گنجور

اشعار مشابه

 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹۷

 

دل بی‌لطف تو جان ندارد

جان بی‌تو سر جهان ندارد

عقل ار چه شگرف کدخداییست

بی خوان تو آب و نان ندارد

خورشید چو دید خاک کویت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹۸

 

آن کس که ز تو نشان ندارد

گر خورشیدست آن ندارد

ما بر در و بام عشق حیران

آن بام که نردبان ندارد

دل چون چنگست و عشق زخمه

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۶ - در صفت معشوق روحانی و تجلیات نورانی

 

دل بی لطف تو جان ندارد

جان بی تو سر جهان ندارد

ناید ز کمال عقل عقلی

تا نام تو بر زبان ندارد

ناید ز جمال روح روحی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

کمال‌الدین اسماعیل » قطعات » شمارهٔ ۱۰۱ - ایضا له

 

ای آنکه همای همّت تو

جز بر فلک آشیان ندارد

یک نکته ز راز خویش گردون

از خاطر تو نهان ندارد

بی رای تو مملکت چه باشد؟

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کلیم » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۶

 

جور تو ز پی فغان ندارد

زخم ستمت دهان ندارد

جان گرچه بچشم در نیاید

گمنامی آن میان ندارد

از بس دهن تو تنگدست است

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کلیم
 

مشتاق اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۷

 

آن دل که غم بتان ندارد

باغیست که باغبان ندارد

چندش جویم که طایر کام

مرغیست که آشیان ندارد

گم گشته عشق او چو عنقا

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

مشتاق اصفهانی