عمری است که در عشق تو بی صبر و قرارم
آشفتگیی از شکن زلف تو دارم
دین و دل و دنیا همه در کار تو کردم
ور جان طلبی، پیش تو حالی بسپارم
بیزار مشو از من بازاری مسکین
کز چنگ سر زلف تو بازاری زارم
تا روی و خط و قد و بناگوش تو دیدم
فارغ ز گل و سنبل و شمشاد و بهارم
رفتم ز میان تا به کناری بنشینم
زآن رو که میان تو جدا شد ز کنارم
هیچ است برم ملک جم و نعمت قارون
با آنکه جوی در همه آفاق ندارم
دستی زدم از عشق و گریبان بدریدم
باشد که گر دامن کامی به کف آرم
تا لاف انا الحق زدهام بر سر بازار
در عشق تو منصور صفت بر سر دارم
تا از تو نگارین شدهام دور چو حیدر
رخساره ز عشق تو به خونابه نگارم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این بیتها از عشق و وابستگی عمیق خود به معشوق سخن میگوید. او به شدت دلتنگ و بیصبر است و از درد جدایی رنج میبرد. همه چیزش را برای عشق معشوق گذاشته و حتی اگر جانش در خطر باشد، حاضر است برای معشوق قربانی کند. او خود را مردی فقیر و زار معرفی میکند که از زلف معشوق رنج میبرد. زیبایی و جاذبه معشوق او را از هر چیز دیگر بینیاز کرده و او را به حالتی از عزلت و کنارهگیری کشانده است. شاعر در نهایت به شدت عشق و فداکاریاش اشاره میکند و خود را در مسیر عشق همانند منصور حلاج میبیند که برای عشقش جان میدهد.
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که به خاطر عشق تو بیقرار و ناآرام هستم و از درهمریختگی و پیچیدگی موهای تو آشفتهام.
هوش مصنوعی: من به خاطر تو به همه چیز از جمله دین و قلب و دنیای خود اهمیت دادم. اگر به جان من نیاز داری،میتوانم احوال خود را پیش تو بگذارم.
هوش مصنوعی: از من ناراحت نشو، زیرا من یک بیچاره هستم که به خاطر زیبایی و جذابیت موهای تو دچار اضطراب و ناراحتی شدهام.
هوش مصنوعی: وقتی چهره، صورت، قد و گوشهای تو را دیدم، دیگر از زیبایی گلها، سنبلها، شمشادها و بهار بینیاز شدم.
هوش مصنوعی: من برای دوری از تو از بین جمعیت بیرون رفتم تا در گوشهای بنشینم، زیرا ارتباطم با تو قطع شده و دیگر در کنارم نیستی.
هوش مصنوعی: هیچ چیز به من نمیرسد، حتی اگر مثل جم دارای قدرت و مثل قارون دارایی باشم، چون هیچ جوی و منبعی در همه جهان ندارم.
هوش مصنوعی: با اشتیاق و عشق اقدامی کردم و هنجارها را در هم شکستم، شاید بتوانم در نهایت به موفقیتی دست یابم.
هوش مصنوعی: من در عشق تو آنچنان شجاع و بیپروا هستم که مانند منصور، با صدای بلند فریاد میزنم و حتی اگر به بهای جانم تمام شود، از اعتقادات و احساسات خود کوتاه نمیآیم.
هوش مصنوعی: زمانی که به عشق تو دلبسته شدهام، مانند حیدر که در دوری از تو بیتاب است، چهرهام از عشق تو به رنگ خون درآمده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از مجلستان هرگز بیرون نگذارم
وز جان و دل ودیده گرامیتر دارم
بر فرق شما آب گل سوری بارم
با جام چو آبی به هم اندر بگسارم
گفتم بشمارم سر یک حلقه زلفش
تابو که به تفصیل سر جمله بر آرم
خندید به من بر سر زلفینک مشگین
یک پیچ بپیچید و غلط کرد شمارم
بر من نظری کن، که منت عاشق زارم
دلدار و دلارام به غیر از تو ندارم
تا خار غم عشق تو در پای دلم شد
بیروی تو گلهای چمن خار شمارم
نی طاقت آن تا ز غمت صبر توان کرد
[...]
دریاب که من طاقت هجر تو ندارم
بشتاب که افتاد به جان بهر تو کارم
از من تو کران کردی و خون ماند به چشمم
گوهر ز برم رفته و دریا به کنارم
هر روز دم سرد، مگر باد خزانم
[...]
بی دوست من از باغ ارم یاد نیارم
ور جنت فردوس بود، دوست ندارم
از دست رقیبان نروم، ور برود سر
من خاک در دوست به دشمن نگذارم
پرورده به خون جگرش بودم و چون اشک
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.