این دل چه دلست و این چه یار است
کار من از این دو سخت زار است
کار من مستمند صعب است
کاندر بر من نه دل نه یار است
آبادان بدان سمند میمون
کاندر خور روز کار زار است
پهنای زمین به پیش سیرش
چون دیده مهر و چشم مار است
از نعل هلال پیکر او
در گوش سپهر گوشوار است
چون چرخ همه قوائم او
عالی و قوی و استوار است
غار از تن او بسان کوهست
کوه از سم او بسان غار است
از تاختنش به گاه جولان
مه عاجز و چرخ شرمسار است
چون شاه بر او سوار گردد
انگار که بر فلک سوار است
ای تاجوری که چرخ گردان
از بهر کف تو زیر بار است
هر گاه که مجلست به بیند
گوید فلک این چه گاه و بار است
بر خور ز بقای عز و دولت
کین جای نزول اختصار است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف حالی غمگین و تنهایی شاعر میپردازد؛ او از نبود دل و یار میگوید و نسبت به وضعیت دشوارش ابراز ناراحتی میکند. شاعر به تمثیلهای دیگری مانند سمند میمون و چرخ فلک اشاره میکند تا قدرت و عظمت را توصیف کند و جایگاه خود را در این دنیا بررسی کند. نمایی از ترکیب کوه و غار برای توصیف قدرت و استواری موجودات به کار میرود. در نهایت، شاعر به وجود عزت و دولت اشاره میکند که در کنار ماندن از افت و اختصار زندگی را نشان میدهد. کل شعر به احساس غم و تنهایی سفارش میدهد در عین حال به جلال و قدرت نیز پرداخته میشود.
هوش مصنوعی: این دل چه نوع دلی است و این یار چه کسی است که من به خاطر این دو بسیار رنج میبرم.
هوش مصنوعی: مشکل من این است که در وضعیتی سخت و دشوار قرار دارم، زیرا نه کسی را دارم که به من دلگرمی بدهد و نه یاری برای کمک.
هوش مصنوعی: آبادان، به اسب خوشبختی توجه کن که در روز سختیها و نبردها درخشنده است.
هوش مصنوعی: پهنای زمین در مسیر حرکتش مانند چشمی است که با اشتیاق مینگرد، شبیه به مهر و چشمی درنده که در کمین است.
هوش مصنوعی: پیکر او همچون گوشوارهای در آسمان، از نعل ماهی هلالی شکل به گوش میرسد.
هوش مصنوعی: چراکه هر یک از پایههای او بسیار محکم و قوی و استوار است.
هوش مصنوعی: غار به اندازهٔ بدن او بزرگ و عظیم است، و کوه به اندازهٔ سم او کوچک و کمارزش به نظر میآید.
هوش مصنوعی: زمانی که او در میدان ظهور میکند، حتی مه هم نمیتواند با او رقابت کند و آسمان از شرم سر برمیافکند.
هوش مصنوعی: وقتی که شاه بر او سوار شود، حس میشود که مانند این است که بر آسمان سوار شده است.
هوش مصنوعی: ای کسی که تاج بندگی تو بر سر دارم، دانستهام که تمام عالم به خاطر تو در خدمت است و به دور تو میچرخد.
هوش مصنوعی: هر بار که در محفل تو حاضر میشوم، ستارهها میگویند این چه زمانی است و چه بار سنگینی دارد.
هوش مصنوعی: از جایگاه عزت و قدرت خود فاصله نگیر، زیرا این موقعیت به طور موقت و کوتاهمدت است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
در خاطرم اینکه وقت کار است
کهاقبالْ رفیق و بخت یار است
چشمم ز غمت عقیق بار است
رازم ز پی تو آشکار است
از عشق تو بی قرار گشتم
عشق تو هنوز برقرار است
بیچاره دل من ای نگارین
[...]
جانا، نظری، که دل فگار است
بخشای، که خسته نیک زار است
بشتاب، که جان به لب رسید است
دریاب کنون، که وقت کار است
رحم آر، که بیتو زندگانی
[...]
زلف تو هنوز تابدار است
چشمت به کرشمه در خمار است
گفتی که وفا نیاید از من
سوگند مخور که استوار است
خون شد دل من، بگوی، ای باد
[...]
یک عین به نام صد هزار است
یک ذات و صفات بی شمار است
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.