گنجور

 
جامی

صوفی چه فغان است که من این الی این

این نکته عیان است من العلم الی العین

ماالحاصل فی البین چه گویی سفری کن

چون خضر و بجوی این گهر از مجمع بحرین

در ذمه ما دین بود پرتو هستی

کو جذب فنایی که مؤدی شود این دین

در مشرب توحید بود وهم دویی کفر

در مذهب تقلید بود نفی دویی شین

این وحدت محض است که از کثرت تکرار

گاه اربعه و گاه ثلاثه ست و گه اثنین

عینی ست یگانه که چو از قید تعین

افزود بر آن نقطه پدید آمد ازو غین

جامی مکن اندیشه نزدیکی و دوری

لاقرب ولا بعد ولا وصل ولا بین

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
فرخی سیستانی

ای روی نکو! روی سوی من کن و بنشین

زنهار ز من دور مدار آن لب شیرین

توسروی وبر پای نکوتر که بود سرو

نی نی که ترا سرو رهی زیبد بنشین

امروز مرا رای چنانست که تاشب

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از فرخی سیستانی
ناصرخسرو

از بهر چه، ای پیر هشیوار هنربین،

بر اسپ هوا کرد دلت بار دگر زین؟

دین است نهال شکر حکمت، پورا،

بنشانش و به هر وقت ازو بار شکر چین

مر بند هوا را به جز از حکمت نگشاد

[...]

ابوالفرج رونی

نو گشت به فر ملک این صفه زرین

این صفه زرین که بهشتی است نوآئین

این گنبد ثابت که در او ثابت گشتند

خورشید و مه و مشتری و زهره و پروین

این مجلس خرم که در او چهره نمودند

[...]

امیر معزی

در زلف تو گویی‌که فکند ای صنم چین

چندان زره و حلقه و چندان شکن و چین

آن سنبل مشکینت ‌که پوشید به سنبل

وان پسته نوشینت‌ ‌که افکند به پروین

خواهی‌که ببینی گل و نسرین شکفته

[...]

سنایی

ای باز پسین زادهٔ مصنوع نخستین

در بخشش و بخشایش و در دانش و در دین

محروم چنانست حسودت که گه خشم

بر وی نکند هیچ کسی جود به نفرین

گر طمع کند بوی خوش از باد صبا هیچ

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه