گنجور

صغیر اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۷۳

 

ای در گرانمایه وای یار یگانه

دریای غمت را نبود هیچ کرانه

در فکر دهانت شده‌ام هیچ بدانسان

کز من نبود غیر سخن هیچ نشانه

تو روی متاب از من دلخسته که سهل است

[...]

صغیر اصفهانی
 

صغیر اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۹۷

 

گشتیم پی یار نکو هر سر کوئی

مانند تو ای یار ندیدیم نکوئی

شد چاک دل از خنجر ابروی تو ترکا

آنگونه که دیگر نپذیرفت رفوئی

تا سجده گهم طاق دو ابروی تو‌ آمد

[...]

صغیر اصفهانی
 

صغیر اصفهانی » دیوان اشعار » ماده تاریخ‌ها و قطعات مناسبتی » شمارهٔ ۷۳ - تاریخ رحلت شمس الفلک الحقیقه جامع الشریعه

 

گر کرد سفر روح سبکبار موافق

بر جاست یقین تا ابد آثار موافق

بیرون نبد از شرع و طریقت بحقیقت

هرگز روش و پیشه و کردار موافق

انکار وی ار کرد منامق عجبی نیست

[...]

صغیر اصفهانی
 

میرزاده عشقی » دیوان اشعار » غزلیات و قصاید » شمارهٔ ۱۹ - پریشانی ایران

 

ای دوست ببین بی‌سر و سامانی ایران

بدبختی ایران و پریشانی ایران

از قبر برون آی و ببین ذلت ما را

این ذلت ایرانی و ویرانی ایران

آوخ که لحد، جای تو شد تا به قیامت!

[...]

میرزاده عشقی
 

میرزاده عشقی » دیوان اشعار » غزلیات و قصاید » شمارهٔ ۲۲ - در لباس دین

 

ای صدرنشینان که همه مصدر دینید

«صدر» ار ز میان رفت، شما صدر نشینید

امروز نشینید و بر این مسند و فرداست:

کز ذیل گرفته، همه با صدر قرینید

عمر این دو سه روز است که هر روز به آن روز

[...]

میرزاده عشقی
 

میرزاده عشقی » دیوان اشعار » هزلیات » شمارهٔ ۱۱ - مستزاد مجلس چهارم

 

این مجلس چارم به خدا ننگ بشر بود!

دیدی چه خبر بود؟

هر کار که کردند، ضرر روی ضرر بود

دیدی چه خبر بود

این مجلس چهارم «خودمانیم » ثمر داشت؟

[...]

میرزاده عشقی
 

میرزاده عشقی » دیوان اشعار » هزلیات » شمارهٔ ۱۴ - هجو دیوان بیگی

 

وقتی آلو شده در تهران (دو)

همه رفتند پی (دو) به شکی

هست (دو) آنجا میم دو جوان

نیست جز ایران دیوان (دو) به یکی

خواستم از تو هتک پاره کنم

[...]

میرزاده عشقی
 

میرزاده عشقی » دیوان اشعار » هزلیات » شمارهٔ ۱۴ - هجو دیوان بیگی

 

آلو که (دو) تا بود دگر باره یکی شد

اکنون (دو) دگر منصب دیوان (دو) بگی شد

هر کس به درستیش، کند فخر در عالم

فخریه این خیره، همانا ترکی شد!

آن کس که بدان شوری، شوریش فلان بود

[...]

میرزاده عشقی
 

صابر همدانی » گزیدهٔ اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳

 

درد سر هجر از سر ما، کم شدنی نیست

آنگونه که وصل تو، فراهم شدنی نیست

دل بی تو بدنیا نتوان بست و، نبندیم

بنیاد سر آب که محکم شدنی نیست

جاداشت گر از دیده دلم دوش کمک خواست

[...]

صابر همدانی
 

صابر همدانی » گزیدهٔ اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۷

 

چون همدم اغیار منافق نتوان بود

دور از بر یاران موافق نتوان بود

ز نهار ز دیدار بد اندیش بپرهیز

زیرا که بر این منظره شایق نتوان بود

با سیرت بد، فایده ی صورت خوش چیست؟

[...]

صابر همدانی
 

صابر همدانی » گزیدهٔ اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۵

 

ای ساحت قدس همدان، ای چمن عشق

جان برخی خاک تو، که هستی وطن عشق

هر قطعه ای از خاک تو خلدی است مصفا

کز خاطر عشاق زداید محن عشق

تل و دمن خرم و سبزت زده پهلو

[...]

صابر همدانی
 

صابر همدانی » گزیدهٔ اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۶

 

دیشب، مه من! انجمن آرای که بودی؟

خلقی بتو مجنون و، تو لیلای که بودی؟

هنگام تبسم بدهان تو، که پی برد؟

ز آن لعل لبت حل معمای که بودی؟

خونا به فشان از بن مژگان که گشتی؟

[...]

صابر همدانی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۵۵ - درخت بی بر

 

آن قصه شنیدید که در باغ، یکی روز

از جور تبر، زار بنالید سپیدار

کز من نه دگر بیخ و بنی ماند و نه شاخی

از تیشهٔ هیزم شکن و ارهٔ نجار

این با که توان گفت که در عین بلندی

[...]

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۶۴ - قطعه

 

ای گل، تو ز جمعیت گلزار، چه دیدی

جز سرزنش و بد سری خار، چه دیدی

ای لعل دل افروز، تو با اینهمه پرتو

جز مشتری سفله، ببازار چه دیدی

رفتی به چمن، لیک قفس گشت نصیبت

[...]

پروین اعتصامی
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵ - نقش حقایق

 

ای چشم خمارین که کشد سرمه خوابت

وی جام بلورین که خورد باده نابت

خواهم همه شب خلق به نالیدن شبگیر

از خواب برآرم که نبینند به خوابت

ای شمع که با شعله دل غرقه به اشکی

[...]

شهریار
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷ - دل درویش نوازت

 

ای چشم خمارین، تو و افسانه نازت

وی زلف کمندین، من و شبهای درازت

شبها منم و چشمک محزون ثریا

با اشک غم و زمزمه راز و نیازت

بازآمدی ای شمع که با جمع نسازی

[...]

شهریار
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱ - یکشب با قمر

 

از کوری چشم فلک امشب قمر اینجاست

آری قمر امشب به خدا تا سحر اینجاست

آهسته به گوش فلک از بنده بگوئید

چشمت ندود این همه یک شب قمر اینجاست

آری قمر آن قمری خوشخوان طبیعت

[...]

شهریار
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹ - افسانه شب

 

ماندم به چمن شب شد و مهتاب برآمد

سیمای شب آغشته به سیماب برآمد

آویخت چراغ فلک از طارم نیلی

قندیل مه آویزه محراب برآمد

دریای فلک دیدم و بس گوهر انجم

[...]

شهریار
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۵ - من و ما

 

مهتاب و سرشکی به هم آمیخته بودیم

خوش رویهم آن شب من و مه ریخته بودیم

دور از لب شیرین تو چون شمع سیه روز

خوش آتش و آبی به هم آمیخته بودیم

با گریه خونین من و خنده مهتاب

[...]

شهریار
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۲ - شاعر افسانه

 

نیما غم دل گو که غریبانه بگرییم

سر پیش هم آریم و دو دیوانه بگرییم

من از دل این غار و تو از قله آن قاف

از دل بهم افتیم و به جانانه بگرییم

دودیست در این خانه که کوریم ز دیدن

[...]

شهریار
 
 
۱
۲۱۴
۲۱۵
۲۱۶
۲۱۷