گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۶۱

 

ای روز مبارک و خجستهما جمع و تو در میان نشسته
ای همنفس همیشه پیش آتا زنده شود دمی شکسته
پیغام دل است این دو سه حرفبشنو سخن شکسته بسته
یک بار بگو که بنده منکزاد شوم ز رنج و رسته
آن دست ز روی خویش برگیرتا گل چینیم دسته دسته
یک بار دگر شکرفشان کنطوطی نگر از قفس برسته


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۴۰۸ - در ذم فتوحی شاعر

 

ای بر در بامداد پندارفارغ چو همه خران نشسته
نامت به میان مردمان درچون آتشی از چنار جسته
ما را فلک گزاف پیشهبر آخر شرکت تو بسته
نارسته ز جهل و برده هر روزنوباوهٔ احمقی برسته
با شومی جهل هرکه در ساختفالش نکند فلک خجسته
طفلند ممیزان و زیننداحرار چو دایه سینه خسته
باری چو درخت سست بیخیکم ده به تبر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۰۲

 

ای سنبل تازه دسته بستهو افکنده برآب دسته دسته
خط تو بنفشه‌ئی نباتیقد تو صنوبری خجسته
آن هندوی پر دل تو در چینبس قلب دلاوران شکسته
در دیدهٔ من خیال قدتچون سرو ز طرف چشمه رسته
پیش دهن شکر فشانتبی مغز بود حدیث پسته
چون زلف تو در کشاکش افتادشد رشتهٔ جان ما گسسته
دریاب که باز کی دهد دستصیدی که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۱۴

 

ای آرزوی دل شکسته
ما در دل تو شکسته بسته
بس دل که به دولت فراقت
از ننگ حیات باز رسته
مجروح لبت بسی ست، کس دید
یک خرما را هزار هسته
دل کوفته من چو آهن سرد
زان گونه که صد شرار جسته
سروت چو برای جان ما خاست
برخاسته و به جان نشسته
اندوه من ار نهند بر کوه
که را بینی کمر شکسته
بر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

کمال خجندی » مقطعات » شمارهٔ ۸۷

 

این خیمه سرداق کمال است
نقصان ز طناب او گسسته
گرد در او ز صبح تا شام
اصحاب کمال حلقه بسته
زیرا که درو مقیم قطبی است
اوتاد بگرد او نشسته


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی