گنجور

اشعار مشابه

 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۴۴

 

روز طرب است و سال شادی

کامروز به کوی ما فتادی

تاریکی غم تمام برخاست

چون شمع در این میان نهادی

اندیشه و غم چه پای دارد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۳۲۰

 

گفتی که سپاس کس مبر بیش

کز دهر به بخت نیک زادی

آری منم از دعای پیران

خورده بر کشت‌زار شادی

باقی شدم از هدایت عم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی شروانی
 

انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۴

 

ای دل تو مرا به باد دادی

از بس که نمودی اوستادی

از دست تو در بلا فتادم

آخر تو کجا به من فتادی

چند از تو مرا نکوهش آخر

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۰

 

ای عشق، کجا به من فتادی؟

وی درد، به من چه رو نهادی؟

ای هجر، به جان رسیدم از تو

بس زحمت و دردسر که دادی

از یار خودم جدا فکندی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۳۷

 

گاهی به غم و گهی به شادی

دکان خوشی درش گشادی

هر رخت که بود در خزینه

بر درگه خویشتن نهادی

از خود بخری به خود فروشی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۹۳۱

 

ای زلف تو هر گره گشادی

وی خط تو خطه و سوادی

ای چشم مرا چراغ خانه

در سر مکن از کرشمه بادی

در راه نیاز می نهی پای

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

مجد همگر » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۰۴

 

ایزد چو خصال خوب دادم

ای کاش مرا حیا ندادی

چون داد حیا در این حیاتم

از رزق دری دگر گشادی

گر شب نبدی و شکر خلوت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

مجد همگر