گنجور

 
حزین لاهیجی

ترسم که پریشان شود از ناله غبارم

در کوی تو خاموشی از آن است شعارم

این مژده ز من بال فشانان چمن را

کنج قفس امسال گذشته ست بهارم

نارس نگهی دیدم و آشفته ترم ساخت

ساقی می کم داد و فزون گشت خمارم

پیداست که خواهی به سر تربتم آمد

چون دل نتپد بی سببی سنگ مزارم

ای صبح بیا هم نفسم باش زمانی

شاید به صفا با تو دمی چند برآرم

محویم حزین از دل چون آینه خویش

افتاده به دیدار پرستی سر و کارم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
منوچهری

از مجلستان هرگز بیرون نگذارم

وز جان و دل ودیده گرامیتر دارم

بر فرق شما آب گل سوری بارم

با جام چو آبی به هم اندر بگسارم

غزالی

گفتم بشمارم سر یک حلقه زلفش

تابو که به تفصیل سر جمله بر آرم

خندید به من بر سر زلفینک مشگین

یک پیچ بپیچید و غلط کرد شمارم

عراقی

بر من نظری کن، که منت عاشق زارم

دلدار و دلارام به غیر از تو ندارم

تا خار غم عشق تو در پای دلم شد

بی‌روی تو گلهای چمن خار شمارم

نی طاقت آن تا ز غمت صبر توان کرد

[...]

امیرخسرو دهلوی

دریاب که من طاقت هجر تو ندارم

بشتاب که افتاد به جان بهر تو کارم

از من تو کران کردی و خون ماند به چشمم

گوهر ز برم رفته و دریا به کنارم

هر روز دم سرد، مگر باد خزانم

[...]

سلمان ساوجی

بی دوست من از باغ ارم یاد نیارم

ور جنت فردوس بود، دوست ندارم

از دست رقیبان نروم، ور برود سر

من خاک در دوست به دشمن نگذارم

پرورده به خون جگرش بودم و چون اشک

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه