لعل لب او تا به لب جام رسیده
جان بر لبم از رشک به ناکام رسیده
خجلت به گلاب ار دهد اشکش عجبی نیست
چشمی که به آن عارض گلفام رسیده
حیرت کند از قطره آبی که گهر راست
هر کس به غلط بخشی ایام، رسیده
زد چاک ز باد سحری جامه جان را
از غنچه بپرسید، چه پیغام رسیده
آتش نَفَسان شمعِ نهانخانهٔ خاکند
نوبت به من تیره سرانجام رسیده
گر شیوه پرواز ندانم عجبی نیست
بال و پر من در شکن دام رسیده
هر راهروی میرسد انجام به منزل
دل بس که تپیدهست به آرام رسیده
کو صبح نشاطی که دمی شاد برآرم؟
چون شمع سحر روز مرا شام رسیده
ماندهست نشانی که ز من رنگ پریدهست
خورشید حیاتم به لب بام رسیده
جز سوختنم شمع صفت کار دگر نیست
شادم که مرا کار به انجام رسیده
چیزی که به یادش نرسد دوری خویش است
هر کس به وصال تو دلارام رسیده
پیداست حزین از سخنت گرمی شوقی
جوشیده بسی تا که می خام رسیده
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف احساسات عمیق و تنهایی خود میپردازد. او از زیبایی معشوق و تأثیر آن بر خود صحبت میکند و اینکه چگونه آرزو و حسرت گاهی او را به سمت ناامیدی میکشانند. شاعر به خجلت و حیرت ناشی از عشق اشاره میکند و از آتش درونش میگوید. همچنین او به وضعیت روحی خود پرداخت و از عدم توانایی در ابراز عشق و امید سخن میگوید. در نهایت، او به یاد معشوق، درد دوری و میل به وصال اشاره میکند و ابراز شادیاش از اینکه این حس و احساسات به یک نتیجه خاص میانجامد.
هوش مصنوعی: لبهای پُررنگ و زیبای او چنان شیفتهام کرده که انگار جام شراب به لبم رسیده، اما من به خاطر حسادت و ناکامیام در دستیابی به او، به شدت نگران و پریشانحال هستم.
هوش مصنوعی: اگر چشمی با اشک خود خجالت از گلهای خوشبو احساس کند، این جای تعجب ندارد، چون به چهره زیبا و دلفریب آن مینگرد.
هوش مصنوعی: این بیت به بیان این نکته میپردازد که هر فرد با برداشتهای نادرست خود از زمان و زندگی، ممکن است به اشتباه فکر کند که شگفتیهای ارزشمند و کوچک، در واقع بزرگ هستند. به همین دلیل، ارزشهای حقیقی را که مانند گوهر هستند، نادیده میگیرد.
هوش مصنوعی: چون در صبح زود، نسیم لطیفی وزید، لباس جان را چاک زد و از غنچه پرسید که چه خبری به او رسیده است؟
هوش مصنوعی: شمعی که در دل خاک پنهان است، شعلهاش هنوز زنده است. حالا نوبت من است که به سرانجامی تیره و تار برسم.
هوش مصنوعی: اگر نتوانم روش پرواز را یاد بگیرم، جای تعجبی نیست که بال و پر من در دام شکسته شده و به زمین رسیده است.
هوش مصنوعی: هر مسیری که طی میشود، در نهایت به مقصد قلب میرسد؛ چون دل به خاطر تپشهایش، به آرامش رسیده است.
هوش مصنوعی: کجا میتوانم صبحی پرنشاط پیدا کنم که بتوانم لحظهای شاد باشم؟ مانند شمعی که در صبح به پایان میرسد، روز من هم به شب رسیده است.
هوش مصنوعی: نشانهای از من باقی مانده که رنگش کمرنگ شده است و زندگیام به نقطهای نزدیک شده که در آستانهی پایان است.
هوش مصنوعی: تنها کاری که میکنم، سوختن شمعوار است. خوشحالم که کارم به سرانجام رسیده است.
هوش مصنوعی: هر کسی که به وصال و نزدیکی تو، که برایش آرامش و خوشحالی به ارمغان میآورد، دست یافته، دیگر به دوری و جدایی نمیاندیشد.
هوش مصنوعی: حزین میگوید که از صحبتهای تو مشخص است که شوق و هیجان زیادی در دل تو جریان دارد، تا جایی که به مشروباتی که میخواستی رسیدهای.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.