گنجور

ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۴

 

از بهر چه، ای پیر هشیوار هنربین،بر اسپ هوا کرد دلت بار دگر زین؟
دین است نهال شکر حکمت، پورا،بنشانش و به هر وقت ازو بار شکر چین
مر بند هوا را به جز از حکمت نگشادحکمت برد از عارض و رخسار چو زر چین
این است تو را منزل و زاد، ای سفری مردبرگیر، هلا، زاد و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ناصرخسرو
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۷۳۸

 

صوفی چه فغان است که من این الی این
این نکته عیان است من العلم الی العین
ماالحاصل فی البین چه گویی سفری کن
چون خضر و بجوی این گهر از مجمع بحرین
در ذمه ما دین بود پرتو هستی
کو جذب فنایی که مؤدی شود این دین
در مشرب توحید بود وهم دویی کفر
در مذهب تقلید بود نفی دویی شین
این […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۳۹۷

 

در زلف تو گویی‌که فکند ای صنم چین
چندان زره و حلقه و چندان شکن و چین
آن سنبل مشکینت ‌که پوشید به سنبل
وان پسته نوشینت‌ ‌که افکند به پروین
خواهی‌که ببینی گل و نسرین شکفته
رو آینه بردار و رخ خویش همی بین
گفتم که ز فردوسی و پروردهٔ حوران
نی‌نی که ز یغمایی و پروردهٔ تکسین
با آن لب شیرین […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی
 

حزین لاهیجی » قطعات » شمارهٔ ۲۰ - در وصف قلم پرتوان خود سروده است

 

ریزد شکرین نکته حزین از نی کلکم
کام همه شکرشکنان ساخته شیرین
از غاشیه داران کمیت است کمیتم
اندیشه چو بندد، به کمیت قلمم زین
خونین جگر ازحسرت او، اخطل واعشی
غرق عرق از خجلت او کوثر و غسلین
در مرحلهٔ وادی قدس است، سبکسیر
در مصطبهٔ عالم ذوق است به تمکین
بر اوج رسایی عروج است چو شهباز
در صید تذروان معانیست چو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی