والله لیس غیرک فی عرصة الوجود
چون هر چه بود جمله تویی غیر تو نمود
رخسار تو بنقش جهان جلوه میکند
عالم نمود حسن تو بود و جز این نبود
عارف نظر بهر چه کند از سر یقین
بیند عیان جمال تو از دیده شهود
هر کس که روبروی تو آرد زهر چه هست
گوی سعادت از همه آفاق او ربود
دیدم که گشت جمله جهان غرق بحر نور
چون پرده از جمال تو باد صبا گشود
شد بیخبر ز عالم واز خود خبر نیافت
هرکو بگوش جان صفت حسن تو شنود
کردی نثار جان اسیری ز عین لطیف
هر در و گوهری که بدریای جود بود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به وحدت وجود و زیبایی بیپایان معشوق اشاره میکند. او میگوید که هرچه در جهان هست، تنها تجلی معشوق است و زیبایی او در همه جا دیده میشود. عارفان با یقین و از راه شهود، جمال معشوق را میبینند و هر کسی که در برابر او قرار گیرد، احساس خوشبختی میکند. شاعر همچنین توضیح میدهد که وقتی پردهها از جمال معشوق کنار برود، دنیا غرق در نور میشود و انسان از خود بیخود میگردد. در نهایت، او اشاره میکند که معشوق با کرامت و بخشندگی خود، جان اسیران را نثار میکند.
هوش مصنوعی: به خدا قسم که در دنیای وجود، جز تو چیزی نیست، زیرا هر آنچه وجود دارد، در حقیقت تو هستی و غیر از تو هیچ چیز به چشم نمیآید.
هوش مصنوعی: چهره تو در دنیای هستی درخشندگی خاصی دارد و زیبایی تو تنها چیز واقعی است که وجود دارد و غیر از آن چیزی نیست.
هوش مصنوعی: عارف با یقین و اعتماد عمیق به حقیقت، زیبایی تو را به طور واضح و مستقل مشاهده میکند.
هوش مصنوعی: هر کسی که در برابر تو زهر و سختیها را به زبان میآورد، گویا سعادت و خوشبختی را از تمام نقاط دنیا از او گرفتهاند.
هوش مصنوعی: دیدم که تمام جهان در نور غرق شده است، مانند اینکه نسیم صبح، پرده را از زیبایی تو کنار زده است.
هوش مصنوعی: هر کسی که زیبایی و خصوصیات تو را با جان و دل بشنود، از دنیای بیرون و از خود غافل میشود.
هوش مصنوعی: جان اسیر خود را فدای زیبایی کردی، مانند در و گوهرهایی که در دریای سخاوت و بخشش وجود دارند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شاخی برآمد از بر شاخ درخت تود
تاخی ز مشک و شاخ ز عنبر درخت عود
گر فرخی بمرد، چرا عنصری نمرد؟
پیری بماند دیر و جوانی برفت زود
فرزانهای برفت و ز رفتنْش هر زیان
دیوانهای بماند و ز ماندنْش هیچ سود
ای آنکه از خصال تو قدر هدی فزود
بادا ستوده ، هر که خصال ترا ستود
طاعت ترا سزد ، بجهان در ، که چون تویی
زین پس نبود خواهد وزین پیش هم نبود
در دور هشت چرخ ز ترکیب چار طبع
[...]
گفتم ترا مدیح دریغا مدیح من
خود کردهام ندارد باکرد خویش سود
چون احتلام بود مرا مدح گفتنت
بیدار گشتم آب نه درجای خویش بود
رُهبان دَیْر را سببِ عاشقی چه بود؟
کاو روی راز دیر به خَلقان نمینمود
از نیستی دو دیده به کس مینکرد باز
وز راستی روانِ خلایق همیربود
چون در فتاد در محنِ عشق زان سپس
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.