ما رند خراباتی و معشوق پرستیم
بر ما قلمی نیست که دیوانه و مستیم
هر چند که بر ما رقم نیستی افزود
در دایره ی عشق همانیم که هستیم
باید بره سیل فنا خانه گشادن
اول چو در دیده بروی تو ببستیم
تکبیر فنا چاره ی دیوانگی ماست
شمشیر بیارید که زنجیر گسستیم
با غصه به همراهی غم دوش بدوشیم
با فتنه بهمدردی دل دست بدستیم
صد خار بلا از دل دیوانه ی ما خاست
هر روز که بی ساقی گلچهره نشستیم
امروز نشد دام ره آن طره فغانی
دیوانه ی آن سلسله از روز الستیم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و دیوانگی خود سخن میگوید و به شور و حال ناشی از آن میپردازد. او به این نکته اشاره میکند که هرچند عشق و زندگی او با مشکلات و غم همراه است، اما آنها نمیتوانند او را از پیگیری راه عشق بازدارند. شاعر به استقبال فنا و مرگطلبی میرود و با دوستان خود در این مسیر همدل و همدرد است. در نهایت، او به یاد محبوبش میافتد و دیوانگی و شیدایی خود را به عنوان بخشی جدانشدنی از وجودش میپذیرد.
هوش مصنوعی: ما افرادی سرشار از شوق و عشق هستیم که در دل خود، محبت معشوق را پرورش میدهیم و به همین دلیل، هیچ قاعده و قانونی نمیتواند ما را محدود کند؛ زیرا در حالت دیوانگی و سرمستی زندگی میکنیم.
هوش مصنوعی: هرچند که تقدیر بر ما تغییراتی اعمال کرده، در دایرهی عشق ما همان افرادی هستیم که همیشه بودهایم.
هوش مصنوعی: باید بگذاریم تا همه چیز در سیل نابودی غرق شود، چون وقتی به چشمانت نگاه کردم، دیگر درها را به روی خودت بستهام.
هوش مصنوعی: فریاد توحید و بزرگداشت الهی راه نجات ما از دیوانگی است. شمشیر را بیاورید چون ما زنجیرهای اسارت را پاره کردهایم.
هوش مصنوعی: با ناراحتی و غم همراه هستیم و در کنار هم به دلداریم. با نیرنگ و فریب همدل هستیم و دست در دست هم به پیش میرویم.
هوش مصنوعی: هر روز در کنار معشوق زیبای خود، غم و دردهای زیادی از دل بیقرارمان بیرون میآید.
هوش مصنوعی: امروز نتوانستم دام را به دور آن موهای فریبنده بیندازم، چرا که دیوانه آن زنجیرهای هستم که از روز ازلی به یاد دارم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
رو رو که دل از مهر تو بد عهد گسستیم
وز دام هوای تو بجستیم و برستیم
چونان که تو از صحبت ما سیر شدستی
ما نیز هم از صحبت تو سیر شدستیم
از تفّ دل و آتش عشقت برهیدیم
[...]
از اول امروز چو آشفته و مستیم
آشفته بگوییم که آشفته شدستیم
آن ساقی بدمست که امروز درآمد
صد عذر بگفتیم و زان مست نرستیم
آن باده که دادی تو و این عقل که ما راست
[...]
ما رند و قلندر صفت و عاشق و مستیم
معذور توان داشت اگر توبه شکستیم
با هیچ کسی کار نداریم درین ملک
ما را بگذارید درین حال که هستیم
آن عاقل دنیا طلب ار جاه پرستد
[...]
تا دیده و دل در سر زلفین تو بستیم
واندر طلب وصل تو جان بر کف دستیم
در زلف پریشان تو مجموع گرفتار
وز نرگس شهلات نه مخمور و نه مستیم
ما وصل تو خواهیم که آیی بر آغوش
[...]
از خانقه و صومعه و مدرسه رستیم
در کوی مغان با می و معشوق نشستیم
سجّاده و تسبیح به یک سوی فکندیم
در خدمت ترسا بچه زنّار ببستیم
در مصطبه ها خرقهٔ ناموس دریدیم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.