گنجور

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۱۷

 

بر قول مدعی مکش ای فتنه‌گر مراگر می‌کشی بکش به گناه دگر مرا
پیشت به قدر غیر مرا اعتبار نیستبی اعتبار کرده فلک این‌قَدَر مرا
شوقم چنان فزود که هرگه نهان شویباید دوید بر سر صد رهگذر مرا
برگردنم ز تیغ تو صد بار منت استزیرا که وارهاند ز صد دردسر مرا
وحشی صفت ز عیب کسان دیده بسته‌امای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳

 

آزرده کرد کژدم غربت جگر مراگوئی زبون نیافت ز گیتی مگر مرا
در حال خویشتن چو همی ژرف بنگرمصفرا همی برآید از انده به سر مرا
گویم: چرا نشانهٔ تیر زمانه کردچرخ بلند جاهل بیدادگر مرا
گر در کمال فضل بود مرد را خطرچون خوار و زار کرد پس این بی خطر مرا؟
گر بر قیاس فضل بگشتی مدار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ناصرخسرو
 

انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴

 

ای کرده در جهان غم عشقت سمر مراوی کرده دست عشق تو زیر و زبر مرا
از پای تا به سر همه عشقت شدم چنانکدر زیر پای عشق تو گم گشت سر مرا
گر بی‌تو خواب و خورد نباشد مرا رواستخود بی‌تو در چه خور بود خواب و خور مرا
عمری کمان صبر همی داشتم به زهآخر به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۲۵

 

پیچیده درد هجر تو بر یکدگر مرا
شاید غلط به نامه کند نامه بر مرا
از هیچ کس مرا گله ای نیست چون گهر
کز آب خود شده است گره سخت تر مرا
چون نور آفتاب، پر و بال من شود
هر چند روزگار کند پی سپر مرا
باشد ز چشم مور، مرا باغ دلگشا
آید جهان ز بس به نظر مختصر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۲۴

 

ابروی او نرفت ز مد نظر مرا
در زیر تیغ، زندگی آمد بسر مرا
دارم چو شمع گردنی از موم نرمتر
تیغ برهنه است نسیم سحر مرا
زخم زبان مرا نتواند گرفته ساخت
دل وا شود چو آبله از نیشتر مرا
بر رشته گسسته عمر سبک عنان
باشد خطر چو سبحه ز صد رهگذر مرا
هر چند بگسلد رگ جان، نگسلم ازو
پیوند دیگرست […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۴۵

 

دی غمزهٔ تو کرد اشارت به سوی لبتا بوسه‌ای دهد ز شکر خوب تر مرا
رویت گل و لبت شکر و این عجب که نیستجز دردسر به حاصل از آن گل شکر مرا
چون من ترا درون دل خویش داشتمآخر چه دشنه داشته‌ای در جگر مرا


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹۰

 

دیوانه کرد زلف تو در یک نظر مرا
فریاد ازان دو سلسله مشک تر مرا
سنگین دل تو سخت تر از سنگ مرمر است
کوه غم است بر دل ازان سنگ، مر مرا
دی غمزه تو کرد اشارت به سوی لب
تا بوسه ای دهد ز شکر خوبتر مرا
رویت گل و لبت شکر و این عجب که نیست
جز درد سر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۹ - در شکایت از ممدوح گوید

 

گر تاج زر نهند ازین پس به سر مرا

بر درگه امیر نبینی دگر مرا

او باز تیز پنجه و من صعوهٔ ضعیف

روزی بهم فروشکند بال و پر مرا

او آفتاب روشن و من ذرهٔ حقیر

با نورش از وجود نیابی اثر مرا

اوگنج شایگان و منم آن‌گداکه هست

برگنج باز دیدهٔ حسرت نگر مرا

بی‌اژدها چگونه بودگنج لاجرم

از بیم جان به‌گنج […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی