گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۶

 

گر می فروش حاجت رندان روا کندایزد گنه ببخشد و دفع بلا کند
ساقی به جام عدل بده باده تا گداغیرت نیاورد که جهان پربلا کند
حقا کز این غمان برسد مژده امانگر سالکی به عهد امانت وفا کند
گر رنج پیش آید و گر راحت ای حکیمنسبت مکن به غیر که این‌ها خدا کند
در کارخانه‌ای که ره […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۳

 

هرچ از وفا به جای من آن بی‌وفا کندآنرا وفا شمارم اگرچه جفا کند
با آنکه جز جفا نکند کار کار اوستیارب چه کارها کند او گر وفا کند
آزادگان روی زمینش رهی شوندگر راه سرکشی و تکبر رها کند
از کام دل رها کندش دست روزگارآنرا که دست عشق وی از دل جدا کند
از بس که کبریای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۳۰۲

 

فردا که دوست کشته خود را ندا کند
خیزد ز خاک و بار دگر جان فدا کند
شد روی دوست قبله ما کو امام شهر
تا در نماز خویش به ما اقتدا کند
بس پیر سالخورده که چون طفل خردسال
در مکتب تو لوح محبت هجا کند
حاشا که من لباس سلامت کشم به دوش
گر عشقم از پلاس ملامت ردا کند
مسکین […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۳۰۳

 

حادی که بهر ناقه سلمی حدا کند
باید ز شرح فاقه ما ابتدا کند
دانی به راه بادیه بانگ درای چیست
گم گشتگان قافله جو را ندا کند
با نسخه طبیب چه کار آن مریض را
کز خون دیده شربت و از غم غذا کند
آن را رسد ز پیر مغان خلعت قبول
کز رد شیخ شهر طراز ردا کند
صاحبدلی کجاست که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۹۲

 

در راه عشق هر که بمن اقتدا کند
باید که سر ببازد و جان را فدا کند
دیوانه وار خانه هستی کند خراب
هر کو اساس عشق حقیقی بنا کند
باری گزیده ایم که در حاصل حیات
سر کنیم در سر کارش کرا کند
در حق من رقیب اگر گفت تهمشی
صاحب نظر هر آینه این افترا کند
روزی ز روی لطف نپرسی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۴۷۴

 

گر دل سر شکایت دیرینه واکند
بیگانگی چه ها به تو دیر آشنا کند
در راه انتظار تپد گر چنین دلم
نازت به وعده ای که ندادی وفا کند
نازم به دور باش نگاهت که روز وصل
نگذاشت بوالهوس، هوس مدّعا کند
این ناز و کبریا که ز خوی تو دیده ام
ترسم کمند آه مرا نارسا کند
رشکم چنان زند ره یک […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۱۷۳

 

آن کیست تا ز کار کسی عقده واکند؟
تقدیر نی به ناخن مشکل گشا کند
بر چشم مهر و مه ننهد پای، غیرتم
گردون گر استخوان مرا، توتیا کند


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی