گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۱

 

هر چند پیر و خسته دل و ناتوان شدمهر گه که یاد روی تو کردم جوان شدم
شکر خدا که هر چه طلب کردم از خدابر منتهای همت خود کامران شدم
ای گلبن جوان بر دولت بخور که مندر سایه تو بلبل باغ جهان شدم
اول ز تحت و فوق وجودم خبر نبوددر مکتب غم تو چنین نکته […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۸

 

ای عشق بی نشان ز تو من بی نشان شدمخون دلم بخوردی و در خورد جان شدم
چون کرم‌پیله، عشق تنیدم به خویش برچون پرده راست گشت من اندر میان شدم
دیگر که داندم چو من از خود برآمدمدیگر که بیندم چو من از خود نهان شدم
چون در دل آمدم آنچه زبان لال گشت از آندر خامشی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۶

 

در بزم چون به کین تو غالب گمان شدمجان در میان نهادم و خود برکران شدم
پاس درون قرار به نامحرمان چو یافتمن محفل تو را ز برون پاسبان شدم
دیدم که دیدن رخت از دور بهتر استصحبت گذاشتم ز تماشائیان شدم
این شد ز خوان وصل نصیبم که بی‌نصیباز التفات ظاهر و لطف نهان شدم
بر رویم آستین […]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی