گنجور

 
فلکی شروانی

این دل چه دلست و این چه یار است

کار من از این دو سخت زار است

کار من مستمند صعب است

کاندر بر من نه دل نه یار است

آبادان بدان سمند میمون

کاندر خور روز کار زار است

پهنای زمین به پیش سیرش

چون دیده مهر و چشم مار است

از نعل هلال پیکر او

در گوش سپهر گوشوار است

چون چرخ همه قوائم او

عالی و قوی و استوار است

غار از تن او بسان کوهست

کوه از سم او بسان غار است

از تاختنش به گاه جولان

مه عاجز و چرخ شرمسار است

چون شاه بر او سوار گردد

انگار که بر فلک سوار است

ای تاجوری که چرخ گردان

از بهر کف تو زیر بار است

هر گاه که مجلست به بیند

گوید فلک این چه گاه و بار است

بر خور ز بقای عز و دولت

کین جای نزول اختصار است

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
نظامی

در خاطرم اینکه وقت کار است

که‌اقبالْ رفیق و بخت یار است

مشاهدهٔ ۱۳ مورد هم آهنگ دیگر از نظامی
سید حسن غزنوی

چشمم ز غمت عقیق بار است

رازم ز پی تو آشکار است

از عشق تو بی قرار گشتم

عشق تو هنوز برقرار است

بیچاره دل من ای نگارین

[...]

عراقی

جانا، نظری، که دل فگار است

بخشای، که خسته نیک زار است

بشتاب، که جان به لب رسید است

دریاب کنون، که وقت کار است

رحم آر، که بی‌تو زندگانی

[...]

امیرخسرو دهلوی

زلف تو هنوز تابدار است

چشمت به کرشمه در خمار است

گفتی که وفا نیاید از من

سوگند مخور که استوار است

خون شد دل من، بگوی، ای باد

[...]

شاه نعمت‌الله ولی

یک عین به نام صد هزار است

یک ذات و صفات بی‌ شمار است

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه