ترسم که پریشان شود از ناله غبارم
در کوی تو خاموشی از آن است شعارم
این مژده ز من بال فشانان چمن را
کنج قفس امسال گذشته ست بهارم
نارس نگهی دیدم و آشفته ترم ساخت
ساقی می کم داد و فزون گشت خمارم
پیداست که خواهی به سر تربتم آمد
چون دل نتپد بی سببی سنگ مزارم
ای صبح بیا هم نفسم باش زمانی
شاید به صفا با تو دمی چند برآرم
محویم حزین از دل چون آینه خویش
افتاده به دیدار پرستی سر و کارم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از ترس خود میگوید که مبادا نالهاش باعث پریشانی دل محبوبش شود. او بیان میکند که سکوت در کوی محبوب، شعار اوست و از خوشحالی بهار در دلش خبر میدهد. شاعر در حالتی نارس و آشفته به سر میبرد و میگوید که ساقی به او میخمار میدهد اما او همچنان تشنهتر میشود. او از آمدن محبوبش به سر مزارش خبر میدهد و ابراز میکند که دلش بدون دلیل نمیزند. در نهایت، شاعر از صبح میخواهد که همدمش باشد تا لحظهای با او به صفا بگذراند. او از حالتی حزین سخن میگوید و به دیدار پرستی خود اشاره میکند.
هوش مصنوعی: نگرانم که از صدای نالهام دلخوشی و آرامشم در کوی تو به هم بریزد، زیرا سکوت و آرامش برای من نماد و نشانه است.
هوش مصنوعی: این پیام خوشخبرانه است که بهاری که سال گذشته در کنج قفس بود، امسال به صورت پرپراکنده و شاداب در چمنها در حال شکفتن است.
هوش مصنوعی: چشم نارس و ناآرامی را دیدم که بیشتر مرا مضطرب کرد. ساقی کمی به من نوشیدنی داد و حالا بیشتر از قبل مست و گیج شدم.
هوش مصنوعی: به وضوح مشخص است که زمانی به سر مزارم خواهی آمد که دلت بدون هیچ دلیلی نتپد.
هوش مصنوعی: ای صبح، بیا و لحظاتی همراهم باش، شاید بتوانم در کنار تو چند لحظهای را با صفا و آرامش بگذرانم.
هوش مصنوعی: من به شدت غمگین و دلمردهام، مانند یک آینه که فقط در حال نگریستن به خودش است و درگیر عشق و پرستش میباشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از مجلستان هرگز بیرون نگذارم
وز جان و دل ودیده گرامیتر دارم
بر فرق شما آب گل سوری بارم
با جام چو آبی به هم اندر بگسارم
گفتم بشمارم سر یک حلقه زلفش
تابو که به تفصیل سر جمله بر آرم
خندید به من بر سر زلفینک مشگین
یک پیچ بپیچید و غلط کرد شمارم
بر من نظری کن، که منت عاشق زارم
دلدار و دلارام به غیر از تو ندارم
تا خار غم عشق تو در پای دلم شد
بیروی تو گلهای چمن خار شمارم
نی طاقت آن تا ز غمت صبر توان کرد
[...]
دریاب که من طاقت هجر تو ندارم
بشتاب که افتاد به جان بهر تو کارم
از من تو کران کردی و خون ماند به چشمم
گوهر ز برم رفته و دریا به کنارم
هر روز دم سرد، مگر باد خزانم
[...]
بی دوست من از باغ ارم یاد نیارم
ور جنت فردوس بود، دوست ندارم
از دست رقیبان نروم، ور برود سر
من خاک در دوست به دشمن نگذارم
پرورده به خون جگرش بودم و چون اشک
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.