گنجور

منوچهری » دیوان اشعار » مسمطات » شمارهٔ ۱ - در وصف خزان و مدح سلطان مسعود غزنوی

 

از مجلستان هرگز بیرون نگذارم

وز جان و دل ودیده گرامیتر دارم

بر فرق شما آب گل سوری بارم

با جام چو آبی به هم اندر بگسارم

منوچهری دامغانی
 

غزالی » کیمیای سعادت » ارکان معاملت مسلمانی » رکن دوم - رکن معاملات » بخش ۶۸ - فصل (سماع در کجا حرام بود)

 

گفتم بشمارم سر یک حلقه زلفش

تابو که به تفصیل سر جمله بر آرم

خندید به من بر سر زلفینک مشگین

یک پیچ بپیچید و غلط کرد شمارم

امام محمد غزالی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۴

 

بر من نظری کن، که منت عاشق زارم

دلدار و دلارام به غیر از تو ندارم

تا خار غم عشق تو در پای دلم شد

بی‌روی تو گلهای چمن خار شمارم

نی طاقت آن تا ز غمت صبر توان کرد

[...]

عراقی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۹

 

بی دوست من از باغ ارم یاد نیارم

ور جنت فردوس بود، دوست ندارم

از دست رقیبان نروم، ور برود سر

من خاک در دوست به دشمن نگذارم

پرورده به خون جگرش بودم و چون اشک

[...]

سلمان ساوجی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۷۶۵

 

گر جان ز من دلشده خواهی بسپارم

ور دیده روشن طلبی در نظر آرم

رانی ز در خویشم و صد عذر بیاری

سوگند به باری که من این در نگذارم

گر چشم ترا بار کشی روی نمودست

[...]

کمال خجندی
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۵

 

گر دست دهد خاکِ کفِ پایِ نگارم

بر لوحِ بَصَر خطِّ غباری بنگارم

بر بویِ کنارِ تو شدم غرق و امید است

از موجِ سرشکم که رسانَد به کنارم

پروانهٔ او گر رسدم در طلبِ جان

[...]

حافظ شیرازی
 

نسیمی » دیوان اشعار فارسی » اضافات » شمارهٔ ۳ - مخمس ترکیب

 

حاصل ز دو عالم چو غم عشق تو دارم

جز تخم غم عشق تو در سینه چه کارم

ای سرو گل اندام سمنبر! ز کنارم

رفتی و مپندار که دست از تو بدارم

عمادالدین نسیمی
 

حیدر شیرازی » دیوان مونس الارواح » غزلیات » شمارهٔ ۲۷ - و له ایضا

 

عمری است که در عشق تو بی صبر و قرارم

آشفتگیی از شکن زلف تو دارم

دین و دل و دنیا همه در کار تو کردم

ور جان طلبی، پیش تو حالی بسپارم

بیزار مشو از من بازاری مسکین

[...]

حیدر شیرازی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۵۹۶

 

چون خاک شوم گر گذری سوی مزارم

بوی جگر سوخته یابی ز غبارم

چون رفتنی است از تنم این جان بلاکش

آن به که به خاک سر کوی تو سپارم

در گلشن جان می شکفد صد گل شادی

[...]

جامی
 

اهلی شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹۷۸

 

گنجی چو تو در سینه به کونین چه کارم؟

مستغنی‌ام از هردو جهان من که تو دارم

چون ذره بر آنم که به خورشید رسم باز

در همت خو پست نِیَم گرچه غبارم

درمان دل از لعل تو جویند حریفان

[...]

اهلی شیرازی
 

فصیحی هروی » دیوان اشعار » ترکیبات » شمارهٔ ۱ - در منقبت علی‌بن موسی‌الرضا علیه‌السلام

 

هر چند که من شعله افسرده عیارم

در خرمن خود سوخته از باد بهارم

بی‌خنده گل بس که تر‌شروی نشستم

صفرای چمن بشکند از ناله زارم

هر لخت تنم مرثیه بخت جوانیست

[...]

فصیحی هروی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۰۱

 

فریاد که از کوتهی بخت ندارم

دستی که ترا تنگ در آغوش فشارم

کو بخت رسایی که در آن صبح بناگوش

دستی به دعا همچو سر زلف برآرم

پروانه بزم تو مرا شمع امید ست

[...]

صائب تبریزی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۴۱

 

دل با تو سفرکرد و تهی ماند کنارم

اکنون چه دهم عرض خود آیینه ندارم

گر ناله برآیم نفس سوخته بالم

ور اشک‌ کنم‌ گل قدم آبله دارم

افسردگیم سوخت درین دیر ندامت

[...]

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۴۳

 

زخمی به دل از دست نگارین تو دارم

یارب‌که شود برگ حنا سنگ مزارم

آیینه جز اندیشهٔ دیدار چه دارد

گر من به خیال تو نباشم به چه‌کارم

هر چند به راه طلب افتاده‌ام از پا

[...]

بیدل دهلوی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۶۴۰

 

ترسم که پریشان شود از ناله غبارم

در کوی تو خاموشی از آن است شعارم

این مژده ز من بال فشانان چمن را

کنج قفس امسال گذشته ست بهارم

نارس نگهی دیدم و آشفته ترم ساخت

[...]

حزین لاهیجی
 

محیط قمی » هفت شهر عشق » شمارهٔ ۸۱ - ایضاً غزل: منه تَغَمَّده الله تعالی بِغُفرانه

 

من شیفته و مست و خراب از غم یارم

حیران و جگر سوخته از هجر نگارم

گر یار مرا باز نخواند به سر خویش

من خون جگر در غمش از دیده به بارم

سوگند بدان عهد که با زلف تو بستم

[...]

محیط قمی
 

افسر کرمانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۱

 

عیبم مکن امروز که دستار ندارم

فرداست که خرقه گرو باده گذارم

ای آن که به حنجر کشیم خنجر بیداد

تا لب به لب من ننهی جان نسپارم

با قامت شمشاد تو هم بانگ تذورم

[...]

افسر کرمانی
 

طغرل احراری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۴۱ - بقاجان

 

بنما رخ چو ماهت که ز دل برد قرارم

بکشا ز غمزه تیری که جگر کند فگارم

قلمم که کاتب صنع به ازل نمود طغراء

رقم نخست عشقت بنوشت در کنارم

اگر از عبیر زلفت خبری صبا بیارد

[...]

طغرل احراری