خطت دمید و آمدی ای غمگسار دل
وقتی نیامدی که بیایی به کار دل
تنها شبی زلطف بیا در کنار من
اما چنان میا که نیایی به کار دل
رفتیم و ماند دل به برت یادگار ما
وین اشک سرخ بر رخ ما یادگار دل
چشم سیاه و زلف پریشان او ببین
کآگه شوی زروز من و رزگار دل
بر دست دل نبود چنین اختیار من
بر دست دیده گر نبود اختیار دل
بس وعده داد او به من و من به دل نوید
او شرمسار من شد ومن شرمسار دل
جان با غم زمانه نگردید سازگار
سازد چگونه با غم ناسازگار دل؟
از بس نشست بر دلت از دل غبار غم
دادم بباد در ره عشقت غبار دل
قدر غم تو یافته دل در شب غمت
چون جز غم تو نیست کسی غمگسار دل
غمگین ترم گهی که دهد وعده ی وصال
چون دارم آگهی ز شب انتظار دل
دور از گلی (سحاب) چه گلها که پرورش
یابد به باغ دیده ام از جویبار دل
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان حسرت و اندوه شاعر از دوری معشوق میپردازد. شاعر با اشاره به غم و درد دلش، به یادگاریهایی از معشوق اشاره میکند که همیشه در خاطرش باقی ماندهاند. او از انتظار و وعدههای ناتمام صحبت میکند و به تناقض میان عشق و غم میپردازد. در نهایت، شاعر احساس انزوا و دلتنگی میکند و میگوید که هیچ کس جز معشوقش نمیتواند تسلیدهنده دلش باشد.
هوش مصنوعی: وقتی که دل من در غم و اندوه به سر میبردی، تو با زیبایی و خط زیبایت به سراغم آمدی، اما زمانی که نیاز به تو داشتم، تو از من دور بودی و نیامدی.
هوش مصنوعی: تنها یک شب محبت کن و در کنارم باش، اما طوری نیا که به دل من آسیبی برسانی.
هوش مصنوعی: ما رفتیم، اما دلمان به یاد تو باقی ماند و این اشکهای سرخ که بر صورتمان نمایان است، نشانهی عشق و احساس دلمان است.
هوش مصنوعی: ببین چشمان سیاه و موهای درهمبرهم او را، که اگر آگاه شوی، میفهمی چه روزهایی را سپری کردهام و دل من چه حالاتی را تجربه کرده است.
هوش مصنوعی: اگر دل من اختیار داشت، این طور نمیشد که به دست چشم من باشد و اگر چشم من اختیار داشت، دل من هم در دست او نمیبود.
هوش مصنوعی: او به من قولهای زیادی داد و من به دل خودم امید او را دادم، اما اکنون دل من بخاطر او شرمنده است و من هم بخاطر دل خودم شرمنده شدهام.
هوش مصنوعی: دلی که با مشکلات و سختیهای زندگی نمیتواند هماهنگ شود، چگونه میتواند با غم و اندوه دیگران سازگاری پیدا کند؟
هوش مصنوعی: از آنجا که غم و ناراحتی بر دلم نشسته است، به خاطر عشق تو، این غم را به باد سپردم و به سفر در این مسیر عشق ادامه میدهم.
هوش مصنوعی: دل در شب غم تو به اندازهای ارزش پیدا کرده که جز غم تو هیچکس نمیتواند تسکینی برای آن باشد.
هوش مصنوعی: هرگاه وعده دیدار معشوق داده شود، غم من بیشتر میشود؛ زیرا از شبهای طولانی انتظار برای او خبر دارم و این آگاهی باعث درد و اندوه بیشتری در قلبم میشود.
هوش مصنوعی: دور از باران، چه گلهایی که در باغ چشمم از جوی دل پرورش یافته و شکفتهاند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از من بآزمون چو طلب کرد یار دل
از جان شدم بخدمت و بردم نثار دل
دیدم بزیر حلقه زلفین آن نگار
در بند عاشقی چو دلم صد هزار دل
فرمانگذار دلبر و طاعت نمای من
[...]
خرم به روی عشق شود روزگار دل
سودای عشق یار همه روز کار دل
جز روی نیکوان نبود اختیار چشم
جز عشق دلبران نبود اختیار دل
دل را به داغ عشق ملامت مکن که هست
[...]
ما میرویم داده تو را یادگار دل
نازک بود حکایت دل زینهار دل
خوش دار هفتهای دل ما را که سالها
پرورده است مهر تو را در کنار دل
ترسم که در حساب نیارد دل مرا
[...]
ای دیده را به دیدنِ رویت قرارِ دل
گه در میانِ جانی و گه در کنارِ دل
دل را چه حّدِ آن که به جانی سخن کند
در جست وجویِ وصلِ تو شد جان نثارِ دل
بی رونق از دل است همه کار و بارِ من
[...]
رفتی و در غم تو بماندم فگار دل
بازآی تا کنیم به پایت نثار دل
آخر نگاه دار دل خستگان هجر
شاید که آید آخر کارت به کار دل
چون جان به لب رسید ز دست جفای چرخ
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.