فردا که دوست کشته خود را ندا کند
خیزد ز خاک و بار دگر جان فدا کند
شد روی دوست قبله ما کو امام شهر
تا در نماز خویش به ما اقتدا کند
بس پیر سالخورده که چون طفل خردسال
در مکتب تو لوح محبت هجا کند
حاشا که من لباس سلامت کشم به دوش
گر عشقم از پلاس ملامت ردا کند
مسکین فقیه می کند انکار حسن دوست
با او بگو که دیده جان را جلا کند
تو در میانه هیچ نیی هر چه هست اوست
هم خود الست گوید و هم خود بلی کند
جامی بمیر در غم یاری که بهر او
گر صد هزار بار بمیری کرا کند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق و وابستگی عمیق به دوست اشاره میکند. او بیان میکند که حتی اگر دوستی کشته شود، روح او دوباره برخواهد خاست و زندگی را فدای عشق خواهد کرد. شاعر دوست را به عنوان امام و قبله خود میداند و در پی پیروی از اوست. او همچنین به این موضوع اشاره میکند که عشق و محبت در قلبها جای دارد و نمیتوان با ظواهر فریبنده سلامت، آن را کتمان کرد. در پایان، شاعر مرگ را در راه عشق به دوست حقیقی میداند و تأکید میکند که اگر بارها بمیرد، برای عشق به او هیچ اهمیتی ندارد.
هوش مصنوعی: در فردا که دوست، کسی را که به خاطرش جان داده، صدا بزند، آن فرد از خاک برمیخیزد و دوباره جان خود را فدای محبوب میکند.
هوش مصنوعی: روی دوست برای ما مانند قبله است، ای کاش امام شهر در نماز ما حضور پیدا کند و به ما اقتدا کند.
هوش مصنوعی: بسیاری از افراد سالخوردهای که همچون کودکان کوچک، در مدرسهی عشق و محبت از تو آموزش میگیرند و نامههای عشق را میآموزند.
هوش مصنوعی: هرگز چنین نیست که من لباس سلامتی را به دوش بزنم، اگر عشق من از چارچوب ملامت و انتقاد بر کنار برود.
هوش مصنوعی: انسان سادهدل چنان به اشتباه میافتد که زیبایی و محبت دوست را انکار میکند. به او بگو که زیبایی درون را با مشاهده محبت دیگران روشن کند و جانش را نورانی سازد.
هوش مصنوعی: تو در دل هیچیت قرار داری و هر آنچه هست، خود اوست. هم او به سخن میآید و هم خود را به اثبات میرساند.
هوش مصنوعی: برای یاری که به خاطر او اگر صد هزار بار هم بمیرم، چه کسی به خاطر من این کار را انجام میدهد؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
با خلق هر کرم که کند هم خدا کند
باشد که ناگهی نگهی هم به ما کند
عیش و نشاط و شادی و لهوست مرمرا
تا ساقی من آن بت حوری لقا کند
زهره ست و ماه باده و رویش به روشنی
زان هر دو نور مجلس ما پر ضیا کند
آری چو ماه و زهره به یک جا قران کنند
[...]
هرچ از وفا به جای من آن بیوفا کند
آنرا وفا شمارم اگرچه جفا کند
با آنکه جز جفا نکند کار کار اوست
یارب چه کارها کند او گر وفا کند
آزادگان روی زمینش رهی شوند
[...]
چون مرد ترسد از حدئی کاوفتد و را
بهر وضو ز مسجد خود را جدا کند
بر قول بوحنیفه و شیبانی آن زمان
باید که آن نماز شده ز ابتدا کند
زیرا که نزد این دوامامش مجال نیست
[...]
با خلق هر کرم که کند چون خدا کند
باشد که ناگهان نظری سوی ما کند
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.