شوخی که آشنا بکسی غیر ما نبود
بیگانه شد چنانکه مگر آشنا نبود
بودم بسان سایه اش آن روز در قفا
کان روز غیر سایه کسش در قفا نبود
هرجا که بیندم نکند لحظه ای قرار
بی من قرارش آن که دمی هیچ جا نبود
شد بی وفا به طالع من ورنه یار من
تا یار غیر بود چنین بی وفا نبود
جز درد من که هیچ طبیبش دوا نداشت
درد دگر نبود که او را دوا نبود
بیماری فراق نسنجید و درد رشک
ایوب در بلا که منم مبتلا نبود
رفت از درش رفیق ز بیداد غیر و یار
در کوی من نگفت کسی بود یا نبود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به موضوع وفا و عشق اشاره میکند و بیان میکند که نکویان و خوبان وفا را میپسندند. او از عشق و معشوق سخن میگوید و میگوید که بیوفایی و جفا بر عاشقان خوشایند نیست. همچنین اهمیت وفا و محبت را در روابط انسانی یادآوری میکند و در نهایت به این نکته میرسد که برخی افراد ممکن است مسألهی محبت و کینه را بدهند و جزئیات عشق را نادیده بگیرند. شاعر با زبان استعاری اشاره میکند که خون و فداکاری در عشق نیز پسندیده است. بهطور کلی، این متن به بیان ارزشهای اخلاقی همچون وفا و محبت در روابط عاشقانه میپردازد.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به رابطهای اشاره میکند که در آن شوخی و دوستی به گونهای است که برای دیگران قابل درک نیست. این پیوند و نزدیکی به اندازهای عمیق است که حتی اگر کسی بخواهد به آن نزدیک شود، به نظر میرسد که آن را نمیفهمد و به حالتی بیگانه تبدیل میشود. به عبارت دیگر، ارتباط بین دو نفر آنقدر خاص و خصوصی است که دیگران نمیتوانند درک کنند.
هوش مصنوعی: در آن روز من مانند سایه او در پشتش بودم، زیرا در آن روز کسی جز من در کنار او نبود.
هوش مصنوعی: هر جا که میروم، لحظهای آرامش ندارم، چون کسی که حتی برای یک لحظه هم در کنار من نیست، آرامش من را از بین میبرد.
هوش مصنوعی: به سرنوشت من بیوفایی رخ داد، وگرنه محبوب من اگر به غیر از من محبت میکرد، اینچنین بیوفا نمیشد.
هوش مصنوعی: هیچ دردی جز درد من وجود ندارد که طبیبی بتواند برایش درمانی پیدا کند، و دردی دیگر نیست که درمان نداشته باشد.
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر میگوید که درد جدایی و بیماری را نمیتوان با رنج و درد ایوب مقایسه کرد، زیرا او خودش به درد و مصیبت دچار است و نمیخواهد آن را با مشکلات دیگران اندازهگیری کند.
هوش مصنوعی: رفیق از درِ او رفت و به خاطر ظلم بیگانه، یار من در محله من کسی نبود که بگوید آیا بود یا نبود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
اندر زمانه شاه جهان تا جهان بود
سلطان ابوالملوک ملک ارسلان بود
اندر زمانه شاه جهان تا جهان بود
سلطان ابوالملوک ملک ارسلان بود
اندر زمانه شاه جهان تا جهان بود
[...]
پاینده باد دولت تو تا جهان بود
چونانکه آنچه خواهی از بخت آن بود
امروز هر نثار که کمتر زجان بود
نه در خور جلالت این آستان بود
گویم کرامتست ، چو خورشید روشنست
گویم قیامتست ، دلیلش عیان بود
زیرا که بازگشت روان سوی کالبد
[...]
یاری کس از کرشمه و خوبی نشان بود
از وی وفا مجوی که نامهربان بود
زانجا که هست خنده گل بلبل خراب
بر حق بود که عاشق روی چنان بود
ای آفتاب، بار دگر چون توانت دید
[...]
کم خور غم تنی که حیاتش بجان بود
چیزی طلب که زندگی جان بآن بود
هیچش ز تخم عشق معطل روا مدار
تا در زمین جسم تو آب روان بود
آنکس رسد بدولت وصی که مر ورا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.