دردی که مراست با که گویم
درمان دل خود از که جویم
گه فتنه خال عنبرینم
گه بسته زلف مشک بویم
عشق آمد و رفت نام و ننگم
شوق آمد و بُرد آب رویم
دل کم نکند ز عشق مویی
ور عشق کند بسان مویم
خالی نشود ز آرزو سر
ور سر برود در آرزویم
گر جان خواهی بگوی با من
تا دست ز جان خود بشویم
ور سرطلبی اشارتی کن
تا ترک سر و جهان بگویم
من ذرّه ام و تو آفتابی
شاید که نظر کنی به سویم
خاک قدم توام ولیکن
بر باد مده چو خاک کویم
آن کاو چو جلال بنده تست
من بنده کمترین اویم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر درباره درد و عشق خود سخن میگوید و به احساسات عمیق و درونیاش اشاره میکند. او از دشواریهای بیان درد خود و جستجوی درمان دلش صحبت میکند. عشق و شوق او را متحول کرده و به او هویت میدهد. شاعر خود را به صورت ذرهای در کنار محبوبش (که آن را به آفتاب تش比ع کرده) معرفی میکند و از او میخواهد که به او نظر کند. او همچنین به سادگی و حقارت خود در برابر محبوب اشاره میکند و به نوعی از جنبه فانی و عبور زمان سخن میگوید. در نهایت، او خود را بندهای کمترین در برابر محبوبش میداند.
هوش مصنوعی: من دردی دارم که نمیدانم با چه کسی باید دربارهاش صحبت کنم و درمان این دلشکستگی را از کجا باید پیدا کنم.
هوش مصنوعی: گاهی چهرهام مانند عطر خوش عنبر است و گاهی موهایم بوی مشک میدهد؛ حالتهای مختلفی دارم.
هوش مصنوعی: عشق آمد و رفت، نه تنها برایم نام و اعتبار باقی نگذاشت، بلکه شوق و هیجان آن به قدری زیاد بود که باعث شد آبرویم را از دست بدهم.
هوش مصنوعی: دل در عشق باید کم نگذارد حتی اگر عشق به اندازه یک رشته مو باشد.
هوش مصنوعی: آرزوهایم همیشه پر باشند و هیچگاه از بین نروند، حتی اگر به سرانجام نرسند.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی زندگیات را نجات دهی، با من صحبت کن تا بتوانیم از جان خود آزاد شویم.
هوش مصنوعی: اگر نشانهای از خواستهات به من بدهی، میتوانم در مورد عشق و دلبستگیام به تو صحبت کنم و تمام هستیام را فدای تو کنم.
هوش مصنوعی: من جزئی از این هستی هستم و تو مانند خورشیدی میمانی که ممکن است نگاهی به من بیندازی.
هوش مصنوعی: من خاک پای تو هستم، اما آن را به باد نده؛ چون من از خاک ساخته شدهام.
هوش مصنوعی: هر کس که مانند جلال در خدمت توست، من هم خادم و از او کوچکتر هستم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
درمان دل خود از که جویم
افسانهٔ خویش با که گویم
تخمی که نروید آن چه کارم
چیزی که نیابم آن چه جویم
آورد فراق زردرویی
[...]
آیینهٔ بخت پیش رویم
اقبال به شانه کرده مویم
گر نیست جمال و رنگ و بویم
آخر نه گیاهِ باغِ اویم؟
ای خاک درِ تو آب رویم
بر باد مده چو خاکِ کویم
بیچاره بماندهام کزین پس
ره نیست به عقل چاره جویم
در کورهی آتشِ فراقت
[...]
ای گریه، ترا چه شکر گویم؟
کز تست هزار آبرویم
آید همه، بوی آتش دل
هر بار که از جگر ببویم
بیگانه و آشنا به یک بار
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.