گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۶۳

 

آتش پریر گفت نهانی به گوش دودکز من نمی‌شکیبد و با من خوش است عود
قدر من او شناسد و شکر من او کندکاندر فنای خویش بدیدست عود سود
سر تا به پای عود گره بود بند بنداندر گشایش عدم آن عقدها گشود
ای یار شعله خوار من اهلا و مرحباای فانی و شهید من و مفخر شهود
بنگر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷۳

 

خفته نمود دلبر گفتم ز باغ زودشفتالوی بدزدم او خود نخفته بود
خندید و گفت روبه آخر به زیرکیاز دست شیر صید کجا سهل درربود
مر ابر را که دوشد و آن جا که دررسدالا مگر که ابر نماید به خویش جود
معدوم را کجاست به ایجاد دست و پافضل خدای بخشد معدوم را وجود
معدوم وار بنشین زیرا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۵

 

رهبان دیر را سبب عاشقی چه بودکو روی را ز دیر به خلقان نمی‌نمود
از نیستی دو دیده به کس می‌نکرد بازور راستی روان خلایق همی ربود
چون در فتاد در محن عشق زان سپسدر مهر دل عبادت عیسی همی شنود
در ملت مسیح روا نیست عاشقیاو عاشق از چه بود و چرا در بلا فزود
مانا که یار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۲۴۰

 

گفتم ترا مدیح دریغا مدیح منخود کرده‌ام ندارد باکرد خویش سود
چون احتلام بود مرا مدح گفتنتبیدار گشتم آب نه درجای خویش بود


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

ملک‌الشعرای بهار » گزیده اشعار » قصاید » قصیدهٔ ۱۲

 

هنگام فرودین که رساند ز ما درود؟بر مرغزار دیلم و طرف سپیدرود
کز سبزه و بنفشه و گلهای رنگ رنگگویی بهشت آمده از آسمان فرود
دریا بنفش و مرز بنفش و هوا بنفشجنگل کبود و کوه کبود و افق کبود
جای دگر بنفشه یکی دسته بدروندوین جایگه بنفشه به خرمن توان درود
کوه از درخت گویی مردی مبارز استپرهای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

ملک‌الشعرای بهار » گزیده اشعار » قصاید » قصیدهٔ ۱۳

 

رسید موکب نوروز و چشم فتنه غنوددرود باد بر این موکب خجسته، درود
به کتف دشت یکی جوشنی است مینا رنگبه فرق کوه یکی مغفری است سیم اندرود
سپهر گوهر بارد همی به مینا درعسحاب لؤلؤ پاشد همی به سیمین خود
شکسته تاج مرصع به شاخک بادامگسسته عقد گهر بر ستاک شفتالود
به طرف مرز بر آن لاله‌های نشکفتهچنان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

ملک‌الشعرای بهار » قصاید » شمارهٔ ۹۶ - سپید رود

 

هنگام فرودین که رساند ز ما درود
بر مرغزار دیلم و طرف سپیدرود
کز سبزه و بنفشه وگل های رنگ رنگ
گویی بهشت آمده از آسمان فرود
دربا بنفش و مرزبنفش وهوا بنفش
جنگل کبود و کوه کبود و افق کبود
جای دگر بنفشه یکی دسته بدروند
وین‌ جایگه بنفشه به خرمن توان درود
کوه از درخت گویی مردی مبارز است
پرهای گونه گون‌زده […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » تهذیب

 

انسان که رخ ز غازهٔ تهذیب بر فروخت

خاک سیاه خویش چو آئینه وانمود

پوشید پنجه را ته دستانه حریر

افسونی قلم شد و تیغ از کمر گشود

این بوالهوس صنم کدهٔ صلح عام ساخت

رقصید گرد او به نواهای چنگ و عود

دیدم چو جنگ پرده ناموس او درید

جز یسفک الدما و «خصیم مبین» نبود


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

رشیدالدین وطواط » قصاید » شمارهٔ ۶۶ - در مدح اتسز

 

ای آنکه از خصال تو قدر هدی فزود
بادا ستوده ، هر که خصال ترا ستود
طاعت ترا سزد ، بجهان در ، که چون تویی
زین پس نبود خواهد وزین پیش هم نبود
در دور هشت چرخ ز ترکیب چار طبع
دو چشم کس ندید که چون تو یکی نمود
دست سیادت تو عنان هدی گرفت
پای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط