از بس گداختم ز غمت ناتوان شدم
تا آنچنان که کام تو بود، آنچنان شدم
زان پیشتر که گل دمد از بوستان شدم
فارغ ز حادثات بهار و خزان شدم
گفتم به تَرک هستی و رَستم ز عشق و عقل
آسوده هم ز دزد و هم از پاسبان شدم
صد بار جام زهر کشیدم به امتحان
لب تشنه باز بر در دیر مغان شدم
مسکین و دل فکار و تهیدست و شرمسار
با صد امید، بر در این آستان شدم
تا عاقبت کجا بردم باد ازین دیار
اکنون چو گَرد از پی این کاروان شدم
افکند عشقِ روز تواناییم به بند
ناصح! چسان رهم که کنون ناتوان شدم؟
با او وجود من مثل نور و ظلمت است
او در کنارم آمد و من از میان شدم
در صید من طمع چه کنند این شکاریان
پیرم ولیک طعمهی شیر جوان شدم
گفتم مگر نشانی از او جویم از کسی
از وی نشان نجستم و خود بینشان شدم
چون کام دوست حاصل ازین شد چه غم نشاط
یکچند اگر به کام دل دشمنان شدم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از درد و غم عشق سخن میگوید و به ناتوانی و درماندگی خود اشاره میکند. او مدتهاست که تحت تأثیر عشق قرار گرفته و در این مسیر از قدرت و هستی خود کاسته است. شاعر از سرانجام خود میگوید که به جایی رسیده که مانند گردی در پی کاروان عشق گم شده و دیگر هیچ نشانی از خود ندارد. او در نهایت بیان میکند که اگر چه در این راه رنجها و غمها را متحمل شده، لیکن اکنون به آرامش دلخواه خود در عشق دست یافته و این حقیقت او را شاد میکند.
هوش مصنوعی: به خاطر غم تو آنقدر رنج کشیدم و ضعیف شدم که بالاخره به حالتی رسیدم که شبیه آرزوی تو شدم.
هوش مصنوعی: قبل از اینکه گلها از باغ به شکوفه بیفتند، من از پیچیدگیهای بهار و پاییز رها شدم.
هوش مصنوعی: گفتم که باید از وجود خودم جدا شوم و از عشق و عقل آرام بگیرم، به طوری که نه به دزدی احتیاج داشته باشم و نه به نگهبانی.
هوش مصنوعی: درست زمانی که به شدت دچار آزمون و سختی بودم، با وجود اینکه دلم پر از غم و اندوه بود و تشنهی عشق و معانی بالاتر، دوباره به دروازهی دیر مغان (مکانی مخصوص عبادت و عرفان) بازگشتم.
هوش مصنوعی: در حالتی ناتوان، بیچیز و شرمنده، با امیدی که در دل دارم به در این مکان آمدهام.
هوش مصنوعی: من به کجا میروم و به کجا خواهد بردم باد از این سرزمین؛ اکنون همچون گردی که به دنبال کاروانی ره میسپارد، شدهام.
هوش مصنوعی: عشق مرا به بند کشیده و اکنون روزهای قدرتمندی را از من گرفته است. حالا چگونه میتوانم از نصیحتهای دیگران کمک بگیرم در حالی که ناتوان شدهام؟
هوش مصنوعی: وجود من در کنار او مانند تضاد نور و تاریکی است؛ او به نزدیکی من آمد و من از خودم کاسته شدم.
هوش مصنوعی: این شکارچیان پیر چه هدفی از شکار من دارند، در حالی که من به طعمهای برای شیر جوان تبدیل شدهام.
هوش مصنوعی: گفتم شاید از کسی نشانهای از او بگیرم، اما هیچ ردپایی پیدا نکردم و در نتیجه خودم هم گم شدم.
هوش مصنوعی: زمانی که آرزوی دوست محقق شد، چه نیازی به نگرانی دارم؟ حتی اگر به یک بار هم که شده، دل دشمنانم به درد آید، خوشحالی من از این موفقیت کافی است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای عشق بی نشان ز تو من بی نشان شدم
خون دلم بخوردی و در خورد جان شدم
چون کرمپیله، عشق تنیدم به خویش بر
چون پرده راست گشت من اندر میان شدم
دیگر که داندم چو من از خود برآمدم
[...]
هر چند پیر و خستهدل و ناتوان شدم
هر گَه که یادِ رویِ تو کردم جوان شدم
شکرِ خدا که هر چه طلب کردم از خدا
بر مُنتهایِ همتِ خود کامران شدم
ای گُلبُن جوان! بَرِ دولت بخور که من
[...]
گر چون برنج پیر و چو نان ناتوان شدم
هر گه که بوی قلیه شنیدم جوان شدم
پالوده داشتم هوس اکنون هزار شکر
«بر منتهای همت خود کامران شدم .»
اسرارها که در دل گیپا نهاده اند
[...]
تا از هوای مغبچگان ناتوان شدم
در دیر خاک درگه پیر مغان شدم
خاک ره من اهل نظر سرمه میکنند
زاندم که خاک درگه آن آستان شدم
پیرانه سر اگر نه جوانیست در سرم
[...]
دور از درت به تیغ نه از بهر جان شدم
اندیشه از ملال تو کردم از آن شدم
پایم ندید رفتن ازان در چو راندی ام
گویی گداختم همه تن تا روان شدم
بس در پی وصال تو میگشتم و نشد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.