در عشق تو ای صنم چنانم
کز هستی خویش در گمانم
هر چند که زار و ناتوانم
گر دست دهد هزار جانم
در پای مبارکت فشانم
کو بخت که از سر نیازی
در حضرت چون تو دلنوازی
معروض کنم نهفته رازی
هیهات که چون تو شاهبازی
تشریف دهد بآشیانم
هر چند ستمگری ترا خوست
کم کن ز بدی که آن نه نیکوست
گر آنکه دلت ز آهن و روست
آخر بسرم گذر کن ایدوست
انگار که خاک آستانم
گفتم که چو کشتیم بزاری
زین پس ره مرحمت سپاری
بر دل رقم وفا نگاری
تو خود سر وصل ما نداری
من عادت بخت خویش دانم
ای بسته کمر ز دور و نزدیک
بر هیچ بخون ترک و تازیک
وز مسکن اخلص الممالیک
کر خانه محقرست و تاریک
بر دیده روشنت نشانم
من از تو بجز وفا نجویم
بیرون ز گلی وفا نبویم
الا ره بندگی نپویم
اسرار تو پیش کس نگویم
اوصاف تو پیش کس نخوانم
نه مهر بمهر تو فزودیم
گیرم نه در وفا گشودیم
نه بود هر آنچه مینمودیم
آخر نه من و تو دوست بودیم
عهد تو شکست و من همانم
گر سر ببری بتیغ تیزم
از کوی وفات بر نخیزم
ور زانکه کنند ریز ریزم
من مهره مهر تو نریزم
الا که بریزد استخوانم
آنها که نشان عشق جویند
جز راه رضای حق نپویند
خاک من زار چون ببویند
گر نام تو بر سرم بگویند
فریاد بر آید از روانم
گر غمزه تو زند به تیرم
ور زلف تو در کشد بقیرم
یکدم نبود ز تو گزیرم
من ترک وصال تو نگیرم
الا بفراق جسم و جانم
گر بگذردم به پیش خیلی
هر یک بصفا به از سهیلی
از تو نکنم بغیر میلی
مجنونم اگر بهای لیلی
ملک عرب و عجم ستانم
گفتم صنما در آرزویت
آشفته و تیره دل چو مویت
هر چند نمیرسد بکویت
شب نیست که در فراق رویت
زاری بفلک نمیرسانم
ای وصل تو اصل شادمانی
دامن بفراق جاودانی
بر ابن یمین چه میفشانی
هر حکم که بر سرم برانی
سهلست ز خویشتن مرانم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر توصیف عمق احساسات عاشقانه و فراق شاعر از محبوبش است. شاعر در عشق به معشوق خود به حالتی میرسد که گویی وجودش را از دست داده و تنها در خیال او زندگی میکند. او با بیتابی از ستمگری محبوبش سخن میگوید و از او درخواست میکند که از بدیها بکاهد. همچنین، شاعر به وفاداری خود و عدم تمایل به جدایی اشاره میکند و از رازهای عاشقانهاش سخن میگوید که فقط برای خود نگه داشته است. در نهایت، او به شدت در انتظار وصال معشوق است و در فراق او دچار درد و رنج است. شاعر بر این باور است که عشق حقیقی تنها از راه بندگی و رضایت خداوند بهدست میآید.
هوش مصنوعی: در عشق تو، ای زیبا، به گونهای هستم که گویی از وجود خودم بیخبرم.
هوش مصنوعی: با وجود اینکه بسیار ضعیف و ناتوانم، اگر فرصتی فراهم شود، تمام وجودم را فدای تو میکنم.
هوش مصنوعی: من در برابر تو، عشق و احترام خود را نشان میدهم و زیارتت را ارج مینهم.
هوش مصنوعی: کسی که به اندازهی تو دلنوازی و مهربانی دارد، بختی که از روی نیاز به او نزدیک شود، کجاست؟
هوش مصنوعی: میخواهم اشارهای به رازی بکنم که هرگز نمیتوان آن را فاش کرد، زیرا تو به قدری بزرگ و شگفتانگیز هستی که هیچ چیزی نمیتواند به پای تو برسد.
هوش مصنوعی: لطفاً به خانهام بیایید.
هوش مصنوعی: هرچند که تو مجبور به ستم کردن باشی، باید سعی کنی از بدیها کاسته و در کارهایت نیکو باشی، زیرا این رفتار نیکوست.
هوش مصنوعی: اگر دل تو از جنس آهن و سنگ است، باز هم بیمحابا به من بگو که دوستت دارم.
هوش مصنوعی: انگار که به پای درگاهم افتادهاید و غم و اندوه من را درک میکنید.
هوش مصنوعی: گفتم وقتی که یک باغ پرورش دادیم، از این پس مسیر محبت را به ما میسپاری.
هوش مصنوعی: تو خوشنویسی وفا را بر دل من نقش میزنی، اما خودت هیچ ارتباطی با ما نداری.
هوش مصنوعی: من خود را به سرنوشت و شانس خود عادت کردهام.
هوش مصنوعی: ای کسی که به خاطر دقت و مواظبت خود، از هر سو حوادث را کنترل کردهای، در هیچ حالتی به خودت اجازه نده که به خونریزی و خشونت دامن بزنی.
هوش مصنوعی: در خانهای که پادشاهان واقعی در آن سکونت دارند، جایگاه و وضعیت به شدت ساده و تنگ است و نور کمی در آن وجود دارد.
هوش مصنوعی: من نشانی از عشق و محبت بر چشمان درخشان تو میگذارم.
هوش مصنوعی: من جز وفا و loyalty از تو چیزی نمیخواهم، و نمیتوانم از گلی به نام وفا خارج شوم.
هوش مصنوعی: به جز راه بندگی، به هیچ چیز دیگری نمیپردازم و رازهای تو را پیش کسی نمیگویم.
هوش مصنوعی: من ویژگیهای تو را برای کسی بیان نخواهم کرد.
هوش مصنوعی: من نه به محبت تو افزودهام، نه در وفا کم گذاشتهام.
هوش مصنوعی: هرچه که به نظر میرسید، حقیقت نداشت؛ در نهایت، ما نمیتوانستیم دوستان واقعی هم باشیم.
هوش مصنوعی: عهد تو را شکست و من هنوز همان آدم سابق هستم.
هوش مصنوعی: اگر سرم را با شمشیر تیز هم ببرند، از کوی محبوبم پا نخواهم برداشت.
هوش مصنوعی: اگر به من آسیب برسانند، من هرگز محبت تو را فراموش نخواهم کرد و محبت تو را از دست نمیدهم.
هوش مصنوعی: مرا بس که استخوانهایم از درد و رنج بریزد.
هوش مصنوعی: افرادی که به دنبال عشق و محبت هستند، تنها راهی را میپیمایند که موجب رضایت خداوند شود.
هوش مصنوعی: وقتی خاک من را استشمام کنند، اگر نام تو را بر سرم بگویند، احساس غم و اندوه بیشتری به من دست میدهد.
هوش مصنوعی: از عمق وجودم صدایی بلند میشود.
هوش مصنوعی: اگر چشمان تو با ناز به من اشاره کند، یا اگر زلف تو به دور من پیچیده شود، من در هر حال دلی آسوده نخواهم داشت.
هوش مصنوعی: من حتی لحظهای نمیتوانم از تو دور باشم و بدون وصال تو را رها نخواهم کرد.
هوش مصنوعی: جز به جدایی روح و جسمم نمیاندیشم.
هوش مصنوعی: اگر از کنار آدمهای نیکو بگذرم، هر یک از آنها به مراتب بهتر از یک شخص معروف و زودجوش مثل سهیل است.
هوش مصنوعی: اگر غیر از تو کسی را نپرستم، این به خاطر دیوانگی من است، چرا که عشق لیلی برای من ارزش دارد.
هوش مصنوعی: من حکومت بر عرب و عجم را به دست میآورم.
هوش مصنوعی: به او گفتم ای محبوب، من همواره در آرزوی تو آشفته و ناراحت هستم، درست مثل اینکه دل من به هم ریخته و تاریک است مانند موهای تو.
هوش مصنوعی: هر چند که به سراغت نمیتوانم بیایم، اما شبهایی که بدون دیدن رویت سپری میشود، وجود ندارد.
هوش مصنوعی: من از درد و رنج خود به آسمان شکایت نمیکنم و احساساتم را به آنجا نمیبرم.
هوش مصنوعی: تو سبب اصلی خوشبختی هستی و جدایی از تو، درد و ناراحتی همیشگی است.
هوش مصنوعی: ای ابن یمین، چه بر من روا میداری؟ هر آنچه حکم میکنی بر سر من میآوری.
هوش مصنوعی: راحت است که خود را از خود دور نکنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.