دل در طلب چه گوش به صوت درا کند
مجنون عشق، رقص به آواز پا کند
مست تو پابرهنه به دریا حباب وار
بر روی آب گردد و کسب هوا کند
درویش عشق را ز قلم دست کوته است
مشق شکستگی ز نی بوریا کند
گریان به عالم آمد و نالان به خاک رفت
چون کوه، سنگ تربت عاشق صدا کند
در ملک هند، بی می انگور سوختیم
کو غوره ای دریغ که کس توتیا کند
دل را گمان صبر و شکیبی به خویش هست
معلوم می شود گره خود چو وا کند
مغرور را سزا رسد از دور آسمان
باد از بروت خوشه برون آسیا کند
چون قطره، برگرفتهٔ خود را جهان سلیم
بر آسمان رساند و از کف رها کند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به جستجوی عشق و حالاتی از دلدادگی میپردازد. شاعر به توصیف احساسات مجنونوار و شورانگیز عشق میپردازد، از رقص عاشقانه و حال مستی در دل دریا تا آه و ناله در خاک. در عین حال، به مشکلات و بیتابیهای زندگی اشاره میشود و بیان میکند که عواطف عاشقانه همچون سنگ محکم است. نویسنده از درد و نومیدی به خاطر دوری از عشق میگوید و به ناتوانی در بیان احساسات واقعی اشاره دارد. در نهایت، به پیروزی عشق و سهولت در رهایی از قید و بندهای دنیا اشاره میشود.
هوش مصنوعی: دل در جستجوی عشق، به صدای درا گوش نمیدهد و مجنون، با صدای پا رقصیدن شروع میکند.
هوش مصنوعی: شخصی سرمست و بیخیال به ساحل دریا میرود و بر روی آب مانند حبابی شناور میشود و تلاش میکند تا هوای تازهای را بگیرد.
هوش مصنوعی: عاشق واقعی توانایی نوشتن احوالات عشق را ندارد؛ او فقط میتواند از دلتنگی و درد دوری بگوید، مانند نواختن نی که از بوریایش، صداهای غمانگیز بیرون میآید.
هوش مصنوعی: به این دنیا با اندوه و گریه وارد شد و با ناله و غم به خاک برگشت، همانطور که سنگهای قبر عاشقان صدا و ناله میکنند.
هوش مصنوعی: در سرزمین هند، زیرا شراب انگور نداشتیم، به شدت رنج کشیدیم و افسوس که کسی نیست که به حال ما افسوس بخورد و دلسوزی کند.
هوش مصنوعی: دل فکر میکند که صبر و تحمل دارد، اما وقتی مشکلش حل میشود، این موضوع روشن میشود.
هوش مصنوعی: انسان مغرور باید از دور گرفتار نتایج کارهای خود شود، همانطور که خوشهای از دانهها در آسیاب به دور خود میچرخد و میسازد.
هوش مصنوعی: مانند یک قطره، وقتی خود را از زمین جدا میکند، به آرامی و بهطور سلیم به آسمان میرسد و از دست میرود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
با خلق هر کرم که کند هم خدا کند
باشد که ناگهی نگهی هم به ما کند
عیش و نشاط و شادی و لهوست مرمرا
تا ساقی من آن بت حوری لقا کند
زهره ست و ماه باده و رویش به روشنی
زان هر دو نور مجلس ما پر ضیا کند
آری چو ماه و زهره به یک جا قران کنند
[...]
هرچ از وفا به جای من آن بیوفا کند
آنرا وفا شمارم اگرچه جفا کند
با آنکه جز جفا نکند کار کار اوست
یارب چه کارها کند او گر وفا کند
آزادگان روی زمینش رهی شوند
[...]
چون مرد ترسد از حدئی کاوفتد و را
بهر وضو ز مسجد خود را جدا کند
بر قول بوحنیفه و شیبانی آن زمان
باید که آن نماز شده ز ابتدا کند
زیرا که نزد این دوامامش مجال نیست
[...]
با خلق هر کرم که کند چون خدا کند
باشد که ناگهان نظری سوی ما کند
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.