گنجور

انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۷

 

درمان دل خود از که جویمافسانهٔ خویش با که گویم
تخمی که نروید آن چه کارمچیزی که نیابم آن چه جویم
آورد فراق زردروییدور از رخت ای صنم به رویم
ای یوسف عصر بی‌رخ توبیت‌الاحزان شدست کویم
اندر ره حرص با دو همراهچون بیم و امید چند پویم
من تشنه بر آن لبم وگر چندبر چهره همی رود دو جویم
بی‌سنگ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۱۲

 

درد دل خویش با که گویمداد دل خویش از که جویم
چون چهره بخون دیده شستمدست از دل خسته چون نشویم
کر گشت فلک ز های هایمپرگشت جهان ز های و هویم
دادم بهوای روی او دلتا دیده چه آورد برویم
از ناله نحیف‌تر ز نالموز مویه ضعیف‌تر ز مویم
تا چند ز دور چرخ نالمتا کی ز غم زمانه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۰۶

 

ای گریه، ترا چه شکر گویم؟
کز تست هزار آبرویم
آید همه، بوی آتش دل
هر بار که از جگر ببویم
بیگانه و آشنا به یک بار
دانند که من غلام اویم
ای دیده، به جای اشک خون ریز
یا دست ز دیدنت بشویم!
گفتی که «اسیر کیست خسرو؟»
از غمزه بپرس، من چه گویم؟


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۰۰

 

حسنش دریا و من سبویم

عشقش چوکان و من چه گویم

من قالبم او مرا چو جانست

او آب روان و من چه جویم

او چون نائی و من چه نایم

نالان و حزین و زار اویم

او از لب من سخن سراید

این نیست که ترجمان اویم

ای خواجه مرا حقیر مشمار

پروردهٔ دست لطف اویم

از نیک به جز نکو نیاید

چون او نیکوست […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۹۳۰

 

ای خاک درِ تو آب رویم
بر باد مده چو خاکِ کویم
بی‌چاره بمانده‌ام کزین پس
ره نیست به عقل چاره جویم
در کوره‌ی آتشِ فراقت
بگدازم اگر ز سنگ و رویم
بر بادِ صبا فشان عرق چین
تا زنده کند صبا به بویم
غم‌هایِ تو با که بگذرانم
اندوهِ تو با که باز گویم
از صفحه‌ی سینه صبغة الله
ای مدّعان چه گونه شویم
از ضربتِ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری