گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۹

 

برخیز و صبوح را بیاراپرلخلخه کن کنار ما را
پیش آر شراب رنگ آمیزای ساقی خوب خوب سیما
از من پرسید کو چه ساقیستقندست و هزار رطل حلوا
آن ساغر پرعقار برریزبر وسوسه محال پیما
آن می که چو صعوه زو بنوشدآهنگ کند به صید عنقا
زان پیش که دررسد گرانیبرجه سبک و میان ما آ
می‌گرد و چو ماه نور […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۰

 

تا چند تو پس روی به پیش آدر کفر مرو به سوی کیش آ
در نیش تو نوش بین به نیش آآخر تو به اصل اصل خویش آ
هر چند به صورت از زمینیپس رشته گوهر یقینی
بر مخزن نور حق امینیآخر تو به اصل اصل خویش آ
خود را چو به بیخودی ببستیمی‌دانک تو از خودی برستی
وز بند […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۵

 

گفتی که گزیده‌ای تو بر ماهرگز نبدست این مفرما
حاجت بنگر مگیر حجتبر نقد بزن مگو که فردا
بگذار مرا که خوش بخسپمدر سایه‌ات ای درخت خرما
ای عشق تو در دلم سرشتهچون قند و شکر درون حلوا
وی صورت تو درون چشمممانند گهر میان دریا
داری سر ما سری بجنبانتو نیز بگو زهی تماشا
آن وعده که کرده‌ای مرا دوشکو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۷

 

کو مطرب عشق چست داناکز عشق زند نه از تقاضا
مردم به امید و این ندیدمدر گور شدم بدین تمنا
ای یار عزیز اگر تو دیدیطوبی لک یا حبیب طوبی
ور پنهانست او خضروارتنها به کناره‌های دریا
ای باد سلام ما بدو برکاندر دل ما از اوست غوغا
دانم که سلام‌های سوزانآرد به حبیب عاشقان را
عشقیست دوار چرخ نه از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱

 

احسنت و زه ای نگار زیباآراسته آمدی بر ما
امروز به جای تو کسم نیستکز تو به خودم نماند پروا
بگشای کمر پیاله بستانآراسته کن تو مجلس ما
تا کی کمر و کلاه و موزهتا کی سفر و نشاط صحرا
امروز زمانه خوش گذاریمبدرود کنیم دی و فردا
من طاقت هجر تو ندارمبا تو چکنم به جز مدارا


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

وحشی » گزیده اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱ - در ستایش یکی از حاکمان شرع

 

ای داده سپهر شرع را نوراز پرتو رأی عالم آرا
ناهید ز مطربی کشد دستگر نهی تو بر فلک نهد پا
از دست تو کلک معجز آثارهم خاصیت عصای موسا
دمساز کلام جان فزایتبا معجزه دم مسیحا
از تقویت شریعت تومتقن همه جا بنای تقوا
از حکم توچرخ کی کشد سراو راست مگر دو سر چو جوزا
از تهمت نقص و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۵ - حکیم به دنبال ناصرالدین به منصوریه رفت او رابه بزم‌گاه راه ندادند این قطعه را سروده بار خواست

 

ای خصم تو پست و قدر والاوی عقل تو پیر و بخت برنا
ای کرده به خدمت همایونتهفت اختر و نه فلک تولا
ای پار گشاده بند امسالو امروز بدیده نقش فردا
هم دست تو دستگاه روزیهم پای تو پایگاه بالا
رای تو که کسوت کواکببر چرخ کنند ازو مطرا
ملک چو بنات را کشیدستدر سلک نظام چون ثریا
آنی که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳

 

ساقی ز کرم نواخت ما را
خمخانه بریخت بر سر ما
ما جام و بر آب چون حبابیم
دریاب ز ما و ما ز دریا
عشقست که هیچ جا ندارد
هر جا می جو تو جای بی جا
در دیدهٔ مست ما توان دید
آن نور ولی به چشم بینا
آئینه از او وجود دارد
او نیز به آینه هویدا
با شمع جمال او چه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷

 

موج است و حباب و آب و دریا
هر چار یکی بود بر ما
هم آب و حباب و آب دریا
دریا داند حقیقت ما
بنگر به یقین که جز یکی نیست
هم قطره و جود سیل و دریا
می دانکه حجاب ما هم از ماست
ما را نبُود حجاب جز ما
بیگانه شوی ز هر دو عالم
گر زانکه تو را بود سر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی