گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۷۷

 

از اول امروز چو آشفته و مستیمآشفته بگوییم که آشفته شدستیم
آن ساقی بدمست که امروز درآمدصد عذر بگفتیم و زان مست نرستیم
آن باده که دادی تو و این عقل که ما راستمعذور همی‌دار اگر جام شکستیم
امروز سر زلف تو مستانه گرفتیمصد بار گشادیمش و صد بار ببستیم
رندان خرابات بخوردند و برفتندماییم که جاوید بخوردیم و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۸

 

رورو که دل از مهر تو بد عهد گسستیموز دام هوای تو بجستیم و برستیم
چونان که تو از صحبت ما سیر شدستیما نیز هم از صحبت تو سیر شدستیم
از تف دل و آتش عشقت برهیدیمدر سایهٔ دیوار صبوری بنشستیم
ور زان که تو دل بردی ما نیز ببردیمور زان که تو نگشادی ما نیز ببستیم
از عشوهٔ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۷۸۴

 

ما رند و قلندر صفت و عاشق و مستیم
معذور توان داشت اگر توبه شکستیم
با هیچ کسی کار نداریم درین ملک
ما را بگذارید درین حال که هستیم
آن عاقل دنیا طلب ار جاه پرستد
شک نیست که ما عاشق و دیوانه و مستیم
گر نوش کند جرعه از جام محبت
آنگاه بداند که چرا بی خود و مستیم
تا پی نبرد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

شمس مغربی » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۲

 

از خانقه و صومعه و مدرسه رستیم
در کوی مغان با می و معشوق نشستیم
سجّاده و تسبیح بیکسوس فکندیم
در خدمت ترسا بچه زنّار ببستیم
در مصطبع ها خرقه ناموس دریدیم
در میکده ها توبه سالوس شکستیم
از دانه تسبیح شمردن برهیدیم
وز دام صلاح و ورع و زهد بجستیم
در کوی مغان نیست شدیم از همه هستی
چون نیست شدیم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شمس مغربی