گنجور

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۰۴

 

آن کیست که می‌رود به نخجیرپای دل دوستان به زنجیر
همشیره جادوان بابلهمسایه لعبتان کشمیر
این است بهشت اگر شنیدیکز دیدن آن جوان شود پیر
از عشق کمان دست و بازوشافتاده خبر ندارد از تیر
نقاش که صورتش ببینداز دست بیفکند تصاویر
ای سخت جفای سست پیوندرفتی و چنین برفت تقدیر
کوته نظران ملامت از عشقبی فایده می‌کنند و تحذیر
با جان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۰

 

دل پردهٔ عشق توست برگیرجان تحفهٔ وصل توست بپذیر
تن هم سگ کوی توست دانیدانم که نیرزدت به زنجیر
گفتی که بجوی تا بیابیجستیم و نیافتیم تدبیر
در کار دلی که گمره توستتقصیر نمی‌کنی ز تقصیر
تیری ز قضای بد سبق کردآمد دل من بخست بر خیر
آن تیر ز شست توست زیرانام تو نوشته بود بر تیر
خاقانی اگرچه هیچ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۲۰۲ - در تحسر مرگ رشید فرزند خود

 

ای خواجه حساب عمر برگیرزین خط دو رنگ شام و شبگیر
جز خط مزور شب و روزحاصل چه ازین سرای تزویر
خوانی است جهان و زهر، لقمهخوابی است حیات و مرگ، تعبیر
خاقانی از انده رشیدتتا کی بود اشک و نوحه بر خیر
کاین نوحهٔ نوح و اشک داوددر یوسف تو نکرد تاثیر
جانی ز تو بستدند و دادندفرزند تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۰

 

پندم به چه عقل می‌دهد پیربندم بچه جرم می‌نهد میر
کز حلقهٔ زلف او دلم راکس باز نیاورد بزنجیر
تدبیر چه سود از آنکه نتوانآزاد شدن ز بند تقدیر
ما بی رخ او و نالهٔ زاراو با می لعل و نغمهٔ زیر
در دیده کشم بجای مژگانگر زآنکه ز شست او بود تیر
بسیار ورق که درخیالشکردیم بخون دیده تحریر
از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۳۹۷

 

ای لعل لبت چو بر شکر شیرشکر ز لب تو چاشنی گیر
از زلف بریدنت دل مندیوانه شد و برید زنجیر


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۷۵

 

ای لعل لبت چو بر شکر شیر
شکر ز لب تو چاشنی گیر
از زلف بریدنت دل من
دیوانه شد و برید زنجیر
زلفش بگرفت و کرد در هم
فریاد هزار باد شبگیر
می گیری و می زنی به تیرم
من کشته شدم، ازین زد و گیر
مادر چو تویی نزاد بر تو
چون دیده فرو نیاورد شیر
تقصیر نمی کنی تو هر چند
تقدیر همی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی