گنجور

شمارهٔ ۱۲۶

 
حکیم سبزواری
حکیم سبزواری » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای قامت تو سرو لب جویبار دل

وی طلعت تو صورت باغ و بهار دل

افکنده عقد زلف تو در کار جان گره

در طرهٔ تو تیره شده روزگار دل

گو نگهتی ز گیسوی مشکین او صبا

کز حد گذشت بر سر ره انتظار دل

نی از وصال خرم و نی از فراق خوش

افتادهام بورطهٔ حیرت ز کار دل

دنیا و دین و جان و خرد میدهد بباد

بیچاره آن فلک زده کوشد دچار دل

دیدم برت چو خواری دل عزت رقیب

گشتم ز بیوفائی تو شرمسار دل

خون می خورد دل و همه سرخوش ز جام تو

نبود روا بدور تو اینسان مدار دل

رفت از برو قرار ببزم رقیب کرد

با زلف بی قرار تو این شد قرار دل

این لخت دل به پیش سگش هم نیفکند

دیدی چقدر بود برش اعتبار دل

گفتی که دل بطرهٔ خوبان مده چه سود

اکنون که رفت از کف من اختیار دل

اسرار موج بحر محبت بیفکند

آخر در نگار دل اندر کنار دل

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.