گنجور

ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۴

 

از بهر چه، ای پیر هشیوار هنربین،بر اسپ هوا کرد دلت بار دگر زین؟
دین است نهال شکر حکمت، پورا،بنشانش و به هر وقت ازو بار شکر چین
مر بند هوا را به جز از حکمت نگشادحکمت برد از عارض و رخسار چو زر چین
این است تو را منزل و زاد، ای سفری مردبرگیر، هلا، زاد و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ناصرخسرو
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۳۹۷

 

در زلف تو گویی‌که فکند ای صنم چین
چندان زره و حلقه و چندان شکن و چین
آن سنبل مشکینت ‌که پوشید به سنبل
وان پسته نوشینت‌ ‌که افکند به پروین
خواهی‌که ببینی گل و نسرین شکفته
رو آینه بردار و رخ خویش همی بین
گفتم که ز فردوسی و پروردهٔ حوران
نی‌نی که ز یغمایی و پروردهٔ تکسین
با آن لب شیرین […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی