گنجور

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۷۶۵

 

ای دیده را به دیدنِ رویت قرارِ دل
گه در میانِ جانی و گه در کنارِ دل
دل را چه حّدِ آن که به جانی سخن کند
در جست وجویِ وصلِ تو شد جان نثارِ دل
بی رونق از دل است همه کار و بارِ من
ای خاک بر سرِ من و بر کار و بارِ دل
گفتم به اختیار که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری
 

همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۴

 

ما می رویم داده تو را یادگار دل
نازک بود حکایت دل زینهار دل
خوش دار هفته یی دل مارا که سالها
پرورده است مهر تو را در کنار دل
ترسم که در حساب نیارد دل مرا
ای مهربان هر سر مویت هزار دل
آهسته گر کند گذری بر سرت نسیم
گردد ز زلف بر سر پایت نثار دل
زینجا که میروم دل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

همام تبریزی