ای لعل سخن گوی تو کام دل زارم
وقتست که کام دل از آن لعل بر آرم
می خواهم از آن لب سخنی بشنوم اما
تا لب بگشایی بسخن صبر ندارم
بگشا بتکلم لب و با من سخنی گوی
کز شوق رسیدست بلب جان فگارم
این جان بلب آمده نذر سخن تست
هرگاه که خواهی تو بگو من بسپارم
این نیز ز ذوق سخن تست که قاصد
آورد پیامی ز تو و برد قرارم
در رشته کارم گره افتاد ز زلفت
لطفی کن و بگشا گره از رشته کارم
با آب حیاتم نبود کار فضولی
من کشته لعل لب جان پرور یارم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق و longing خود به معشوق اشاره میکند و از او میخواهد که لبهایش را بگشاید و سخنی بگوید. او به شدت مشتاق شنیدن حرفهای معشوق است و میگوید که جانش به خاطر عشق او به لب آمده است. شاعر از معشوق میخواهد که گره از مشکلاتش باز کند و بر این نکته تأکید میکند که عشق او به معشوق، جانش را پرورش میدهد و او نمیتواند بیتوجه به او بماند. در کل، شعر احساسی عمیق و بیانگر عطش و انتظار شاعر برای ارتباط با معشوقش است.
هوش مصنوعی: ای سنگ محبوبم، اکنون وقت آن است که با سخن گویایی تو، آرزوی دل شادابم را برآورم.
هوش مصنوعی: میخواهم از آن لبهای زیبا سخنی بشنوم، اما نمیتوانم انتظار بکشم تا وقتی که آنها را باز کنی و صحبت کنی.
هوش مصنوعی: لب خود را بگشای و با من صحبت کن، زیرا شوق و عشق باعث شده که جانم به درد آید.
هوش مصنوعی: جان من به خاطر گفتار تو آماده است و هر زمان که بخواهی میتوانی بگویی تا من آن را به تو تقدیم کنم.
هوش مصنوعی: این نشان از زیبایی کلام توست که پیامآور، پیامی از طرف تو آورد و من را به آرامش رساند.
هوش مصنوعی: در کار من مشکلی پیش آمده است. لطفاً به من کمک کن تا این مشکل را برطرف کنم.
هوش مصنوعی: من به خاطر عشق و زیبایی محبوبم، هیچ نیاز به کارهای اضافی و بیمورد ندارم. رابطهام با او باعث نجات و حیات من شده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از مجلستان هرگز بیرون نگذارم
وز جان و دل ودیده گرامیتر دارم
بر فرق شما آب گل سوری بارم
با جام چو آبی به هم اندر بگسارم
گفتم بشمارم سر یک حلقه زلفش
تابو که به تفصیل سر جمله بر آرم
خندید به من بر سر زلفینک مشگین
یک پیچ بپیچید و غلط کرد شمارم
بر من نظری کن، که منت عاشق زارم
دلدار و دلارام به غیر از تو ندارم
تا خار غم عشق تو در پای دلم شد
بیروی تو گلهای چمن خار شمارم
نی طاقت آن تا ز غمت صبر توان کرد
[...]
دریاب که من طاقت هجر تو ندارم
بشتاب که افتاد به جان بهر تو کارم
از من تو کران کردی و خون ماند به چشمم
گوهر ز برم رفته و دریا به کنارم
هر روز دم سرد، مگر باد خزانم
[...]
بی دوست من از باغ ارم یاد نیارم
ور جنت فردوس بود، دوست ندارم
از دست رقیبان نروم، ور برود سر
من خاک در دوست به دشمن نگذارم
پرورده به خون جگرش بودم و چون اشک
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.