعلههای آتش وجود تو آنقدر سوزان است که گاهی فکر میکنم به دوزخ خواهد رفت، ای جان.
هوش مصنوعی: عشق تو مانند یخی شده که به خاطر آتش ریش، با وجود سردیاش، شعلهور شده است. ای جان، من به خاطر تو یخ زدهام.
هوش مصنوعی: تو به زیبایی و ایمان خود مانند آتشکدهای درخشانی، زینت و جلوهای خاص بخشیدهای. تو آنقدر با لطف و محبت به من مینگری که این زیبایی شایستهی وجود توست.
هوش مصنوعی: دیگر نمیتوانم چهرهی تو را ببینم و مثل تو هم کسی وجود ندارد. کسی که از ریشش چون بند گیاه، چشمم را میخارد، ای جان.
هوش مصنوعی: یک سوار در بیابان از تو پرسید که راه کدوم طرفه؟ به خاطر ترسی که از منجوقهای قرمز او داشتم، ریشم را به باد دادم. ای جان!
هوش مصنوعی: هرچند به خاطر ریش تو به من آسیب رسیده است، اما من چیزی نمیگویم. ما هر دو نمیتوانیم خود را از این شرایط نجات دهیم. ای جان، از این وضعیت بیرون بیا.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که جان تو ارزشمندتر از آن است که کمتر از آن را بخواهی. از خودت کم نکن و با قدرت و آگاهی که خدا به تو داده، زندگی کن و به حکمت او ایمان داشته باش.
هوش مصنوعی: وقتی که تو بیایی، همه چیز زیباتر و بهتر خواهد شد؛ اگر حتی لحظهای کوتاه در دستانت بماند، میتواند تمام غمها را از بین ببرد، ای جان.
هوش مصنوعی: تو به زیبایی مانند زردآلو چهرهات را زینت دادهای و زیبایی لبهایت چنان است که مانند هلو میدرخشد، ای عزیز دل.
هوش مصنوعی: من با کلوخی از میوه آمرود (نوعی میوه) کاری کردم که شفتالو (هلو) زرد و آبی شود، اما آیا میتوانم تو را با دانه آبی دفن کنم، ای جان؟
هوش مصنوعی: عزیزم، تو با زیباییات به سراغ من میآیی، اما در این دنیا کممانند و بینظیری در وجود ندارد که بتواند به تو نزدیک شود. حقیقتاً هیچکس نمیتواند به لطافت و زیبایی تو برسد.
هوش مصنوعی: تو خود گفتی که من روزی در خانه، از میان چند نفر، دامنم را با دندان چنگ زدم، ای جان!
هوش مصنوعی: وقتی حال تو را اینگونه میبینم، خودت خوب میدانی که این مقدار فهم و دانایی را نباید از دیگران بپرسم یا به کسی دیگر مراجعه کنم، ای جان!
هوش مصنوعی: من هیچ مقداری از محبت تو ندارم و نمیدانم این احساس قدیمی است یا جدید. حالا که از عشق تو محروم هستم، به خودم زنگ بزن و به احساسات خود بپرداز. ای جان!
هوش مصنوعی: هر کس که مشاهده کند چنین حالتی را، مانند سنایی میگوید که عشق تو مرا به نام میخواند و به همان شیوهای که تو مرا پرورش دادهای، ای جان.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مرا عشقت بنامیزد بدانسان پرورید ای جان
که با یاد تو در دوزخ توانم آرمید ای جان
همین شعر » بیت ۱۷
کرا شاهد جنین آید، سناییوار کی گوید
مرا عشقت بنامیزد بدان سان پرورید ای جان
مرا عشقت بنامیزد بدانسان پرورید ای جان
که با یاد تو در دوزخ توانم آرمید ای جان
نترسم زاتشین مفرش که با عشق تو ای مهوش
مرا صد بار دید آتش که روی اندر کشید ای جان
ز عشقت شکر دارم من که لاغر کردم از وی تن
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.