گنجور

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴

 

جانا، نظری، که دل فگار استبخشای، که خسته نیک زار است
بشتاب، که جان به لب رسید استدریاب کنون، که وقت کار است
رحم آر، که بی‌تو زندگانیاز مرگ بتر هزار بار است
دیری است که بر در قبول استبیچاره دلم ، که نیک خوار است
نومید چگونه باز گردد؟از درگهت، آن کامیدوار است
ناخورده دلم شراب وصلتاز دردی هجر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۶

 

زلف تو هنوز تابدار است
چشمت به کرشمه در خمار است
گفتی که وفا نیاید از من
سوگند مخور که استوار است
خون شد دل من، بگوی، ای باد
کان جان عزیز در چه کار است
کشتش به کدام بوستان است
سروش به کدام جویبار است
من گریه خویش دوست دارم
کز درد کسیم یادگار است
کارم غم عشق و بی قراری است
تا عمر عزیز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی