گنجور

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۵

 

ای ناگزران عقل و جانم

وی غارت کرده این و آنم

ای نقش خیال تو یقینم

وی خال جمال تو گمانم

تا با خودم از عدم کمم کم

[...]

سنایی غزنوی
 

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۶

 

ای دیدن تو حیات جانم

نادیدنت آفت روانم

دل سوخته‌ای به آتش عشق

بفروز به نور وصل جانم

بی‌عشق وصال تو نباشد

[...]

سنایی غزنوی
 

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۷

 

آمد بر من جهان و جانم

انس دل و راحت روانم

بر خاستمش به بر گرفتم

بفزود هزار جان به جانم

از قد بلند و زلف پشتش

[...]

سنایی غزنوی
 

قوامی رازی » دیوان اشعار » شمارهٔ ۵۱ - در غزل است

 

ای مهر تو در میان جانم

و ای نام تو بر سر زبانم

تو خوب چو باغ ارغوانی

من زشت چو کشت زعفرانم

از بردن نام و زلف و خالت

[...]

قوامی رازی
 

خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۹

 

از تف دل آتشین دهانم

زان نام تو بر زبان نرانم

ترسم که چو صبر از غم تو

نام تو بسوزد از زبانم

فریاد کز آتش دل من

[...]

خاقانی شروانی
 

نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۱ - به نام ایزد بخشاینده

 

ای یاد تو مونس روانم

جز نام تو نیست بر زبانم

نظامی گنجوی
 

نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۱ - به نام ایزد بخشاینده

 

گر پیر بوم و گر جوانم

ره مختلف است و من همانم

نظامی گنجوی
 

نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۴ - سبب نظم کتاب

 

در مرحله‌ای که ره ندانم

پیداست که نکته چند رانم

نظامی گنجوی
 

نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۸ - در شکایت حسودان و منکران

 

زین سحر سحرگهی که رانم

مجموعه هفت سبع خوانم

نظامی گنجوی
 

نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۱۰ - یاد کردن بعضی از گذشتگان خویش

 

ساقی به نفس رسید جانم

تر کن به زلال می دهانم

نظامی گنجوی
 

نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۱۵ - زاری کردن مجنون در عشق لیلی

 

آواره ز خان و مان چنانم

کز کوی به خانه ره ندانم

نظامی گنجوی
 

نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۱۶ - بردن پدر مجنون را به خانه کعبه

 

کز عشق به غایتی رسانم

کو ماند اگر چه من نمانم

نظامی گنجوی
 

نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۱۶ - بردن پدر مجنون را به خانه کعبه

 

کی تاج سر و سریر جانم

عذرم بپذیر ناتوانم

نظامی گنجوی
 

نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۲۱ - رسیدن نوفل به مجنون

 

کاین دل شده را چنانکه دانم

کوشم که به کام دل رسانم

نظامی گنجوی
 

نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۲۲ - جنگ کردن نوفل با قبیله لیلی

 

تا من بنوازشی که دانم

او را به سزای او رسانم

نظامی گنجوی
 

نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۲۳ - عتاب کردن مجنون با نوفل

 

لشگر ز قبیله‌ها بخوانم

پولاد به سنگ درنشانم

نظامی گنجوی
 

نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۲۹ - آگاهی مجنون از شوهر کردن لیلی

 

آن روی نه کاشنات خوانم

وان دل نه که بی‌وفات دانم

نظامی گنجوی
 

نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۲۹ - آگاهی مجنون از شوهر کردن لیلی

 

تدبیر دگر جز این ندانم

کین جان به سر تو برفشانم

نظامی گنجوی
 

نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۳۰ - رفتن پدر مجنون به دیدن فرزند

 

روزی دو که با تو همعنانم

خالی مشو از رکاب جانم

نظامی گنجوی
 

نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۳۰ - رفتن پدر مجنون به دیدن فرزند

 

فرمان تو کردنی است دانم

کوشم که کنم نمی‌توانم

نظامی گنجوی
 
 
۱
۲
۳
۴