صوفی چه فغان است که من این الی این
این نکته عیان است من العلم الی العین
ماالحاصل فی البین چه گویی سفری کن
چون خضر و بجوی این گهر از مجمع بحرین
در ذمه ما دین بود پرتو هستی
کو جذب فنایی که مؤدی شود این دین
در مشرب توحید بود وهم دویی کفر
در مذهب تقلید بود نفی دویی شین
این وحدت محض است که از کثرت تکرار
گاه اربعه و گاه ثلاثه ست و گه اثنین
عینی ست یگانه که چو از قید تعین
افزود بر آن نقطه پدید آمد ازو غین
جامی مکن اندیشه نزدیکی و دوری
لاقرب ولا بعد ولا وصل ولا بین
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به مضامین عرفانی و فلسفی میپردازد و به جستجوی حقیقت و وحدت الهی اشاره دارد. شاعر با استفاده از نشانههای مختلف، در تلاش است تا مفهوم واحدی را از کثرت پدید آورد. او به تفکیک بین علم و تجربه و معانی دینی اشاره کرده و یادآور میشود که در توحید، دوگانگی و تقسیمبندی وجود ندارد. در نهایت، شاعر به این نکته تأکید میکند که نباید به اندیشههای نزدیک یا دوری مشغول شد، زیرا در حقیقت، نه نزدیکی وجود دارد و نه دوری. همه اینها به یک حقیقت واحد اشاره دارند که بالاتر از تمام تقسیمات است.
هوش مصنوعی: صوفی، چه فریادی است که من از این حال به آن حال میآیم، در حالی که این نکته روشن است که دانش به چشم میآید.
هوش مصنوعی: چرا در مورد نتیجهاش صحبت میکنی؟ سفر کن مانند خضر و این گوهر را از دو دریای مختلف جستجو کن.
هوش مصنوعی: در واقع، ما بر عهده داریم که دینی را به انجام برسانیم که از نور هستی سرچشمه میگیرد و این دین باید به گونهای باشد که به فانی شدن و از بین رفتن نرسد.
هوش مصنوعی: در پیغام توحید، دوگانگی وجود ندارد و گرفتار شدن در تقلید و پیروی از دیگران، نوعی کفر به شمار میآید. بنابراین، نباید به دوگانگی اعتنا کرد.
هوش مصنوعی: این وحدت خالص است که گاه به شکلهای مختلفی مانند چهار، سه و دو ظاهر میشود.
هوش مصنوعی: چشم یگانهای وجود دارد که وقتی از محدودیت خاصی فراتر میرود، نقطهای جدید از آن به وجود میآید.
هوش مصنوعی: به فکر نزدیک و دور بودن نباش، زیرا نه نزدیکی وجود دارد، نه دوری، نه وصالی هست و نه فاصلهای.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای روی نکو! روی سوی من کن و بنشین
زنهار ز من دور مدار آن لب شیرین
توسروی وبر پای نکوتر که بود سرو
نی نی که ترا سرو رهی زیبد بنشین
امروز مرا رای چنانست که تاشب
[...]
از بهر چه، ای پیر هشیوار هنربین،
بر اسپ هوا کرد دلت بار دگر زین؟
دین است نهال شکر حکمت، پورا،
بنشانش و به هر وقت ازو بار شکر چین
مر بند هوا را به جز از حکمت نگشاد
[...]
نو گشت به فر ملک این صفه زرین
این صفه زرین که بهشتی است نوآئین
این گنبد ثابت که در او ثابت گشتند
خورشید و مه و مشتری و زهره و پروین
این مجلس خرم که در او چهره نمودند
[...]
در زلف تو گوییکه فکند ای صنم چین
چندان زره و حلقه و چندان شکن و چین
آن سنبل مشکینت که پوشید به سنبل
وان پسته نوشینت که افکند به پروین
خواهیکه ببینی گل و نسرین شکفته
[...]
ای باز پسین زادهٔ مصنوع نخستین
در بخشش و بخشایش و در دانش و در دین
محروم چنانست حسودت که گه خشم
بر وی نکند هیچ کسی جود به نفرین
گر طمع کند بوی خوش از باد صبا هیچ
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.