گنجور

سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات (گزیدهٔ ناقص) » شمارهٔ ۱۶

 

کم خور غم تنی که حیاتش به جان بودچیزی طلب که زندگی جان به آن بود
هیچش ز تخم عشق معطل روا مدارتا در زمین جسم تو آب روان بود
آن کس رسد به دولت وصلی که مروراروح سبک ز بار محبت گران بود
چون استخوان مرده نیاید به هیچ کارعشقی که زنده‌ای چو تواش در میان بود
معشوق […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۳۹

 

کم خور غم تنی که حیاتش بجان بود
چیزی طلب که زندگی جان بآن بود
هیچش ز تخم عشق معطل روا مدار
تا در زمین جسم تو آب روان بود
آنکس رسد بدولت وصی که مرورا
روح سبک ز بار محبت گران بود
چون استخوان مرده نیاید بهیچ کار
عشقی که زنده یی چو تواش در میان بود
معشوق روح بخش باول قدم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۷۸

 

یاری کس از کرشمه و خوبی نشان بود
از وی وفا مجوی که نامهربان بود
زانجا که هست خنده گل بلبل خراب
بر حق بود که عاشق روی چنان بود
ای آفتاب، بار دگر چون توانت دید
جایی که سایه تو برین دل گران بود
نزدیک دل بوند بتان، وان که همچو تست
نزدیک دل مگوی که نزدیک جان بود
گر روی تافتی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱ - بازار شوق

 

یاد آن که جز به روی منش دیده وانبودوان سست عهد جز سری از ماسوا نبود
امروز در میانه کدورت نهاده پایآن روز در میان من و دوست جانبود
کس دل نمی دهد به حبیبی که بی وفاستاول حبیب من به خدا بی وفا نبود
دل با امید وصل به جان خواست درد عشقآن روز درد عشق چنین […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار
 

کمال‌الدین اسماعیل » قصاید » شمارهٔ ۷۰ - وله ایضاً یمدحه

 

امروز هر نثار که کمتر زجان بود
نه در خور جلالت این آستان بود
گویم کرامتست ، چو خورشید روشنست
گویم قیامتست ، دلیلش عیان بود
زیرا که بازگشت روان سوی کالبد
چون بازگشت خواجه سوی اصفهان بود
صدرجهان ، نظام شریعت که در جهان
چون آفتاب دولت او کامران بود
ای شرع پروری که گذشت از جناب تو
اقبال هرکجا که بود ایرمان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۳۸۸

 

حاشا که دل به درد تو دادن نهان بود
جان را کسی به هر چه خرد، رایگان بود
حکم نگاه مست تو ای سیل عقل و دین
چون موج باده، در دل رگها روان بود
غافل - ز نشئهٔ عشق کهن اسان
چندانکه سالخورده شود، نوجوان بود
یا رب مباد در کف زال فلک اسیر
شهباز همّتی که بلند آشیان بود
مشکل حکایتی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۲۱۰

 

با سفلگان شراکت روزی، زیان بود
سگ دشمن گدایی یک پاره نان بود
در بزم وصل، طاقت عاشق حریف نیست
ربط من و تو، صحبت ماه و کتان بود
مکتوب من به کوی تو، طومار ناله ای ست
مطلب نگار من، قلم استخوان بود


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۲۱۱

 

دمهای زنده را، از اجل کی زیان بود؟
گیرم چو خود کناره، سخن در میان بود
کو آن زبان که صرف سپاس زبان کنم؟
مفتاح گنج خانهٔ معنی، زبان بود


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی